خودگویی با میکروفون

heterism

دارم بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم. با فاصله‌ی چند لحظه یا به اندازه‌ی چند سال.
و همینه که باعث می‌شه زیاد بنویسم. بیرون از زندگی، وقت و فراغت زیادی وجود داره. می‌شه ساعتها مشغول کار بیهوده‌ای شد. کار بیهوده‌ای که هیچ تبحری در انجامش نداری؛ نوشتن.
و من بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم

۱۳ مطلب با موضوع «سلیقه» ثبت شده است

موافقین ۵ مخالفین ۱ 28 June 18 ، 15:59
شِـــ‌یدا ..

- «ساده دل» یا candid از ولتر زیاد جذاب نبود برای من. ولی خود ولتر یه اعجوبه‌ی واقعیه. زندگی‌نامه‌ش فک کنم جذاب‌تر باشه. اگه کسی می‌تونه چیزی بگه که من رو به خوندن ادامه‌ش مجاب کنه، بگه.

- «مرشد و مارگریتا» رو هم بعد از مدتها بالاخره خوندمش. فک کنم اگه قبلش فاوست گوته رو بخونیم، خیلی بهتر باشه. بولگاکف توی این رمان می‌گه راه رهایی و نجات از این دنیای وانفسای خالی از معنویت و آکنده از خرافه، پناه آوردن به دامن پر مهر و معنوی هنره و داستایوسکی‌وار تنها ایمان و عشقی پر سوز و واقعی را چاره‌گر می‌دونه؛ و شاید مفهوم اسطوره‌ی نجات‌دهنده‌ی موعود، که در تمام ادیان به شکلی بیان می‌شود و ما قبلاً در همین مکان(اگه خاطرتون باشه) به سخره گرفتیمش، همین باشه. تنها عشق و ایمان می‌تواند انسان را نجات دهد، اما نه ایمان مذهبی و کلیشه‌ای و قشری.

نکته‌ی پارادوکسیکال اینجاست که «هدایت‌گر این کتاب ابلیس است و نه خدا و عیسی.» ولی نگارش کتاب به جز چند مورد واسم زیاد جذاب نبود. توصیف جلجتا و عیسی ناصری و متی باجگیر خیلی جذاب بود و همچنین اونجایی که ولند(شیطان) با بهیموت(مرید شیطان) با هم شطرنج بازی می‌کنند و خلاقیت فوق‌العاده‌ی نویسنده که در رئالیسم جادویی غوغایی به پا می‌کنه. غیر از این چندمورد، بقیه‌ش واسم خسته‌کننده بود که البته دلیلی نداره خواننده‌ی محترمی که شما باشید، بر اساس این صحبت‌ها ذهنیت منفی‌ای نسبت به این کتاب بگیرید. چون اینجا دارم تنها روی سلیقه‌ تأکید می‌کنم. من کلاً با داستان‌های شلوغ و پرهیجان حال نمی‌کنم. به عنوان یک مثال اگه بخوام خدمتتون عرض کنم٬ حدود دو- سوم از فیلم Hacksaw ridge گذشته بود و قهرمان داستان درست در پرهیجان‌ترین لحظات خودش قرار داشت و سربازها رو از اون بالا نجات می‌داد. با وجود جلوه‌‌هایی ویژه‌ای که کارگردان محترم به تصویر می‌کشید، من به شدت ملول بودم و بالاخره حوصله‌م سر رفت و همون موقع از دیدن باقی‌مانده‌ی فیلم منصرف شدم و فیلم رو در جا پاک کردم. مثال دیگه‌ش داستایوفسکیه که سعی می‌کنه حرفش رو و مقصودش رو طی یه روایت پر هیجان‌ بیان کنه. ولی من بیشتر از همه با درگیری‌های درونی‌شخصیت‌هاش ارتباط برقرار می‌کنم و پیچ و تاب داستان‌هاش برام خسته‌کننده‌ و بی‌اهمیته.

- هرس از نسیم مرعشی از نظر روایت عالی بود. قبلاً اینجا در موردش تفت دادم؛ click. فقط اضافه کنم که گفتگوهای کتاب با لهجه‌ی محلیه و همین باعث می‌شه که بیشتر به دل بشینه. اگه خواستید یه تراژدی بخونید، آبغوره بگیرید، غمباد بگیرید، «هرس» پیشنهاد ما به شماست. البته که چیز سبُکی نیست و مزاح ما رو سببی برای ضعیف بودن کتاب در نظر نگیرید. 

- «تنهایی پر هیایو» از هرابال برخلاف چیزی که فکر می‌کردم زیاد جذاب نبود. همیشه همینطور بوده. کتابایی که فکر نمی‌کردم واسم جذاب باشند، تبدیل شدند به بهترین چیزایی که خوندم. ولی در عوض چیزایی مثه «مرشد و مارگریتا» و «تنهایی پر هیایو» هرگز اونطور که فکر می‌کردم، به نظرم خوب نیومدند. کتاب هرابال فوق‌العاده نبود، مگر جاهایی که می‌زد تو کار ماورءالطبیعه. ولی آخر داستان خوب بود. به خصوص که پایان شیرینی داشت و قهرمان داستان عاقبت به خیر شد و خودش رو توی دستگاه پرس له کرد. الان عمداً اسپویل کردم، پس خواهشاً تذکر ندید که کار اشتباهی کردم.

- «در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند» از میچ البوم. تا حالا اسمش رو نشنیده بودم، ولی واقعا خوب بود و نگارش جذاب و ساده‌ای هم داشت. جملات کوتاه شگفت‌انگیز. از نظر مغز نباید باهاش درگیر شد، به لحاظ لوجیک قرار نیست چیز خاصی ارائه بشه، ولی یه نگاه جذاب داره، به موضوعی که همیشه برای بنی‌بشر مبهم بوده‌.

- عمر هوشنگ گلشیری برای تموم کردن «بره‌ی گمشده‌ی آقای راعی» کفاف نداد. راعی یعنی چوپان. فقط دوست دارم بگم که گلشیری برای بودن توی زمانه‌ی خودش، توی کشور خودش، زیادی خوب بود.

- «اختراع انزوا»ی پل استر رو دوباره خوندم. بخش اول کتاب که من کاری باهاش ندارم، ساختار رمان‌گونه و منسجمی داره که طی اون انزوای پدرش رو توصیف می‌کنه. البته انزوای پدرش با انزوا به اون معنایی که توی ذهن من و شماست، کاملاً متفاوته. انزوایی که مدنظر من بود، مربوط به نیمه‌ی دوم کتاب می‌شه که نویسنده از انزوای خودش حرف می‌زنه. نیمه‌ی دوم کتاب حالت یه سری یادداشت پراکنده رو داره و ممکنه خوندنش سخت باشه، ولی به نظر من این بخش کتاب فوق‌العاده‌ست. همین.

۱ comment موافقین ۰ مخالفین ۰ 22 February 18 ، 19:21
شِـــ‌یدا ..

اگر چه به طرز احمقانه‌ای توی توهماتِ خودم زندگی می‌کنم، ولی اصلاً خوش ندارم درگیر توهماتی که دیگران واسم‌ می‌سازند بشم. دیدن فیلم و تصویر من رو گاهی به وحشت می‌ندازه. احساس می‌کنم کنترلی دست من نیست. ولی در مورد «متن» احساس کنترل بیشتری دارم. منم که ریتم رو تند و کند می‌کنم. چیزی روی سر من هوار نمی‌شه. خیلی بیشتر می‌تونم به پیچیدگی‌هاش اشراف داشته باشم. این‌ها احساساتمه که می‌تونه خودش یه جور توهم باشه. اینکه به متوهم ‌بودن ِخودم آگاهی دارم، در درجه‌ی اول می‌تونه کورسوی امیدی باشه برای آینده‌‌ای خیلی دور. اما بی‌ثباتی و بی‌اعتباری فکرها و احساسات رو هم در درجه‌ی دوم به دنبال داره.

این آدمِ متوهم، با رسانه‌ها ارتباط خوبی نداره. چون از اینکه ذائقه و سلیقه‌م واسم طرح بشه می‌ترسم. البته، این حساسیت هرگز منطقی نیست، چون خواه‌ناخواه ذهن و چشم خامِ من، خیلی قبل از اونکه این موضوعات واسم مطرح بشه، آشغال‌هایی که جامعه و رسانه‌‌ها به خوردش دادند رو نشخوار کرده. و این واقعاً نا امیدم می‌کنه. همینکه اصلا نمی‌دونم چیزی که دوست دارم، ماحصل چه فرایندی بوده. واقعیه یا نه. شاید دارم در مورد زیبایی حرف می‌زنم.

هر آدمی که کمی کنجکاوی داشته باشه و دچار یبوست مغزی هم نباشه، توی یه برهه‌ای از زندگیش با پورن رو‌به‌رو شده. مشکل من با این صنعتِ خیس چندتا شاخص کلی داره. اول توهماتیه که ازش ساطع میشه و دوم سلیقه‌ای که طرح می‌کنه، سوم اینکه گاهی حس می‌کنم درکم از زیبایی، متفاوت از اون چیزیه که به عنوان زیبایی معرفی میشه‌. جمله‌ی آخر می‌تونه به اندازه‌‌ی یه پست جداگانه حرف داشته باشه. 



از کتاب پرتوی در چشمی مردانه

نوشته نانسی هوستون

ترجمه از؛ نیشابور

نانسی: در پورنوگرافی، فردیت زن در نظر گرفته نشده، کسی پشت آن نیست. نه زنان و نه مردان. مکانیک‌هایی خالص هستند. آیا این است تفاوت بزرگ؟

ژ: بله، اما این واکنش  را در برابر هر عکس صاف و تراشیده‌ای می‌توان داشت، در مد، در تبلیغات، آن‌جا که زن به عنوان شیء است، یا صورتش را نشان می‌دهد.... از لحاظ فرهنگی، یک زن که فوق‌العاده آرایش کرده  و عکس‌اش را گرفته‌ایم، خیلی شیک، اعتبار بیش‌تری پیدا کرده، اما در هر حال به مقام شیء پایین‌اش کشیده‌ایم. تصمیم گرفته‌ایم که از شخصیت‌اش چیزی دانسته نشود، آ‌ن‌چه را که نمایندگی می‌کند، که هیچ جز کمال‌اش از او  نپذیریم، که ناکمالی‌اش را پاک کنیم. و روزی که کمال‌اش بی‌اعتبار شد، می‌اندازیم‌اش در آشغال‌دانی. تمایلی کاذب برانگیخته می‌شود، و به آن‌هایی که می‌چشند، طعمی از نوع لذت خواهد داد....بی‌پایان، چون‌که بی‌ذات.  تنها توهم است،  خواب‌کننده.  مثل این تصویر زن مطلوب شده و آرمانی.  چون قانونی زیباشناسانه. اما نمی‌توان طولانی مدت  نگاه‌اش داشت چون تنها مدت کوتاهی فایده دارد، باید یکی دیگر را نگاه کرد و یکی دیگر و باز یکی دیگر. تبدیل می‌شود به اعتیاد. مثل الکلیسم عمل می‌کند، اعتیاد به مواد مخدر، یا اعتیاد به قمار. بیش‌ترخواهی است، باز بیشتر باید و در عین حال بی‌رضایتی....


نانسی: به نظر تو این نیاز مردها به نگاه کردن به زن از کجا می‌آید؟

ژ: متخصصین به‌تر از من خواهند گفت، اما من گمان می‌کنم که به بقای بشر مربوط است. نقطه حرکت است، باید که خوب کار کند تا بقای بشر ادامه پیدا کند. بچه درست کردن. مسئله این است که استعداد و آمادگی به نگاه کردن زن، به مردها این سهمِ وامانده‌ی اعتیاد و وابستگی به تصاویر خواهش و خواستن را می‌دهد.  قبلا فقط در محافل و فضای اشرافی  بود که امکان تکثیر تجربه‌ی خواهش شهوانی را به مرد می‌داد. حالا دمکراتیزه شده...  و چون ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که بازیافتن علامت‌ها و نشانه‌ها دشوارتر شده- چون برخورد و تلاقی با نیازهای بنیادی کم‌تر شده، مسکن و خوراک. ناراحتی خود را با این چیزها برطرف می‌کنیم،- و کارگر نمی‌افتد، و باز بیش‌تر باید، بیش‌تر و بیش‌تر. این است تفاوت مرد و زن. مرد در ساختار روان‌شناسانه‌اش در این رفتار وامانده‌تر است. در او خوب عمل می‌کند، نزد زن خوب عمل نمی‌کند.


نانسی: تو می‌خواهی بگویی که زن‌ها  کم‌تر تابع چشم‌اند؟

ژ: بله من اگر نقاشی را چون ابزار نداشتم، هنر را،  اگر مردی بی‌تعلیم بودم، فکر می‌کنم که خیلی زود همین می‌شد..... چون‌که به چیزی دیگر دست زدم، زود حس کردم که جالب نمی‌تواند باشد و باید همان‌جا توقف کنم. اما اگر کاری رضایت‌بخش نداشتم و حوصله‌ام سر می‌رفت و ملول می‌شدم، نمی‌دانم چگونه می‌توانستم مقاومت کنم.... این عنصر فیزیکی و روان‌شناسانه‌ی ما مردهاست. می‌توان گفت: ببخشایید مرد بودن‌مان را.

                                             

نانسی: به نظر تو تفاوت میان یک تابلوی نقاشی برهنه و تصاویر پورنوگرافی چیست؟

اش: پورنو گرافی به دید من مربوط است به ابداع عکاسی. مطمئن هستم که منطقه‌ خاکستری‌ای وجود دارد، اما من نقاش‌هایی واقعا تکان دهنده نمی‌شناسم. این اواخر نقاشی‌های ژاپونی زیاد نگاه کردم....بعضی‌هایش خیلی جسورانه است، اما هیچ‌کدام به نظرم پورنوگرافی نمی‌آید. وقتی به پورنوگرافی در انترنت فکر می‌کنم برای مثال- به خودم می‌گویم مثل فست فود، مک دونالد می‌ماند. این شرکت‌ها همه می‌دانند که اگر تو غذای ارزان و سریع و آماده  درست کنی، مردم گرسنه می‌ریزند دکان شما،  و ناگهان در امریکا با مردمان چاق و ناسالم روبه رویید... پورنوگرافی هم همین است. مردها چه میل دارند؟ پس زن‌ها می‌روند و به خودشان سیلی‌کن تزریق می‌کنند و مرد ها هم ویاگارا.  و دوربین به آلت مردانه که می‌رود و می‌آید نزدیک می‌شود...... برای من فست فود است. درست است میلیاردها از این تصاویر بر وب هست. به اندازه‌ای غیر قابل تصور. و چیزی که من نمی‌فهمم این است که چرا همه همان می‌کنند. حتی خلاقانه هم نیست. وقتی یکی همه زندگی‌اش پورنو می سازد، وقتی به مصاحبه‌های با این یاروها را گوش می‌کنیم، اغلب به نظر نانجیب و زشت می‌آیند، بنابراین فیلم‌های نانجیب و زشت می‌سازند. کارگردانان بزرگ- حتما یکی باید باشد  که فیلم اروتیک بزرگی ساخته، من که نمی‌شناسم.  برای جوانان دوران ما مسئله‌ای واقعی‌ست! وقتی من بچه بودم، مجله پلی‌بوی موهای آلت زنانه را نشان نمی‌داد. وقتی دوازده ساله شدم pent-bouse شروع به نشان دادن کرد. برای من برق گرفتگی بود، گمان کردم که آسمان گشوده، نه تنها ران‌ها! حالا به پسرم فکر می‌کنم... ما با هم هرگز حرف نزده‌ایم اما غرق در این تصاویر‌اند. نمی‌دانم چه به سر زندگی سکسوآل‌شان می‌آید....


نانسی: بله مشکل می‌تواند اثری نداشته باشد وقتی به دیدار زنان واقعی می‌روند. برخی از پسران امروز پورنوگرافی را با شیشه شیر خورده‌اند. انترنت تنها و اصلی‌ترین تعلیم و تربیت سکسوالیته آن‌هاست. در هشت و نه سالگی، قبل از ابتدای یک تجربه رابطه شخصی، فیلم‌ها را می‌بینند با تجاوز، اجبار  و همینطور تا به آخر.... برای بعضی این حرکات  و رفتار آنقدر پیش‌وپا افتاده می‌گردند که در تجاوزهای گروهی شرکت می‌کنند  و نمی‌فهمند چه ایرادی به آن‌ها گرفته می‌شود.

آر: من راه‌حل را نمی‌دانم، چرا که نمی‌توان سانسور را تجویز کرد. شاید که باید برای سکسوآلیته هم جنبش معادل slow food را آفرید.

نانسی: اگر در مدرسه کلاس‌های اتود برهنه را در راهنمایی و دبیرستان اجباری کنیم شاید پادزهری باشد در مقابل پورنوگرافی.

اش: بی‌شک. چرا که پورنوگرافی به صورت اتوماتیک، چیزی است که باید پنهان باشد. اما این جا زنی هست که واقعا در مقابل تو برهنه است و تو نه تنها حق بلکه تکلیف  به نگاه کردنش داری و خوب نگاه کردن‌اش را، تا نقشی متعادل تولید کنی.... تو واقعیت کپل‌هایش را نگاه می‌کنی، پستان، لب‌ها، مچ.... یا دم آدم را....مسلما پیش‌رفتی خواهد بود وگرنه یا پورنوگرافی یا هیچ.


در مجموع، پورنوگرافی، چون هنر اروتیک از عهد باستان، فانتاسم مذکر را  منعکس می‌کند، که متنوع هستند اما دو تای آن به صورت نظام‌بندی شده اگر نگوییم وسوسه‌گرایانه‌ای پشت سر هم می‌آیند.

اولین فانتاسم: «مردیتی» شکست ناپذیر و خستگی ناپذیر. می‌توان از آن نتیجه گرفت که قبل و بعد از ابداع  ویاگرا، مردان از بابت این «محل» نگرانی داشتند،  و در خیال خود خویش را با مردانی قهارتر مقایسه می‌کردند، در نقش‌دیوارهای بمبئی، مثلا، مردیت پیروزمندانه نه به وسیله مردم معمولی شهر  بلکه به وسیله پیگمه‌ها و ساتیرها مجسم شده.

دومین فانتاسم:‌ جسم زنانه، جوان حتی خیلی جوان، تقدیم شده، شهوانی، تحریک‌آمیز و قابل‌تحریک. از این هم می‌توان نتیجه گرفت که زنان واقعی اغلب کم‌تر آماده لذت‌جویی هستند تا زنان خیالی.

من از آن‌هایی هستم که معمولا مهر احترام بر نقاشی می‌زنم و در مورد پورنوگرافی تردید دارم اما....مرز این دو کجاست؟ در این چون در آن، می‌توان  جسما از تصویری که با ما حرف می‌زند متآثر شد، از تصویری که به سراغ ما می‌آید...........ایرینا یونسکو، خود او نتیجه زنا میان مادر و پدربزرگ‌اش ادعای هنر دارد، اما زندگی دخترش اوا را بر باد داده با عکس از او گرفتن از سن شش سالگی در پز‌هایی شهوانی، با فروش‌شان  به کلکسیونرهای پول‌دار: داستانی است که فیلم مای لیتل پرنسس روایت می‌کند....


آیا تنها مسئله طبقه یا گروهی اجتماعی‌ست؟ مردمان کم‌تر دانا بیش‌تر به سراغ انترنت می‌روند به جستجوی تصاویر داغ؟ یا این به ساعت و به وقت بستگی دارد: همان مرد می‌تواند روز از نقاشی و شب از پورنو تغذیه کند؟ هر کس هیجان‌اش را جایی که بتواند می‌جوید؟

به نظر من آنی لوکلر است که در نوشته‌اش به نام مردان و زنان نگاشته در سال ۱۹۷۶، به‌تر متوجه این تفاوت شده است: هنر محلی برای اسرار باقی می‌گذارد، پورنوگرافی نمی‌گذارد. «می‌گویند جسارتی بزرگ است و آزاد‌سازی، می‌گویند خوک‌ها چاق و چله می‌شوند و این پیش‌رفت است. پایان گناه و شرم، که تابوهای کهن لذت و کام را هجوم برده‌اند   ............ اگر خلوت بشکند، اگر راز به قتل برسد، سر و پنهان و درون، سیاهِ آغاز و پایان، خون غلیظ امعاء،  احشای جهان، فاجعه است. برون، برون نیست دیگر، هیچ هیچ نیست دیگر.  و در بی‌معنایی افتادن است، در جنون، در بی‌صدایی، ناممکن،  نافکر، ناخواستن. هیچ خواهد بود. باز از نو هیچ. کائو. ظلمات.»

