خودگویی با میکروفون

heterism

دارم بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم. با فاصله‌ی چند لحظه یا به اندازه‌ی چند سال.
و همینه که باعث می‌شه زیاد بنویسم. بیرون از زندگی، وقت و فراغت زیادی وجود داره. می‌شه ساعت‌ها مشغول کار بیهوده‌ای شد؛ نوشتن.
و من بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم

Thursday, 11 August 2016، 02:20 PM

عیال‌نامه

به عیال پیام می‌دم؛ الا ای آهوی وحشی کجایی؟

عیال می‌نویسه؛ مؤدب باش

می‌نویسم؛ ببخشید، تو خود گوهرِ یکدانه کجایی آخر؟

زنگ می‌زنه می‌گه؛ چرا نمی‌خوابی؟

می‌گم؛ مجال خواب نمی‌باشدم ز دست خیال

می‌گه؛ دوباره امشب چت شده بود؟ بد اخلاق شده بودی

می‌گم؛ خوی‌ بد دارم، ملولم، تو مرا معذور دار، خویِ‌ من کِی خوش‌ شود بی ‌رویِ خوبت ای نگار؟

می‌گه؛ فقط همین؟

می‌گم؛ نه... راستش... آخه می‌دونی، صبحدم گلبن بر درخت گل  به خنده می‌گفت، نازنینان را، مهجبینان را، وفا نباشد...

می‌گه؛ خب دردت چیه دقیقا؟

می‌گم؛ عشق معراجیست سوی بامِ سلطانِ جمال، از رخِ عاشق فرو خوان قصه‌ی معراج را

می‌گه؛ فکر می‌کنی با مزه‌ای؟ 

می‌گم؛ تاحدودی


[سکوت]


بهش می‌گم؛ می‌دونی هدف خلقت چی بوده؟ اصلا می‌دونی نقاش ازل بهر چه آراست مرا؟ میدونی مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست؟ 

عیال می‌گه؛ چیه؟

می‌گم؛ به دست مردمِ چشم، از رخ تو گل چیدن

می‌گه؛ جداً؟

می‌گم؛ قطعاً. اصن می‌دونی چرا من هِی می‌خوام بشینم به شما نگاه کنم؟

می‌گه؛ چرا؟

می‌گم؛ چون حدیث داریم؛ ای بستگان تن به تماشای جان روید

می‌گه؛ ای در حصار حیرت زندانی، ای یادگار حسرت و حیرانی، برخیز. برو به فکر یه کار درست و حسابی باش. این حرفا واسه کسی زندگی نمی‌شه

می‌گم؛ جان بی جمال جانان میل جهان ندارد. 


[سکوت]


می‌گم؛ یه چیزی اخیراً فکرم رو بدجوری درگیر کرده

می‌گه؛ چی؟

می‌گم؛ اگه زلفای  یارِ حافظ هم به بی‌حالتی موهای شما بود، دیگه نمی‌تونست انقد از چین و شکن زلف یار تعبیر عرفانی بیاره‌. احتمالا می‌رفت رپ می‌خوند. 

می‌گه؛ حرف آخرت همینه؟ 

می‌گم؛ آره والا. ناراحت که نشدی؟

می‌گه؛ ...




موافقین ۰ مخالفین ۰ 16/08/11
شیدا راعی ..

cm's ۸

عالی نوشتی
شِــیدا:
نع
به به چقدر رومانتیک |:
شِــیدا:
چرا اینقد بی‌احساسی آخه؟
:|
شِــیدا:
توئم همینطور
گفتگو با "خانومتون" ...
شِــیدا:
نه نه
خانومم کجا بود دیگه؟
عیال
عــــیـــالّ
12 August 16 ، 20:22 اثر انگشت
دیگه پای حسادت زنانه رو نمیکشیدی وسط.از همونجایی که گفت فقط همین؟ باید میگفتی:
 من برایت چه بگویم تو نمیخوانی که
 اصلا اینها همه اش هیچ, نمی مانی که..
کاملا در لفافه ردش میکردی.دو دقیقه ام زودتر میخوابیدی دو دقیقه بود :))

شِــیدا:
اگرچه زلف عیال جذب نمیکند ما را/  به عالمی نفروشم مویی از سرِ عیال 
بعدا اینو به عنوان دلجویی قرائت کردم واسه‌شون

وایسا ببینم. ینی واقن تو فک میکنی من همچی آدمیم... نه ... جون من همچین فکری کردی ... پیششش
wowwwwwww
شِــیدا:
صدای پاترول هم همینطوره
13 August 16 ، 01:09 امیرحسین
من اصن ارزش ادبی دوس ندارم،
اون قسمتو بذار!
شِــیدا:
میخواستم بذارم 
اما باد اومد
همشو برد
داشتم فکر می کردم چطوری حوصله ت اومده تا این همه شعرُ سرهم کنی.!
+ ولی خیلی خوب بود. خیلی :-))
شِــیدا:
شعرا همیشه تو ذهنم میان و میرن... اینجا فقط فک کردم و براساس چندتاش مکالمه ساختم
+ راستشو بخوای٬ خودمم خیلی حال کردم :))

comment

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی