خودگویی با میکروفون

heterism

دارم بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم. با فاصله‌ی چند لحظه یا به اندازه‌ی چند سال.
و همینه که باعث می‌شه زیاد بنویسم. بیرون از زندگی، وقت و فراغت زیادی وجود داره. می‌شه ساعت‌ها مشغول کار بیهوده‌ای شد؛ نوشتن.
و من بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم

Saturday, 20 October 2018، 09:10 AM

خانواده‌ی آقای طاهری

مریم‌ خانم آرزوی بزرگی در دل دارد و آن هم سامان گرفتن بچه‌هایش است. برای دخترش جهاز می‌خرد و روزی ۳۴ مرتبه می‌گوید؛ «من تو را شوهر می‌دهم، حالا ببین.»

 برخلاف تصور ما عوام‌الناس، مهم‌ترین عاملی که باعث می‌شود یک دختر از خانواده‌ای سنتی، خواستگار داشته باشد، موقعیت اقتصادی و اجتماعی پدر دختر است. شوهر مریم خانم مرد خوبی‌ست. با زیرشلواری آبی رنگ روی زمین نشسته و دستش را به پیشانی گذاشته و چشمانش را بسته است. نگارنده‌ سعی در به تصویر کشیدن یک مرد خسته را دارد. ۵۴ ساله، بازنشسته‌ی سپاه، رزمنده و جانباز دفاع مقدس. تحت فشار اقتصادی، با دو جوان بیکار و مجرد در خانه. آقای طاهری دوستان زیادی دارد و تا به حال خواستگارهای زیادی هم برای دخترش آمده‌اند. دخترش کمی قدکوتاه است و این روزها همه به دنبال دختر قدبلند می‌گردند. از شما چه ‌پنهان، نگارنده‌ی این سطور هم با اینکه خودش فقط ۱۵۴ سانتی‌متر قد دارد، اما معشوقه‌ای دارد به نام اسمورودینکا که ۱۷۴ سانتی‌متر قامت دارد. سیمین ساق و بلند بالا، با گیسوانی که در پشت کمرش تاب می‌خورد. با چشمانی شهلا و... رها کنم این حواشی را.

علت بی‌ثمر بودن گل و شیرینی‌هایی که تا به حال در خواستگاری‌های دختر مریم‌ خانم به هلاکت رسیده‌اند، تنها قد دخترک نیست‌. دختر مریم خانم بیماری‌ای دارد که باعث شده شرایط خاصی داشته باشد. وقتی به خواستگار می‌گویند که دختر ما چنین است، خواستگار که چهار ستون بدنش سالم است، دیگر پشت سرش را هم نگاه نمی‌کند. مریم‌ خانم هر جایی رسیده، سفارش دخترش را کرده تا برایش خواستگار بفرستند. دیروز کسی به او گفته بود که باید انتظاراتش را پایین بیاورد. و مگر چه اشکالی دارد که خواستگار هم مشکل کوچکی داشته باشد؟ مثلاً بیماری یا نقصی داشته باشد؟ گفته بود دخترهای مردم که هم قدشان بلند است و هم سالم‌اند، در خانه مانده‌اند. تو چه انتظاری داری که دخترت را با این عجله بفرستی خانه‌ی بخت؟ مریم خانم از این سخن سخت برآشفته بود و آمده بود خانه و دوباره به دخترش اطمینان داده بود که؛ «من تو را شوهر می‌دهم.»

آخرین خواستگاری که برای دختر مریم‌خانم آمده بود، همانند نگارنده‌ی این سطور کچل بود و مریم خانم هرگز قصد ندارد دخترش را به یک مرد کچل بدهد. او منتظر خواستگاری ایده‌آل است. دختر مریم خانم حال و روز خوشی ندارد. از طرفی، مادرش برای او بهشتی تخمی‌تخیلی بر مبنای وجود شوهر طرح کرده و از طرف دیگر با وسواس‌هایش، بهشت مذکور را به جهنمِ خانه‌شان راه نمی‌دهد. دختر مریم خانم در اتاق گریه می‌کند و در این لحظه، نگارنده‌‌ مایل است دوباره تصویر آقای طاهری را نشان دهد. با همان زیرشلواری آبی و زیرپوش آستین‌دارِ سفید. ۵۴ ساله، با پوستی روشن و موهایی که روز به روز سفیدی‌شان بیشتر می‌شود. خیره به تاریکی‌های پیرامون.

موافقین ۵ مخالفین ۰ 18/10/20
شیدا راعی ..

cm's ۴

21 October 18 ، 08:48 خانم فـــــ
عااللی بود:)
ولی واقعا این شوهر کردن با این توقعات فضایی پسرا کار دوچواری شده
خود پسرای خواستگار دختر مریم خانم هیچ وقت قرار نیست مریض بشن؟ الدنگا
شِــیدا:
حساسیت شما در برابر نابرابری‌هایی از این دست، کاملاً درست و واقعی‌ست. لکن این حقیر اصلا در بند زن‌بودن و مردبودن و ملاحظات (و ناهنجاری‌های) بین‌ این اراذل نیستم. نشستیم فارغ از این کلیشه‌های تکراری با هم فیلم می‌بینیم و تخمه می‌شکنیم. 
21 October 18 ، 20:42 خانم فـــــ
ولی این نوع شتر از در شما هم عبور می‌کنه و یا میشینه دمه درتون

شِــیدا:
بله این شتریه که بالاخره یه روزی رو همه می‌خوابه ما هم قصد انکار و بی‌توجهی به مسئله رو نداریم. منتهی ایده‌ی من اینه که این نوع نگاه، این شیوه‌ی بیان اگزجره شده. من اگر حرفی قرار باشه بزنم، اشاره‌های غیرمستقیم رو انتخاب می‌کنم. و شما با بیل زدید رویکرد غیرمستقیم رو ویران کردید.
26 October 18 ، 19:42 کامنت های نگارنده نیازی به نام ندارد
خیلی قبلنا، تو کانالت اهنگ ازاد او و دوستانش رو گذاشته بودی! بعد من پیگیرشون شدم و شدم و شدمممم تا اونجا که شهریور نشسته بودم و اجراشون رو از نزدیک تماشا میکردم و محسن اعتماد سعید میخوند: تا حالا واقعا ازاد بودی مرد؟ 
بعد من هی با خودم فکر میکردم چه جای تو خالیه اونجا و اینا! 


+ اقا چیه این جفای زندگی که من از شهریور تا الان دلم میخواد بیام اینو بگم هی نمیشه؟ 
شِــیدا:
آخییی
تا حالا هیشکی به جای خالی من در جایی اشاره نکرده بود. تموم ‌تاکسی‌هایی که تو این شهر سوارشون شده بودم، تموم چمن‌هایی که ماتحتم رو روشون گذاشته بودم، تموم جمع دوستان و آشنایان و همکلاسی‌ها، هیچ‌کدوم به فقدان و عدم حضورم در برِشون اشاره‌ نکرده بودند. 
26 October 18 ، 19:44 کامنت های نگارنده نیازی به نام ندارد
کلا که یعنی میخوام بگم مرسی که این گروه رو به ما معرفی کردی و اینا! 
به عنوان یار غار، هم پیاله ای قدیمی و از یه سرنگ مصرف کن کانال هم مسالت داریم دز ویولن رو در صورت ممکن بالا ببرید. سپاس از احترام به مصرف کننده حتی:-D 
شِــیدا:
خواهش می‌کنم. ایشالا در دوزخ یا بهشت باهاشون محشور بشید.

comment

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی