خودگویی با میکروفون

heterism

دارم بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم. با فاصله‌ی چند لحظه یا به اندازه‌ی چند سال.
و همینه که باعث می‌شه زیاد بنویسم. بیرون از زندگی، وقت و فراغت زیادی وجود داره. می‌شه ساعت‌ها مشغول کار بیهوده‌ای شد؛ نوشتن.
و من بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم

۱. فرض کنید قراره به یه مسافرت برید. وسیله‌ی نقلیه‌ی مورد استفاده، صندلی‌های دوتایی داره. از شما می‌خوان که از بین دو نفر، یکی‌شون رو به عنوان بغل‌دستی انتخاب کنید. سفر نسبتاً طولانیه و با همراه‌تون چندساعتی رو تنها خواهید بود. نشستن و همراهی با کدوم رو ترجیح می‌دید؟ 

الف. یه آدم بی‌خانمان و بدبخت که بدنش بوی لاشه‌ی سگ مرده می‌ده و در حالت عادی حاضر نیستید حتی از ۳ متری‌ش هم رد بشید.

ب. یه سیاستمدار خوشتیپ که عطر فوق‌العاده‌ای هم به لباسش زده ولی جنایات زیادی رو مرتکب شده. 

من امروز توی اتوبوس گزینه‌ی دوم رو انتخاب کردم. یه موجود متعفن نشست کنارم. دلم می‌خواست بهش بگم وجود کثافتش رو از من دور کنه. ولی بعد با خودم گفتم پس کرامت انسان‌ها چی می‌شه؟ این که یه آدم به این روز افتاده، چقدر تحت تأثیر اراده‌ی خودش بوده؟ چقدر محیط و جامعه، من، مسئول این زوال هستیم؟ فکرهام خیلی زود قطع شد. بوی گندش داشت حالم رو به هم می‌زد. به خصوص که هوس کرده بود ازم سؤال هم بپرسه. 


۲. این‌روزها به لطف دسترسی گسترده به شبکه‌های اجتماعی چیزهای زیادی به اشتراک گذاشته می‌شه. فرض کنید با پروفایل یا پیج یا کانالی روبه‌رو می‌شید که صاحبش کارهای خوب و داوطلبانه‌ی زیادی انجام می‌ده و شما با خودتون می‌گید؛ «چه آدم فوق‌العاده‌ای». مثلاً اینکه به «کودکانِ کار» آموزش می‌ده. یا مثلاً به سگ‌های ولگرد غذا می‌ده. یا شروع می‌کنه آشغال‌هایی که مردم ریختند رو جمع می‌کنه. یا مثلاً کلیه‌ش رو به یه بچه‌ی نیازمند می‌بخشه و غیره. غیره یعنی مثال‌های مختلف از کارهای خوب زیادی که می‌بینید آدم‌ها انجام می‌دن و من چون چندان در پی کمک به دیگران نیستم، کمتر ازش خبر دارم. به فرض اینکه این کارهای خوب و داوطلبانه واقعاً انجام شده باشه، این به اشتراک‌ گذاشتنش چی به ذهن شما متبادر می‌کنه؟ این به تصویرکشیدن برای شما چطور معنی می‌شه؟ تصویر فردی رو تصور کنید که کلیه‌ش رو به یه کودک فقیر و نیازمندِ کلیه بخشیده. و بچه‌ای که کنارش روی ویلچیر نشسته و به سمت دوربین لبخند می‌زنه.


۳. اربعین نزدیکه و افراد زیادی در پیاده‌روی بزرگ اربعین شرکت می‌کنند. فرض کنید دعای شما در این مورد خاص قطعاً مستجاب بشه. نظرتون در مورد اینکه خطاب به زائران حسینی بگید؛ «انشالله برید اونجا شهید (کشته) بشید» چیه؟ و فکر می‌کنید نظر خودشون در مورد این دعا، که (بنا به فرض) تحققش قطعیه، چیه؟ نظرشون درست قبل از اینکه کشته بشن؟

موافقین ۲ مخالفین ۰ 18/10/16
شیدا راعی ..

cm's ۸

گزینه ی ب چون واقعا روی بوی آدما حساسم و قضیه اصلا استعاری نیست برام.به شرطی ب ساکت بمونه کنارم
شِــیدا:
ب جنتلمن فوق‌العاده‌ایه. اگرم ساکت نباشه، حرفای جذابی برای گفتن داره.
17 October 18 ، 13:51 الـی ‌ ‌
در مورد دومی من همیشه فکر می‌کردم جار زدن کار خیر خیلی مسخره‌س، تا وقتی که دیدم یه عده واقعا کار خیر می‌کنن و هدفشون از اشتراک گذاری اینه که آدما بیشتری به سمت این کار جذب بشن. توئیتر نرگس کلباسی رو اگه بخونین، خیلی صادقانه داره کار می‌کنه و اعلام هم می‌کنه و نظر من مثل قبل منفی نیس در مورد گفتن این چیزها.
شِــیدا:
بله، درسته اونم یه بعد قضیه‌ست. اشاره‌م به سلوک درونی اون عمل بود. عکس و تصویر به اشتراک گذاشته می‌شه. عکس درون و بیرون به اشتراک گذاشته می‌شه، برای عموم. و اینجا مرز برون و اندرون مختل می‌شه. چه بلایی سرش میاد وقتی درون رو به بیرون می‌بره. معنی حجاب یعنی همین. درون رو به بیرون نبردن. آقای خامنه‌ای از جانبازها عیادت می‌کنه و فیلم این رویداد توسط رسانه‌ها منتشر می‌شه. عیادت از بیمار حریم داره. کار خیر هم. 
18 October 18 ، 23:20 مارکر زرد
سوال اول، دومی. ولی همیشه به هدف سوال فکر میکنم و هدف این سوال رو متوجه نشدم. یا در واقع چرا این بودن گزینه دوم و

سوال دومی، بستگی داره به خیلی چیزا. به ادمی که داره این کار و میکنه، نحوه ای که داره این کار و میکنه از عکسی که گرفته تا لحن صحبت و این چیزا. میتونه اینطوری به نظر برسه که صرفا داره سعی میکنه ترویج بده، مردم و آگاه کنه از مشکلات، یا داره سعی میکنه بگه من خوبم! تصویری که آخر متن گفتید خوشایند نیست. از این نظر که چرا اون بچه رو باید نشون همه داد؟ چرا باید مجبورش کرد عکس بگیره؟ ولی مثلا از سگ گرسنه عکس بگیری این اون چیزی نیست که حس بدی میده.

سومی، اینکه شهید یا کشته بشه مسئله است. ولی بدون در نظر گرفتن اونم نمیگم. بیاید خیلی محتاط بخوایم به خواسته دلشون برسن. دیگه بقیه اش به ما ربط نداشته باشه:)) و البته چون یکی دو تا نیستن( بر فرض اینکه اگر یکی دو تا بودن ما میدونستیم و میشد نیت قلبی ادم هارو گفت)اینکه”نظرشون” چیه سوال نا مناسبیه.

نمره ها رو کی میدید؟
شِــیدا:
. هدف خاصی نداشتم. فقط می‌خواستم با یکی حرف بزنم. دوس‌دخترم باهام قهر کرده‌. گفته بود یه شارژ پنش تومنی براش بِرفِسم. ولی من هزارتومنی فرسادم. و حالا دیگه باهام ctrl+x کرده. من تنهام و هیشکی منو دوس نداره.

. به نظرم کسایی که می‌خوان مردم رو آگاه کنند. یا سلوکی رو ترویج کنند، موجودات خطرناکی‌اند.
کمک به دیگران (حتی همون سگ) حال خوبی به ما می‌ده. بیرونی کردن این حس درونی رو نامأنوس دیدم. شایدم اشتباه دیده باشم. ضمن اینکه، وقتی لحظه‌هات رو زندگی کنی، فرصتی برای شیرکردنش پیش میاد؟ 

. جوری صحبت می‌کنی که انگار خدای‌ناکرده سؤالات زیبای من (زبونم لال) چرت و پرته. توهین به مقدسات تا کجا؟ 

. هر وقت آماده شد، می‌زنم تو سایت. بیخود هم به من پیام الکی ندید، نمره‌ی واقعی‌‌تون از اینی که براتون ثبت می‌شه، پایین‌تره. اگه اعتراض کنید، نمره‌ برگه‌تون رو می‌ذارم.
20 October 18 ، 17:24 مارکر زرد
از ته به سر باید بگم که
آخه من بدهکارم بدبختم گناه دارم ۹.۵ و ۱۰ بدید. هاها

و آره شاید همچین جلوه ای داشت ولی نمیخواستم این منظور رو برسونه. یا این منظورم نبود در واقع. بابتش عذر میخوام.

واقعا نمیدونم. قاعدتا فایده هایی هم داره.
چرا خطرناکن؟ چون انقدر راجع به حرفشون مطمئنن؟

یه حس “الان قضاوتم میکنه” بود توش اخه

شِــیدا:
. چند وقتیه ۱۰ نگرفتم. مزه‌ش رفته ز یادم.

. خیلی کارت زش بود به هر حال.

. به اشتراک گذاشتن فایده داره، وقتی که رفتار چندان منشأ درونی نداشته باشه. یعنی خودش هم لذت نبرده باشه ازش. 
بله، اینکه چطور به حرفشون مطمئن‌اند و مهم‌تر اینکه چطور به خودشون مطمئن‌اند. 

