خودگویی با میکروفون

heterism
خودگویی با میکروفون

Heterism هیچ معنای خاصی نداره و به همین دلیل هم انتخاب شده. که خودش معنای خودش باشه. هر چند چنین چیزی امکان نداره، اما غیر از این هم کاری برای انجام دادن وجود نداره. درست مثل زندگی.

Saturday, 28 January 2017، 02:05 PM

Gaze

قهرمان داستان افتاده بود توی یه جزیره‌‌ی دور افتاده. یه چیزی مثه رابینسون کروزوئه یا مثه تام هنکس تو فیلم cast away. تک و تنها اونجا گیر افتاده بود.

روزها و شبها خیره می‌شد به افق به این امید که یه کشتی یا قایق یا نشونه‌ای ببینه که به وسیله‌ی اون نجات پیدا کنه. قهرمان داستان ما مثه رابینسون کروزوئه و تام‌ هنکس خفن نبود که خودش رو از اون جزیره خلاص کنه. تمرکز ذهن و کنترل روانش رو از دست داده بود. وقتایی که بیدار بود، همش به دوردست خیره بود و دورتا دور جزیره راه میرفت تا شاید اون تهِ افق چیزی ببینه. شبها هم نمی‌تونست بخوابه. هر چند دقیقه یه بار از خواب می‌پرید تا دریا رو نگاه کنه. مثه شما که هی می‌پرید رو گوشی‌تون تا ببینید دوس‌پسر/دخترتون کلام تازه‌ای منعقد کرده یا نه.

 رفته رفته سوی چشماش رو از دست می‌داد و روز به روز بیشتر در توهم اینکه کشتی یا قایقی از دوردست به سمتش میاد، غرق می‌شد. 

انزوا، اگر واقعا انزوا باشه، کشنده‌ست. مگر اینکه نوری وجود داشته باشه که اون فرد منزوی رو زنده نگه داره. متاسفانه داستان ما نور نداره. و اگر هم نوری داشته باشه، چشمای ما سوی دیدنش رو نداره.قهرمان داستان سر سه هفته از این مالیخولیا تباه شد. این توهم تا آخرین لحظه همراهش بود؛

لحظه‌ی مرگش جزیره رو می‌دید که توسط ۱۰۰ ها کشتی بزرگ احاطه شده.


 برو بابا: کلیک
موافقین ۲ مخالفین ۰ 17/01/28
شِـــ‌یدا ..

cm's ۶

28 January 17 ، 14:26 تقویم سررسید 96
شِـــ‌یدا .. partchap partlist
dar zemn
LIKE!!!!!! be :Gaze
شِــیدا:
لایک به اون چشات
عاااااح!
عجب پستی
شِــیدا:
اوووه
با باورها و تعریف هام در تضاده 
میتونست کلی تو جزیره خوش بگذرونه
شِــیدا:
این نظر نشون میده قدرت تخیل ضعیفی داری، نمی‌تونی درست خودتو بذاری جای قهرمان داستان
یه داستان پوسیده ای هست که همه بلدنش، از سربازی که پادشاه بهش قول میده براش لباس بیاره و نمیاره و سربازه میمیره. فکر می کنم هرجا بحث امید میشه این داستانه باید یجوری خودشو بندازه وسط و یاد یه نفر بیوفته. بهرحال.
بنظر من بعضی ازاین نور ها فقط باعث میشن آدم آویزون یه دلخوشی الکی باشه و اون موقعیت شکست کامل که بعدش آدم یواش یواش تلاش می کنه از جا بلند شه و موفق شه رو ازش میگیره. 
 

این قضیه ی فور الیس رو مخ منم بود، یه پست راجبش گذاشته بودم قدیما. نظرات ملت:
http://farfalla.blog.ir/1394/05/01/%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA-%D8%B1%D8%A8-%DA%AF%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%AD%D8%AA%DB%8C
شِــیدا:
از اونجا که من تاحالا تو زندگیم، چیزی یا موقعیتی رو پیدا نکردم و نشناختم که رسیدن بهش در نظرم موفقیت تلقی بشه، نمی‌تونم صحبت شما را مبنی بر [از جا بلند شدن و موفق‌شدن] درک کنم.
تو رو خدا به من بگو موفقیت یعنی چه؟ الان تو زندگیم بهش نیاز دارم.
+ نظر من همون «برو بابائه» که خودم گفتم :))
و اسکار بهترین کامنت تعلق میگیره به بالایی.
با قسمت موفقیتش اگه مشکل داری میتونی جایگزین کنی با به قولِ خارجیا move on کردن یا با ادبیات خودمون "در عنِ خود دست و پا نزدن و بیرون اومدن" و غیره.
شِــیدا:
ما اصن اسکار رو به رسمیت نمیشناسیم. حالا اگه جفف بود، باز یه چیزی

داری در مورد مهمترین بحران زندگی من توی یک سال اخیر حرف میزنی و من مثه خرِ خسته ای که توی گل گیر کرده، دارم بهت مینگرم. وقتی مشکل خویش رو برِ پیرمغان بردم دوش، پیر مغان واسم از بودا نقل کرد. گفت دوای دردت رو بودا گفته: "حرف نزن، فکر نکن، تفسیر نکن. فقط عمل کن."
و من فقط مثه خر خسته ای که توی گل گیر کرده باشه، بهش نگاه کردم.

اشکالی داره اگه آدم زندگی عالی ای(مادی و معنوی) نداشته باشه و یه ادم معمولی بشه؟ طوری میشه اگه یه رأس دیگه به گله اضافه شه؟ میشه من این انتظاراتی که خودم از خودم دارم و دیگران ازم دارند رو از شونه های نحیفم بندازم زمین؟
یا من خیلی خوابم میاد منظور از پاراگراف فقط عمل کن رو نمی‌فهمم یا واقعاً احتیاج به توضیح بیشتر داره!
و راجع به جمله آخر هم، اینجوری احساس ناکافی بودن نمی‌کنی؟
+ لازم به ذکره عبارت "شونه‌های نحیف" در حدی مظلوم نمایی‌ه که بیا اصن خودم برات برمی‌دارم. =))
شِــیدا:
ظاهرا منظورش اینه که اگه بیش از حد خودت رو درگیر فکر و تئوری کنی، از عمل و رفتار مناسب باز میمونی. باید از این gap بین فکر و عمل کم بشه. شاید میگه؛ معنا با فکر کسب نمیشه، با عمل کردن به معنا می‌رسیم. یا ساخته میشه.

اتفاقا علت ناراضی و ناراحت بودن هم همین احساس ناکافی بودنه. و احساس هرز بودن.
+ باباطاهر میگه؛ گل سرخم چرا پژمرده حالی؟ // بیا قسمت کنیم دردی که داری // بیا قسمت کنیم، بیشش به من ده  //که تو کوچک دلی، طاقت نداری  :))

comment

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی