خودگویی با میکروفون

heterism

دارم بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم. با فاصله‌ی چند لحظه یا به اندازه‌ی چند سال.
و همینه که باعث می‌شه زیاد بنویسم. بیرون از زندگی، وقت و فراغت زیادی وجود داره. می‌شه ساعتها مشغول کار بیهوده‌ای شد. کار بیهوده‌ای که هیچ تبحری در انجامش نداری؛ نوشتن.
و من بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم

۱۰ مطلب در ژانویه ۲۰۱۷ ثبت شده است

+به عنوان یه نکته ی فوق برنامه:

 می‌تونیم به استفاده‌ی ابزاری از زیباییِ زن اشاره کنیم. وقتی کنار یه شامپو عکس یه خانم خوشگل هم طرح بشه، افراد رغبت بیشتری دارند که از اون شامپو استفاده کنند. زن معمولا قشنگه. این قشنگی در کنار هر چیزی که قرار داده بشه می‌تونه جلوه‌ی زیبایی رو به اون محصول و کسب و کار القا کنه، حتی برای خود زنها. یه قانون ساده‌ست که همه جای دنیا ازش استفاده میشه. حالا اینایی که مدعی‌اند غرب داره از زن استفاده ابزاری میکنه چیکار می‌کنند؟ اینا هم وقتی میخوان حجاب رو ترویج کنند، عکس یه دختر خانم خوشگل رو که حجاب داره، به نمایش میذارند. یعنی دقیقا از زیبایی یک زن استفاده‌ی ابزاری می‌کنند. به این اتفاقِ باحال، میگن؛ double standard یا یک بام و دوهوا.

موافقین ۶ مخالفین ۰ 30 January 17 ، 22:16
شِـــ‌یدا ..

یه روزی هم میرسه که این سیاهای اِفریقایی دنیا رو دست میگیرند. و آنگاه: به جای کرِم‌ها و پودرهای سفید کننده، همه‌تون از پودرهای تیره‌کننده‌ی پوست استفاده میکنید و مدل موهاتون رو شبیه سیاهای آفریقایی میکنید و سوراخ دماغ‌هاتون رو گشاد میکنید و به دکتر جراحی زیبایی اون دوران( که احتمالا یه جور پرینتر سه‌بعدیِ فوق پیش رفته‌ست)  میگید که بینی‌هاتون رو پهن کنه ... با سوراخای گشاد. چون عکس سلبریتی‌ها رو که میبینی، همه سیاه پوستند و اکثر ثرومندای دنیا سیاهپوست‌اند و قس علی هذا.

البته احتمالا اون موقع علم به جایی رسیده که همه‌ی ژن‌های انسان رو کدگذاری کردند و به راحتی، با ویرایش و تنظیم ژن‌ها قیافه و شکل‌تون رو میتونید به دلخواه انتخاب کنید.

ادامه‌ی مطلب منظورم رو مستقیم‌تر  و مفصل‌تر میگم:

۶ comment موافقین ۳ مخالفین ۰ 30 January 17 ، 01:14
شِـــ‌یدا ..

قهرمان داستان افتاده بود توی یه جزیره‌‌ی دور افتاده. یه چیزی مثه رابینسون کروزوئه یا مثه تام هنکس تو فیلم cast away. تک و تنها اونجا گیر افتاده بود.

روزها و شبها خیره می‌شد به افق به این امید که یه کشتی یا قایق یا نشونه‌ای ببینه که به وسیله‌ی اون نجات پیدا کنه. قهرمان داستان ما مثه رابینسون کروزوئه و تام‌ هنکس خفن نبود که خودش رو از اون جزیره خلاص کنه. تمرکز ذهن و کنترل روانش رو از دست داده بود. وقتایی که بیدار بود، همش به دوردست خیره بود و دورتا دور جزیره راه میرفت تا شاید اون تهِ افق چیزی ببینه. شبها هم نمی‌تونست بخوابه. هر چند دقیقه یه بار از خواب می‌پرید تا دریا رو نگاه کنه. مثه شما که هی می‌پرید رو گوشی‌تون تا ببینید دوس‌پسر/دخترتون کلام تازه‌ای منعقد کرده یا نه.

 رفته رفته سوی چشماش رو از دست می‌داد و روز به روز بیشتر در توهم اینکه کشتی یا قایقی از دوردست به سمتش میاد، غرق می‌شد. 

انزوا، اگر واقعا انزوا باشه، کشنده‌ست. مگر اینکه نوری وجود داشته باشه که اون فرد منزوی رو زنده نگه داره. متاسفانه داستان ما نور نداره. و اگر هم نوری داشته باشه، چشمای ما سوی دیدنش رو نداره.قهرمان داستان سر سه هفته از این مالیخولیا تباه شد. این توهم تا آخرین لحظه همراهش بود؛

لحظه‌ی مرگش جزیره رو می‌دید که توسط ۱۰۰ ها کشتی بزرگ احاطه شده.


 برو بابا: کلیک
۶ comment موافقین ۲ مخالفین ۰ 28 January 17 ، 14:05
شِـــ‌یدا ..
۳ comment موافقین ۴ مخالفین ۰ 26 January 17 ، 17:47
شِـــ‌یدا ..

بزرگی نسبت به عبارت «قمبل الهی» حساسیت نشون دادند و من با اجازه‌ی ایشون گفتگومون رو اینجا پست میکنم تا اگه احیانا کس دیگه‌ای هم با اینجور چیزا مشکل داشته، یه حرفی زده باشم جهت شفاف سازی و اینا.

۱۴ comment موافقین ۲ مخالفین ۱ 15 January 17 ، 00:02
شِـــ‌یدا ..

اول؛ تاثیر آب و هوا در تحولات سیاسی کشور؛

داشتم فیلمای تشییع جنازه‌ی مستر هاشمی رو می‌دیدم. و به بلبشوی شعارای مردم تو خیابونا میخندیدم. از اینکه یکی میگفت به عشق رهبر آمدیم. یکی دیگه میگفت به عشق اکبر آمدیم. بعد به نکته‌ی عجیبی رسیدم ورای این حرفا‌؛ خدارو شکر کردم که همه‌ی راهپیمایی‌های این مملکت، تو فصل زمستون بوده و چه سخت میشد اگه راهپیمایی‌ها توی تابستون و گرمای تیر و مرداد میفتاد و قطعا خیلیا همت نمیکردند اینطوری برن تو خیابون و حماسه بیافرینند.

چه از اون انقلاب شکوهمند اسلامی که بهمن ۵۷ به حول و قوه‌ی الهی پیروز شد و چه از اون فتنه‌ای که سال ۸۸ به حولِ قمبُلِ الهی دفع شد و چه ۲۲ بهمنِ هر سال و چه این تشییع جنازه، همشون پرشور و پرشکوه برگزار شدند، چون تو فصول سرد سال رخ دادند. نقطه‌ مقابلش مثلا راه‌پیمایی روز قدسه. که این چندساله همش افتاده وسط گرمای تابستون و متعاقبا خیلی بی‌شور و بی‌شکوه برگزار شده به نسبت.


دوم؛ فرهنگیان خنثی و هنرمندان بی‌بُته؛

دلم میخواد واسه اونایی که میگن ما سیاسی نیستیم و خوشمون نمیاد و اهل این حرفا نیستیم بگم که اتفاقا ببعی هم هیچ دیدگاه سیاسی‌ای نداره. علفش رو میخوره و واسش فرقی نداره که کی(ki) لگد زیر کونش میزنه. 

۸ comment موافقین ۲ مخالفین ۱ 13 January 17 ، 12:45
شِـــ‌یدا ..

نگهبانمون دو هفته‌س که دیگه نیست. دقیقش رو بخواید، میدونم که از ۵ام - ۶ام این ماه دیگه ندیدمش. ولی اصلا حواسم نبوده که نیست. وقتی علت رو جویا شدم، فهمیدم که انداختنش بیرون. علتش رو فضولی‌های مکررش عنوان کردند. مثلا از اینکه دختر آقای فلانی دیروقت میاد خونه ناراحت بوده. یا از اینکه آقای مهندس، همسایه‌ روبه‌روی ما، شبی یه خانم میاره تو خونه‌ش، ناراحت بوده یا از اینکه یه پسره با ماشین میاد دم مجتمع و دخترِ خانم فلانی رو سوارش میکنه و تو ماشین همدیگه رو نوازش میکنند. یا از اینکه چرا همسایه‌ طبقه دو باید یه دخترِ تنها باشه؟ 

به این مورد آخر بنده نیز مقداری شکایت دارم. چه معنی داره که یه دختر ۲۷-۲۸ ساله واسه خودش یه خونه ۴۰۰ میلیونی داشته باشه؟ و اونوخ من نهایت چیزی که میتونم بخرم، یه پراید ۲۰ میلیونی باشه؟ هان؟

بگذریم، بنده هم تایید میکنم که پیرمرد فضولی بود. همچنین اذعان میدارم که فضولی کاری بسیاربسیار زشت است. تازه میگن خیلی هم بداخلاقی میکرده. هر چند با من خیلی روابط حسنه‌ای داشت و همیشه لبخند میزد و مهربانانه با هم سخن میگفتیم. به هر حال هر چی بود، دیگه نیست. رفته. و این یعنی دختر آقای فلانی میتونه هر شب تا ساعت ۱ نصفه‌شب بیرون باشه. آقای مهندس، همسایه روبه‌روی ما، میتونه شبی دوتا جنده بیاره بزنه زمین. اون پسره هم میتونه دخترِ خانم فلانی رو تو ماشین، روبه‌رو درِ مجتمع حسّابی نوازش کنه. 