. طبق معمول، نمی‌فهمم چی می‌گی :))
22 October 18 ، 16:51 مارکر زرد
از اولم کسی منو درک نمیکرد :(
شِــیدا:
ها اینم خیلی نکته‌ی باحالیه. چند وقت پیش این سؤال واسم مطرح شده بود که اصلاً چه اهمیتی داره که آدم از طرف دیگران درک بشه. بعد چندوقتی پیش هر کی رفتم، دیدم همه رو این مسئله تأکید دارند. از سلیگمن و مزلو و گلسر گرفته تا اریکسون، همه‌شون ناامیدم کردند. آخریه می‌‌گه یه مرحله از رشد آدمیزاد وجود داره از ۱۸ تا ۴۵ سالگی که مهم‌ترین نیاز این دوره‌ی آدم صمیمیته. به اختصار ینی آدم کسی رو داشته باشه که ۱.شنوا باشه ۲.قضاوتش نکنه ۳. بی‌قید و شرط دوستش داشته باشه. این وضعیت معمولاً با پارتنر اتفاق می‌افته ولی می‌تونه با پدر، مادر، سیبلینگ و دوست هم برطرف بشه. نکته‌ی کلیدی اینه که این صمیمیت لازمه‌ی مراحل بعدی رشده. البته که اینا فقط نظریه‌ست. ولی به هر حال همه‌ش با خودم فک می‌کردم که این ۱و۲و۳ خیلی مسخره‌اند و اصلاً چه اهمیتی داره که از اولش کسی درکت نکرده؟ اهمیت داره؟
24 October 18 ، 21:51 مارکر زرد
اصلا فکرشم نمیکردم با همچین جوابی رو به رو بشم!

حالا من که شوخی کردم. یه کسایی هستن درکم کردن چندبار
ولی ۱۸-۴۵ زیاده! خسته شدیم بابا
حالا یعنی جدا برای شما اهمیت نداره؟ یعنی یه بارم نشده بشینید فکر کنید ای بابا یعنی یه نفر نیست که فلان؟ چه حسی داره؟
شِــیدا:
من برای این قضیه فقط پیتر رو دارم. ولی نکته‌ی پارادوکسیکال اینه که پیتر، اونقدرها هم داشتنی نیست. 
 یک بار که چه عرض کنم، هزار بار اتفاق افتاده. اما وقتی نمی‌تونی ارتباطی که مورد نظرت هست رو بدست بیاری، چاره چیه؟ اگه از تبیین علت‌های احتمالی این قضیه و همچنین حسی که می‌پرسی (و من به خاطر اولاً سوبژکتیو بودن احساس و ثانیاً مایل نبودنم به شیرکردن احساسات این مدلی ازش می‌گذرم) بگذریم، می‌رسیم به واکنش ما نسبت به سخن این بزرگان و تأکییدشون بر ضرورت ارتباط‌.
 برآورد من و پیتر اینه که ما چون این امکان رو نداریم، اذهانمون از پذیرشش سرباز می‌زنه و قصد داره انکارش کنه. برای ما که اندک‌ شادکامی رو توی انزوا بدست آورده بودیم، پذیرش این نیاز مثه پتک همه‌ی بنیان‌های زندگی‌مون رو جر وا جر می‌کنه. اون وقته که ما می‌‌شیم آدم بدبخته و آدم مریضه‌ی داستان. و ما نخواهیم ‌پذیرفت. با این امید که موجودات داغونی مثه نیچه و اسپینوزا هم تو تیم‌مون هستند.
البته خیلی هم احساس بدبختی نمی‌کنم. [از اینکه انقدر طولانی ور می‌زنم، احساس خوبی ندارم]
26 October 18 ، 19:51 کامنت های نگارنده نیازی به نام ندارد
اجالتا اجازه میخوام تو پرانتز بگم غذا دادن به سگ های ولگرد عملا کار خیر و کمک محسوب نمیشه. برای توجیه هم شما رو به نوشته های دکتر ایمان معماریان و امثالهم ارجاع میدم. 
سگ کشی و ازیاد نسل و این صحبت ها… 
شِــیدا:
عجب! 
خب، دیگه چه خبر؟
3. من حس خوبی به فرهنگ مرگ‌سالاری(!) ندارم. چند وقت پیش بحث داغی در این مورد پیش آمده بود. در افغانستان بعد از هر انفجار فیسبوک (و احتمالا همه جای دیگه. من فقط از فیسبوک با خبرم) پر میشه از پست‌های "شهادت مبارک". چند وقت پیش امرالله صالح (که یک وقتی صاحب منصب بود ولی حالا هیچکاره‌ست) پست گذاشت و گفت اینقدر مرگ‌پرور نباشید و چطور و فلان. بی‌بی‌سی در موردش گزارش تهیه کرده بود. خیلی‌ها نظرشان این بود که از زاویه‌ی شهادت و سعادتِ ازدست‌رفتنگان به قضیه نگاه کردن درد مرگ را برای بازماندگان راحت‌تر میکند. اما به هر حال کار خوبی نیست. 
شِــیدا:
 از کلمه‌ی شهادت خوشم نمیاد. با مفهومش هم مشکل دارم. فک کنم این چیزی که داری ازش حرف می‌زنی یه جور پروپاگاندا باشه. معمولاً این حرفا در جهت معنا دادن به مردن بی‌معنیِ اون آدماست.

comment

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی