خودگویی با میکروفون

heterism

دارم بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم. با فاصله‌ی چند لحظه یا به اندازه‌ی چند سال.
و همینه که باعث می‌شه زیاد بنویسم. بیرون از زندگی، وقت و فراغت زیادی وجود داره. می‌شه ساعتها مشغول کار بیهوده‌ای شد؛ نوشتن.
و من بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم

Friday, 20 April 2018، 12:47 AM

Robert Hoge

یکی از استعدادهایی که اخیراً کشف کردم و خیلی لاک‌پشتی رفتم به سمتش، توانایی ارائه و سخنرانیه. واسه آدمای درونگرا که ذاتاً حرّاف و سخنران نیستند، حرف زدن علاوه بر موقعیت، نیاز به دلیل هم داره. برعکس آدم‌های برونگرا که برای باز کردن دهن‌شون صرفاً به موقعیت نیاز دارند. و زیاد در بند دلیل نیستند.

در عین حال توانایی حرف زدن و سخنوری برای هر کسی می‌تونه مهم باشه تا هر وقت که دلیل و موقعیت حرف زدن پیدا می‌کنه، بتونه به نحو احسنت پیامش رو انتقال بده.

من همیشه قبل از ارائه و حرف زدن برای جمع‌های با تعداد بالا دچار استرس می‌شدم. ولی براساس تجربه فهمیدم که واسه از بین بردن این استرس، باید شروع کنم به مشارکت دادن اون‌ها. با یه سری سؤال ساده. و بعد سعی می‌کنم کاری کنم که توجهشون کاملاً به سمتم کشیده بشه. برای جذاب حرف زدن، فقط کافیه با یه سری شوخی کوچیک و معمولی و بداهه، دیگران رو بخندونی. این‌ واسه شروع کاره‌. در ادامه اگر حرفات جذاب باشند، نیاز نیست دیگه دنبال سوژه برای خنده بگردی. همینکه بتونی کاری کنی که با اشتیاق به حرفات گوش بدن، باعث می‌شه اعتماد به نفست از هر لحاظ کامل بشه و بهتر از ذهنت استفاده کنی.


مورد مؤثر دیگه‌، پراکنده خوندنه. به هر حال هر کودن دیگه‌ای هم روزی چند ساعت از این‌ور و اون‌ور چیز بخونه، تبدیل می‌شه به یه دریاچه‌ی وسیع اما بدون عمق. زمانی که شما در حال درس خوندن و پیشروی به سمت قله‌های موفقیت بودید، من در حال گل‌چرخ زدن بین متن‌هایی بودم که هیچی ازشون سر درنمی‌آوردم و به من و زندگی‌‌م ربط چندانی نداشتند. به همین دلیل حالا موضوعات زیادی هست که می‌تونم در موردشون نقل قول کنم یا حرف بزنم. هر چند این قضیه من رو به یه آدم سطحی و پوشالی هم تبدیل می‌کنه، ولی برای ارائه و حرف زدن می‌تونه خیلی مفید باشه. توی حرف زدن، بر عکس نوشتار که نیاز به عمق و دقت زیادی داره، شور و حال عامل مهم‌تری محسوب می‌شه. نمونه‌ی ملموسش آقای رائفی‌پور هست که سخنرانی‌های شورانگیزی برای نسل جوان انجام داده و در عین حال حرف خاصی برای گفتن در مباحث علمی نداره. چون مباحث علمی با نوشتار سر و کار دارند نه با خطابه‌‌های شگفت‌انگیز و پوچ که فقط به درد تحت تأثیر قرار دادن چندتا دانشجوی بچه‌ می‌خوره.


با مشاهداتی که داشتم فهمیدم ارائه‌ی اکثر بچه‌ها جذاب نیست. چون موقع حرف زدن استرس دارند. به پایین نگاه می‌کنند. دستاشون می‌لرزه. به جای اینکه با فکر خودشون حرف بزنن، می‌خوان چیزایی که حفظ کردند رو مثل یه استفراغ بالا بیارن. با مخاطبشون ارتباطی برقرار نمی‌کنند و در نتیجه کسی هم به حرفاشون توجهی نمی‌کنه و اگرم توجه کنه، به نظرش خسته کننده و‌ مزخرف میاد. در آخر می‌خوام واسه همه‌ی حرفایی که زدم، یه مثال معمولی بیارم. تد تاک آقای رابرت هوگ(هاگ؟). که فارغ از موضوعش، فن بیان خیلی ساده و در عین حال جذابی داره؛ 

https://m.youtube.com/watch?v=QbxinUJcLGg


موافقین ۱ مخالفین ۰ 18/04/20
شِـــ‌یدا ..