 وقتی از زیبایی حرف می‌زنیم، نباید به اندازه خواستن سکسوآل پایین کشیدش، حتی وقتی زیبایی زنانه‌ای‌ست که مردی دریافت کرده. زیبایی همیشه یعنی رفتن به آن سوی آینه.


ژ می‌گوید: همه عکس‌های پورنوگرافی، نرم و آتشین، می تواند چیزی جذاب داشته باشد در زمانی خیلی کوتاه. فرای اندیشه‌ای که می‌توان از چیستی این استفاده داشت، تن است که واکنش نشان می‌دهد. متوجه شده‌ام که اگر تصاویر پورنوگرافی جلو چشم‌ام رژه رود، بی‌تفاوت باقی نمی‌مانم - چیزی را بیدار می‌کند، صادقانه نخواهد بود اگر بگوییم که اثری نمی‌گذارد - اما اگر مکثی کنم، این اثر موقتی خواهد بود و خیلی زود بی‌فایده و خاصیت.

برهنه نقاشی شده عنصری دیگر دارد، ارز‌ش‌اش، ارزش نقاشی است. اگر نقاشی خوبی نباشد، مدل خوبی است و ارزش‌اش خیلی طولانی نخواهد بود. معلمی داشتم وقتی سیزده چهارده ساله بودم، او به ما نقاشی‌های رنسانس و بعدها را نشان می‌داد. به ما می‌گفت: خطاب به پسرها، می‌فهمم که در این سن و سال ، دوست دارید زن لخت ببینید، در نقاشی نگاهشان کنید. نقاش اگر نقاش باشد رابطه درست را با موضوع برقرار می‌کند.

۵ comment موافقین ۱ مخالفین ۰ 08 November 17 ، 02:08
شِـــ‌یدا ..

دینی که با طنز بلرزد، عقیده نیست. عقده است[خطاب به مکارم شیرازی]

۱ comment موافقین ۲ مخالفین ۰ 30 April 17 ، 08:59
شِـــ‌یدا ..

یه روز از خواب پاشدیم به خودمون نیگا کردیم دیدیم که دیگه بخش زیادی از آهنگامون رو داریم از تو تلگرام می‌گوشیم و خب از این به بعد تو خود تلگرام گلچینشون میکنیم و اونجا میگوشیمشون. از همین‌روی دوتا کانال بنا نهادیم. نه برای به اشتراک گذاشتن موزیک که صرفا به عنوان دوتا پلی‌لیست شخصی که راحت اون علامت shuffle رو بزنیم و موزیکایی که فوروارد کردیم رو داخلش بگوشیم. یکیش برای موزیکای آروم و لایت و یکی هم برای موزیکای با ریتم تند تر

چندروز گذشت که یهو دیدم بالای light music نوشته؛

 3 members

با خودم گفتم که اخه اینا کی‌اند که عضو پلی‌لیست ما شدند؟ و ما که اینو به کسی نداده بودیم و نکنه ربات باشند و ویروس و مالوِر و جن و خَناس!؟ رفتیم ببینیم کی‌اند اینها. دیدیم نه واقعا آدم‌اند. روزای بعد همچنان تعدادشون کم و زیاد می‌شد. 

+اینجا٬ اولین جاییه که این دوتا پلی‌لیست رو معرفی میکنم و شاید هم آخرین جا. فعلا فقط پلی‌لیست محسوب میشن و نه کانال. تا بعدا چی پیش بیاد؛


Light music

Rythmic music

۱ comment موافقین ۲ مخالفین ۰ 17 December 16 ، 01:54
شِـــ‌یدا ..

در عرض چند خط میتونه هم شما رو بخندونه. هم کاری کنه که بغض کنید. گاهی توی یه جمله به بغض و ترحم وادارتون میکنه و بلافاصله از دل اون بغض، شما رو میخندونه . 

وقتی کوچیک بود، بهش میگفتند هوشو. وقتی بزرگ شد، به اسم هوشنگ مرادی کرمانی شناخته شد. توی سیرچ کرمان به دنیا میاد و تقریبا بدون پدر و مادر زندگی میکنه. پیش آغ بابا و ننه‌بابا(پدربزرگ و مادربزرگش). باباش، کاظم دیوونه بوده که همش به آسمون نگاه می‌کرده و با خودش حرف می‌زده‌. شاید شما هوشنگ مرادی کرمانی رو نشناسید اما قطعا سریال قصه‌های مجید رو میشناسید و احتمالا(قطعا) از دیدنش کیفور شدید. خب هوشو همونه که بعدا قصه‌های مجید رو مینویسه. 

«شما که غریبه نیستید» زندگی نامه‌ی خودنوشت هوشو(هوشنگ مرادی کرمانی)، مثه یه تابلوی نقاشی ساده و در عین حال، باشکوهه. خوندنش خستگی نداره. پولشم ۲۰ هزازتومن ناقابله. البته که قابل شما رو نداره. بی‌تعارف!

۴ comment موافقین ۰ مخالفین ۰ 24 November 16 ، 15:22
شِـــ‌یدا ..

زمانی که قهرمان داستان هیچ دلیل منطقی‌‌ای برای ادامه‌ دادن پیدا نمی‌کرد.

وقتی هر لحظه فروپاشی خودش رو تخیل میکرد و به خاطر مرور وسواس‌گونه‌ی این تخیل، تشخیص مرز بین واقعیت و خیال رو از دست داده بود. تشخیص بین بودن و نبودن. یه لحظه احساس نابودی همه‌ی وجودش رو گرفت. احساس هیچ شدن. رها شدن و متعاقبا بالا رفتن و بالا رفتن و بالا رفتن.

جرقه‌ی نگاهی ورای نگاه معمول و خطی توی ذهن قهرمان داستان، درست وقتی که روی مرز فروپاشی ایستاده بود؛ نه چیزی برای به دست آوردن، نه چیزی برای از دست دادن. 

سقوطی که طعم صعود داره. تنها صعود ممکن توی زندگی، برای بشر، از نظر من، در این وقتِ عزیز.



+اعظم علی(ع) توی این آهنگ، در تایید فرمایشات ما گام برمیداره و همینا رو نشخوار میکنه. البته تا حدودی!

Coma-buckethead & friends

۲ comment موافقین ۰ مخالفین ۰ 03 November 16 ، 12:25
شِـــ‌یدا ..

-میان زمین و آسمان٬ نردبانی‌ است. سکوت در اوج این نردبان است. کلام یا نوشتار٬ هر چه‌قدر هم که قانع‌کننده باشند٬ باز هم در میانه‌ی این نردبان هستند. باید بر آنها پا نهاد٬ بدون هیچ فشاری. سخن‌گفتن دیر یا زود به شرارت بدل میشود. دیر یا زود٬ بی‌شک٬ بی‌تردید. تنها سکوت از شرارت تهی‌ است. سکوت اولین و آخرین است. سکوت عشق است و در غیر اینصورت٬ از صدا هم پست تر است. ساعت‌های خاموشی٬ ساعت‌هایی هستند که آشکارا آواز سر می‌دهند.

-امروز صبح از خودم میپرسیدم که به چه چیزی احتیاج دارم. شاید به سکوت. به سکوتی که شبیه ساحلی شنی است. و در آن تمام سخن‌ها، تمام موسیقی‌ها می‌تپند. من می‌نویسم تا به این سکوت دست یابم. فردای روز مرگ‌ات، فکر کردم که دیگر نخواهم نوشت. مرگ ما را اغلب به این حال می‌اندازد. مرگ ما را به سوی رفتارهای کودکانه می‌کشاند.ذدر حالات مالیخولیایی، چیزی کودکانه نهفته است. آدمی میخواهد زندگی را تنبیه کند. چرا که فکر می‌کند زندگی او را تنبیه کرده است. پس مانند کودکان قهر می‌کند و بلافاصله بعد، نمی‌داند چه‌طور آشتی کند. 

-من می‌توانم هفته‌ها و ماه‌ها تنها بمانم. خواب‌آلوده، آسوده، خشنود. و تو این خواب‌الودگی را بر هم زدی. تو این قدرت را سرنگون کردی.چه‌طور می‌توانم از تو تشکر کنم؟ آدمی به محبوب‌هایش چیزهای زیادی می‌بخشد. کلام، آرامش، لذت. تو باارزش‌ترینِ همه را به من بخشیدی؛ فقدان. 

-مرگ تو مرا آزاد می‌سازد. مرا رها می‌سازد، اغلب اسم این کتاب‌ها را نگاه می‌کنم و بعد به پشت پنجره می‌روم. این متون ارزشمند، هر چند هم که روشنایی‌بخش باشند، باز هم از اولین دانه‌های برف کم نورترند.

-در این زندگی همیشه بدترین‌ها را، کسانی که انسان‌های شجاع خوانده می‌شوند، به وجود اورده‌اند. دنیا سرشار از جنایت است، چرا که در بین دستان کسانی است که پیش از هر کس خودشان را به قتل رسانده‌اند، عزت نفس‌شان، و آزادی‌شان ا خفه کرده‌اند. من همیشه از اینکه انسان‌ها خودشان را اسیر می‌کنند تعجب کرده‌ام. آدم‌ها دهان‌شان را به شیشه‌ی قراردادها میچسبانند و از نفس‌هاشان بخاری بر این شیشه ایجاد می‌شود و این بخار، انها را از زندگی‌کردن، از عشق‌ورزیدن باز می‌دارد. ژیسلن، تو زیباترین تنفس ممکن را داشتی. به همین خاطر مرگ تو این قدر زنده است؛ انگار که مرگ یک کودک است.

-پاسخ این سوال را تو میدانی. پاسخ این سوال را همه میدانند. پاسخ این سوال، حفظ ابهام سوال در تمام زندگیست. پاسخ، پاسخ ندادن است. پاسخ تا ابد در درون سوال ماندن است. رقصنده، خندان، ژیسلن‌وار. 

-نام حقیقی عشق سادگی‌ست. از زمانی که تو مرده‌ای٬ تمامی مرده‌ها افراد خانواده‌ی من هستند.  در درون من چیزی به سمت و سویی فراتر پرواز میکند٬ به سمت عشقی خام و ساده. من عشق را از همین سادگی‌ای که در برابرش دارم باز میشناسم. حتی برای چندلحظه٬ ساده[...] نمیدانم دیگر چه بخواهم٬ نمیدانم دیگر چه رویایی داشته باشم. واقعا نمیدانم. نمیدانم


۴ comment موافقین ۰ مخالفین ۰ 30 October 16 ، 17:27
شِـــ‌یدا ..

سه روایت از یک واقعه، از سه منظر متفاوت. روایت اول که از نظر من جذاب‌ترین قسمت داستان هم بود، از زبان یه نوجوان مرده(مقتول) گفته میشه. روایت دوم از زبان یکی از شاهدان این قتل. و روایت سوم، از زبان قاتل گفته میشه. توصیه میکنم بیش از یه بار بخونید. جزئیات خوبی داره. به علاوه اینکه٬ شروع داستان٬ در عین حال پایان داستان هم هست.

قشنگ‌ترین قسمت داستان، گفتگوی دوتا نوجوون مرده‌ست. هر کدوم از مرگ خودشون بدست طرف مقابل حرف میزنن... و نویسنده‌ به طور غیرمستقیم٬ حکایت از پوچی این جنگ و کشتار میکنه. چیزی که به نظر خاص میکنه این نوشته رو٬ شیوه‌ی روایت داستانه.

دوصفحه‌ی اول داستان رو با فشردن انگشت مبارکتون روی continue میتونید بخونید. و اگر هم که به سلیقه‌ی من اطمینان دارید، خب یه باره برید PDF کل داستان رو از اینجا دانلود کنید و بخونید(مجموعا 8 صفحه‌س)


معنی لغت؛

 «کالا» میشه؛ ر‌خت و لباس

"قوماندان" احتمالا میشه؛ نظامی یا پلیس

"پیکا" احتمالا میشه؛ اسلحه

"گندم‌هایمان چور شده بود" هم نمیدونم ینی چه. اصلا به نظرم نیازی نیست به دونستن این لغات


۶ comment موافقین ۰ مخالفین ۰ 27 September 16 ، 11:19
شِـــ‌یدا ..

عطف به؛ رمان ۱۹۸۴*  از جرج اورول

آهنگِ راهی نیست

بند؛ زیر سیگاری

دانلود


یه آهنگ دیگه از همین گروه

 اسم اهنگ؛ روزای آخر؛ (از دقیقه‌ی یک به بعد خوب میشه)

دانلود


 *هم‌فاز این رمان٬ میخوام رمان دنیای قشنگ نو(brave new world) از آلدوس هاکسلی رو معرفی کنم.

قبل از این که دماغاتونو عمل کنید، باس این قصه رو یه نیگا بندازید. نگران نباشید، یه نیگا حلاله همیشه. تو مکتب ما حتی یه ماچ هم حلاله. فقط نگران نباشید. چون استرس آدمو بدجوری چروک میکنه.



عطف به؛ جنایات و مکافات از داستایوفسکی

آهنگِ راسکولنیکف

بند؛ آکولاد

دانلود



عطف به؛ صد سال تنهایی از مارکز

آهنگِ "آئورلیانو" از شاهین نجفی

نکته در خصوص آرتیست؛ این بشر واسه من یه مقدار چندشه. ولی آلبوم "ص" و آلبوم"ترامادول" دوتا آلبوم کاردرست و حسابی بود. با این وجود٬ اگه کسی ازم بخواد 10 تا اهنگ فارسی( به غیر از سبک سنتی) معرفی کنم٬ قطعا یکیش همین اهنگه.

دانلود



عطف به؛ کِلیدر از محمود دولت‌آبادی

آهنگِ "گل‌ممد" از محسن نامجو

دانلود

توضیح؛ ریتمِ آهنگ براساس آهنگ whole lotta love  از گروه led zeppelin هست در واقع. و اگر لدزپلین نمیشناسید٬ تصور نکنید نامجو داره عنتربازی در میاره واستون. موزیک‌ویدیوش رو هم به شدت توصیه مینماییم٬ به خصوص اگه کلیدر رو خونده باشید؛ کلیک

۶ comment موافقین ۰ مخالفین ۰ 18 September 16 ، 02:55
شِـــ‌یدا ..

هر چند فردا صبح تا شب دهنم به خاطر بی‌خوابی سرویس میشه٬ ولی خب.