 از همه مهمتر٬ همسایه طبقه دو هم میتونه همچنان به عنوان یه دختر جوون، تنها زندگی کنه و چشم همه فضولا هم کور بشه ایشالا...که نمی‌تونند ببینند دختر مردم از خودش آپارتمان داره. 

۳ comment موافقین ۲ مخالفین ۰ 08 January 17 ، 14:44
شِـــ‌یدا ..

یه جمله‌ی قشنگی خوندم. خیلی خیلی قشنگ. 

میگفت؛ «بهترین کاری که میتونی واسه کسی انجام بدی، اینه که دنیاشو بزرگتر کنی.»

جمله‌ی محشریه. وقتی میبینم کسی این دغدغه‌ی مبهمِ من رو انقدر ساده و واضح بیانش کرده، دچار شعف میشم.

آدم مثل بادکنک میمونه. و دنیا مثل باد درون بادکنک. آدمایی که تصورات حقیر و دنیاهای حقیر و کوچیکی دارند، مثه بادکنک کم‌باد می‌مونند. کوچیک‌اند. شل و ول و چروک.

هر چی دنیای آدما بزرگ‌تر میشه، تبدیل به بادکنکای بزرگتر و قشنگ‌تری میشن. طرحای روی بادکنک جلوه‌ی بیشتر و بهتری پیدا میکنه و انگار قشنگ‌تر و بهتره.

آدم هم مثه بادکنک ظرفیت محدودی داره. شاید این ظرفیت بنا به شرایط مختلف بیشتر بشه ولی باید مراقب بود که ظرفیت محدوده. اگه بادکنک بیش از حد باد بشه، میترکه. آدمی که بی‌حساب با چیزای بزرگتر از خودش رو به رو شه و اون ظرفیت لازمشون رو نداشته باشه، دنیاش از هم گسسته میشه. اصلا دیگه دنیایی وجود نداره که بزرگیش مطرح باشه. صرفا با یه آدم سرگشته رو به روئیم.

۷ comment موافقین ۳ مخالفین ۰ 07 January 17 ، 14:07
شِـــ‌یدا ..

دوش وقت سحر که منتظر بودم تا از غصه نجاتم بدن، یهو ملک‌الموت سر رسید. گفت؛ روحِ ریحی می‌ستانم، راحِ روحی می‌دهم/ بازِ جان را می‌رهانم، جغد غم را می‌کشم

گفتم داری خالی می‌بندی. باز می‌خوای منو خر کنی. ملک اومد نشست در بَرَم. دست بر سرم کشید، لبخند زد، لبخند زدم. گفتم الان که داری میخندی، یعنی داری خَرم میکنی؟ بیشتر لبخند زد. فهمیدم خرم کرده. دست به دامانش گذاشتم و گفتم؛ help me

گفت؛ دستتو بکش

دستمو برداشتم و دوباره با بغض گفتم؛ help me

ملک لبخند کشنده‌ای زد و گفت؛ رابطه‌ی «موج» و «دریا» رو در نظر بگیر. خیال میکنی موج دریا از چیه؟

یه خرده فکر کردم... ترسیدم اشتباه جواب بدم. گفت موج به خودی خود معنی نداره. موجِ دریا، خودِ دریاست. نمی‌تونی بگی موج چیه. موج هم دریاست.

 خدا دریاست. زندگی، موجِ این دریاست. خودِ دریاست. وقتی منصور میگه انالحق منظورش دقیقا همینه. اگه سعی کنی موج دریا رو نفی کنی، یعنی داری دریا رو نفی میکنی. زندگی رو نفی کنی، یعنی داری خدا رو، خودت رو نفی میکنی. میخوای جلوی چی بایستی؟ دریا؟ و این یعنی فروپاشی.

گفتم چرا من اینطورم؟  گفت از بس ابلهی.

با عجز و لابه پریدم جلو و دامن ملک رو چنگ زدم و با ضجه گفتم؛ help me

داد زد؛ دست نذار

دستمو کشیدم عقب. یهو پیشونیم سوخت. به خودم اومدم دیدم با سر افتادم تو منقل. یه پُک به وافور خالی می‌زنم و دراز میکشم کنار منقل. میگم؛ من موج، من دریا... 

۵ comment موافقین ۳ مخالفین ۰ 03 January 17 ، 16:44
شِـــ‌یدا ..
۵ comment موافقین ۱ مخالفین ۰ 01 January 17 ، 19:11
شِـــ‌یدا ..