cm's ۱۳

20 April 18 ، 02:20 امیرحسین
برای تحت تاثیر قرار دادن آدما و جذب نظرشون تووی ارائه،
همون اول کار باید یه کار غیر عادی انجام بدی. مثل یه سوال غیر عادی یا یه حرف، یا خاطره غیر عادی.
چیزی که من ِ هم شرایط تو، انجام میدادم...
نمونه ی سنگینش هم سوت بلبی اژه ای و ساکت کردن دانشجوهای شریفه!

البته با این که رائفی‌پور حرف خاصی در مباحث علمی نداره موافق نیستم،
و فکر میکنم بیشتر این حرفا و علی‌الخصوص تائید این حرفا، بخاطر جو سنگینه علیه‌شه...
شِــیدا:
حالا نه لزوماً غیر عادی. حرف یا کار می‌شه ساده و راحت و در عین حال جذاب باشه.
شرایط من؟ چی هس اصن؟ تو شرایط منو از کجا می‌دونی؟ :))

در مورد رائفی‌پور و امثالهم و اِشکالُهُم؛
https://t.me/rezababaei43/918
20 April 18 ، 04:11 امیرحسین
نه منظورم این نیست که آفتاب بالانس بزنی یا یه جک خفن چیزدار تعریف کنی،
منظورم از غیر عادی، اینه که در اون شرایط انتظارش نمیره!
شرایط هم منظورم اینه: واسه آدمای درونگرا که ذاتاً حرّاف و سخنران نیستند.

راستش متن یادداشت زیاد بود،
حوصله ام نکشید بخونم.
شِــیدا:
آها.

خب صداقت همیشه قابل ستایشه و ممنون که «راستش...» رو گفتی. ولی من بدجوری احساس احمق بودن بهم دست داد از اینکه همچین لینکی رو بهت دادم. ولی بازم ممنون.
لینک نوشته‌ای که درباره امثال رائفی‌پور رو داده بودید باز کردم و خوندم. دربارش باید بگم:
درسته که یک سری نکاتش درست بود ولی خب من اینطور فکر نمی‌کنم که همه این‌ها بد بود و بر علیه این آدم‌هاست. درباره خود رائفی‌پور باید بدونید که ایشون قبلا وبلاگ داشتن و حسابی مفصل درباره مسائل می‌نوشتن و حتی لینک می‌دادند به سایت‌هایی که برداشتی ازشون در نوشته شده بود. ایشون از نوشتن فراری نیست ولی توانایی سخنرانیش به شدت چشمگیره و نوشتن رو در این آدم به انزوا می‌کشه. نکته خیلی جالب درباره ایشون هم اینه که درباره بعضی امور که در اون‌ها تخصص زیادی نداره، تیم تحقیقاتی داره و این‌طور نیست که مثلا درباره کشاورزی یا معماری حرف بزنه و خودش نشسته باشه تنهایی چهارتا مطلب جمع کرده باشه که فقط سخنرانیش رو کامل کنه.
از نظر من این یک‌جور نقطه قوته. 
شِــیدا:
خب من قطعاً نمی‌تونم چیز قانع ‌کننده‌تری از حرفای رضا بابایی بگم و به نظرم متنش کامله. مگر اینکه شما بگید «مثلاً در مورد فلان به دلیل بهمان حرف اشتباهی زده شده که نمی‌تونه من رو در حد عفاف و کفاف قانع کنه» که البته نگفتید. 

قطعا رائفی‌پور خیلی چیزا بلده. ولی ما داریم می‌گیم که در حد مخاطب خودش خیلی چیزا بلده. اگه بنا به مقایسه با استادها و آدمای معتبری که اتفاقاً همه‌شون هم مؤلف هستند حرف بزنیم، صرفاً یه جور شوخی پر سر و صداست. قطعاً مخاطب رضا بابایی با مخاطب رائفی‌پور از یه طبقه نیستند. و نویسندگی و تولید محتوای علمی‌ کردن با وبلاگ نوشتن و لینک دادن فرق می‌کنه. همه‌ی حرف من اینه که واسه شناخت و ارزش‌گذاری آدما به مخاطب‌شون نگاه کنید. مثال؛ مخاطب موسیقی هیپ‌هاپ چه کسایی‌اند؟ مخاطب موزیک سنتی و کلاسیک چه کسایی‌اند؟ 
خب درسته، قطعا یک سخنران که مورد استقبال عموم مردم هست چون سعی میکنه همه فهم حرف بزنه با محقق و استادی که در زمینه‌های مختلف پژوهش مفصل داره قابل قیاس نیست. حرف من این بود که این‌ها هردو در جایگاه خودشون خوب و مفیدن. نمیشه بگی سخنرانی که عامه‌پسند باشه آدم دم‌دستی و زردی شده. همه نمی‌تونند   نیاز هم نیست که حرف‌های محقق بلند پایه‌ای رو بفهمن.
شِــیدا:
نظر من می‌گه می‌شه گفت سخنرانی که عامه‌پسند باشه دم‌دستی و زرده. موافقم که همه نیاز نیست خفن باشند. ولی وای به حال گله‌هایی که یه همچین کسایی گله‌دارش باشند.
بسیار به این استعدادت رشک می‌ورزم. :-ابراز تنفر

در مورد پاراگراف چهارم، باید بگم با قسمت تبدیل شدن به آدم سطحی و پوشالی موافقم. و به همین دلیل هیچ‌وقت نتونستم خودم رو قانع کنم به بحثی که اطلاعات کاملی درموردش ندارم ورود پیدا کنم. و در همین راستا تلاش مذبوحانه‌م در راستای کامل کردن اطلاعاتم با شکست و خستگی مواجه شد. و نهایتاً از من یک آدم خسته ساخت، که حتّی اگه حرفی هم برای گفتن داشته باشم با ضدونقیض‌های ذهنی خودم مواجه می‌شم و به‌ ناچار همواره سکوت می‌کنم و بسیار از این وضعیت گه ناراضی‌ام. :|
شِــیدا:
البته فک کنم بشه بدون احساس تنفر هم رشک ورزید. آدم که نباید انقد چشم‌تنگ و دنیادوست و چیز باشه که.
در واقع الان در بطن موافقتت داری به من می‌گی که من خیلی آدم سطحی و پوشالی و گاوی‌ام. فقط خواستم بگم که حواسم هست که داری بهم فحش میدی.

 بالاخره روزگار یه جا مجبورت می‌کنه که این کمال‌گرایی رو ولش کنی. کمال‌گرایی+ قلبی که نمی‌تونه به راحتی احساساتش رو شیر کنه... اوففف چه ترکیب دردناکی :))
در جواب خط آخر،
[وی پس از پاک کردن اشک‌های جاری از صورتش، آنچنان زیر گوش نام‌برده می‌زند که رد چهار انگشتش باقی می‌ماند.]
شِــیدا:
واقعاً نمی‌دونم وقتی یکی می‌زنه تو گوشم باید چه واکنشی نشون بدم.
23 April 18 ، 12:54 پـــــر ی
منم درون گرام 
هیچوقتم هیچ حرفی واسه گفتن ندارم 
ولی تو سرم پره حرفه
حرفای بیخود 
شِــیدا:
آره... غیر از اینا،
اصلنم نمی‌شه بات بحث منطقی کرد :))
24 April 18 ، 11:48 پـــــر ی
چراااااااااااااااااااااااااااااااا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شِــیدا:
خب به هر حال یه بار اقدام به گفت‌و‌گو کردیم، دیدم دیگه :)) 
25 April 18 ، 15:24 پـــــر ی
کی؟ کجا؟
چطور؟ چی شد؟ چرا من یادم نیست؟
شِــیدا:
http://zavieizist2.blog.ir/1397/01/26/کورش#comments
علاوه بر اینکه منطق نداری، حافظه‌تم ضعیفه :))
28 April 18 ، 10:17 پـــــر ی
آهااااا یادم اومد :)
حافظه من داغوووونه
شِــیدا:
مغز گردو و مغز بادوم و مغز نخود و اینا بخورید. 
28 April 18 ، 23:24 پـــــر ی
فقط مغز گوسفند :)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
شِــیدا:
«فقط» بوی جزم‌اندیشی می‌ده :/
29 April 18 ، 11:34 پـــــر ی
یه جاهایی خوبه :)
شِــیدا:
از نظر من همه جا خوبه. من شیفته‌ی بنیادگراها و گروه‌های جهادی مثه داعش‌ام. 
30 April 18 ، 07:29 پـــــر ی
این همه پایداری در اندیشه ات منو کشته
شِــیدا:
توش خودمون رو کشته، بیرونش شما رو