 قبلا بچه‌ی احساساتی‌ای نبودم. اما حالا مثلا وقتی یه شعر میخونم٬ به قولِ پیتر؛ ضجه میزنم و هِی بالا پایین میپرم به خاطرش. در خصوص موزیک هم همینطوره دقیقا. اینهمه‌ تغییر خلق گاهی آزارم میده٬ ولی خب. ولی خب.


newage:

این adam hurst آدم رو مشنگ میکنه. خواب رو از سر آدم میندازه. ویالونسل واسم یه ساز سنگینه که نمیتونم خیلی بهش گوش بدم. به خاطر صداش سرم درد میگیره. اما حالا چندساعته که به این دارم گوش میدم و مشکلی هم ندارم. به عنوان نمونه؛ click


فولکلوریک؛

هاونیاز. آلبوم جدید کیهان کلهر. که میگن به خاطر وکال زنش٬ همه جا رسما منتشر شده جز توی ایران. آلبوم بسی شایسته‌ی توجه و گوش دادنه. اگه کسی کُردی بلده بیاد به فارسیِ سلیس بگه این آینور دوغان چی میگه. click


post-rock

گروه ژاپنی mono اصلا نیازی به معرفی نداره. گوگل کنید٬ قبلا همه چیو گفتند ازشون.پیشنهاد همینجوری: آلبوم last dawn؛ click


 metal

لیریک واسه من خیلی مهمه. هیچ گروهی مثه virgin black و opeth من رو به دقت به متن شعراشون ترغیب نکرده. فعلا علی‌الحساب این دوتا رو پیشنهاد میکنیم؛ our wings are burning- a poet tears porcelain

حالا که بحث متن شد٬ دلم میخواد به بدردبخورترین آهنگی که eddie vedder  خونده هم اشاره کنم. متنش گویای همه چیز هست؛ click


گروه k show؛

 مهم‌ترین نکته‌ای که به ذهنم میرسه٬ تنوعیه که توی استفاده از ساز دارند و البته بی‌قاعده بودنِ کلامشون. اگه اهنگ مفهومی میخواین؛ click. کارای خوب دیگه‌ای هم دارند. مثه؛ تنهایی٬ چشات و .. که با گوگل کردن میشه پیداشون کرد.


3noghte

4-5 تا آهنگ بیشتر ازشون گوش ندادم. اصلا نمیدونم کار بیشتری هم دارند یا نه. فقط اینو بگم که همه‌ کاراشونو دوست داشتم. حتی کسی هم که فاز راک نداره٬ میتونه با آهنگاشون حال کنه. خودتون برید گوگل کنید. من دیگه حال لینک دادن ندارم؛ مثل برگ- جایی برای همیشه- دیوار- شاید باید- قاصدک و ... اینا همشون کارای خوبی‌اند.


اگه همچنان ادامه بدم٬ همینطور از گوشه‌های ذهنم اسم بند و سبک میاد بیرون ولی مجبورم برم. با موزیک ویدیوی رنگارنگ و خوشگلِ گروه امریکاییِ  beirut با شما خدافظی میکنم و تا برنامه‌ی دیگه خداوند رو به شما میسپارم؛ click

آهنگشم خوبه. به درد آخر شبها میخوره که چس‌ناله گلوی آدم رو میفشاره :))

۳ comment موافقین ۰ مخالفین ۰ 13 September 16 ، 07:15
شِـــ‌یدا ..

آدم هر قدر هم از نظر ذهنی-عاطفی مستقل و بی‌نیاز باشه، باز توی غربت کمرش خم میشه. من نه میخواستم کسی رو ببینم، نه میخواستم با کسی حرف بزنم، نه نیاز به توجه داشتم. با این حال هیچوقت ندیدم زمان تا اون حد کند و زجرآور بگذره. زمستون اون سال شب‌ها از ساعت 6 و 7 کنار بخاری نفتی، خیره میشدم به طاق و به این فکر میکردم که زندگی‌م به یه فاجعه‌ی واقعی تبدیل شده. وضعیتم رو با دوست‌ها و هم‌‌سن و سال‌هام مقایسه میکردم و هنوز نمیتونستم باورش کنم. جرات نداشتم باهاش رو‌به‌رو بشم و با کسی در میون بذارمش. تا اون حد که از همه‌چیز و همه‌کس فرار کرده بودم و اومده بودم توی اون روستا.

فاجعه یعنی وقوع چیزی بزرگتر از اونچه که ذهن آدم توان تصورش رو داره. قاعدتا چنین چیزی منجر به جنون میشه. اگه درست منظورش رو فهمیده باشم؛ به قول باتای، روان‌پریشی درک هراسناک حد اعلای یه ناممکنه.



+ چندروزه که دارم با این آهنگ خودارضایی میکنم. عوارض جانبی چندانی نداره، فقط؛ سردرد و بدخوابی. اگه اهلش باشید، خواب رو ازتون میگیره، افسردگی بهتون هدیه میکنه؛  Click

ترک های death is the road / the last man / first snow / رو هم اطبا بسیار توصیه کردند. کل آلبوم رو با کیفیت 320 بیت‌ریت ازینجا ؛ click

۲ comment موافقین ۰ مخالفین ۰ 23 August 16 ، 05:37
شِـــ‌یدا ..

قسمتی از "گزارش به خاک یونان" با اندکی تصحیح(!) و انقباض٬توسط اینجانب در ادامه‌مطلب باز نشر شده‌است.

چنانچه بیکار یا علاقه‌مند هستید انگشت مبارک خود را روی دکمه‌ی -continue- بفشارید.

موافقین ۰ مخالفین ۰ 31 July 16 ، 01:46
شِـــ‌یدا ..