خودگویی با میکروفون

heterism

دارم بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم. با فاصله‌ی چند لحظه یا به اندازه‌ی چند سال.
و همینه که باعث می‌شه زیاد بنویسم. بیرون از زندگی، وقت و فراغت زیادی وجود داره. می‌شه ساعت‌ها مشغول کار بیهوده‌ای شد؛ نوشتن.
و من بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم

Thursday, 23 August 2018، 04:21 PM

The Beloved one

این جا یه دختر حدوداً ۱۷ ساله هست که به شدت از من متنفره. عجیبه که یه نفر چندین و چندبار این مقدار تنفر رو از یه «غریبه» ابراز کرده باشه، اونم در غیاب اون غریبه. و ظاهراً -با توجه به عباراتی که برای اشاره به این بنده‌ی گردن‌شکسته استفاده کرده بود- بیشتر از همه هم از قیافه‌م خوشش نمیاد. و اصلاً این تنفر نمی‌تونه به چیزی جز ظاهر مربوط باشه، چون ارتباطی به جز ارتباط چشمی وجود نداشته تاحالا. اونم ارتباطی یک طرفه. چون فقط اونه که من رو دیده، نه من. این‌ها رو وقتی فهمیدم که امروز صبحِ زود توی گروه تلگرامی‌ای که هفته‌ی پیش درست کرده بودند و یکیشون واسه‌م لینک داده بود، عضو شدم و یه نگاه سرسری به پیام‌های قبل از خودم انداختم. در وهله‌ی اول شوکه شدم. در وهله‌ی دوم خنده‌م گرفت. حالا توی وهله‌ی سوم هستیم و با اینکه مسئله‌ی مهمی نیست٬ ولی انگار واقعاً ذهنم رو درگیر کرده. به خصوص اینکه ۴-۵ نفرند که از من خوششون نمیاد. و فان قضیه اینه که اصلاً نمی‌شه از دست‌شون ناراحت شد چون با بزرگترین‌شون حداقل ۶ سال اختلاف سنی دارم، دیگه چه برسه به بقیه. در عین حال امروز صبح نشستم و با کنجکاوی ویرانگری کل چت‌هاشون رو توی گروه خوندم و این مسائلی که عرض شد رو به دقت کشف کردم. تا حالا همچین تجربه‌ی نابی نداشتم. و البته اینطور نیست که بهشون حق ندم. منم گاهی با دیدن چهره‌ی یه آدم حالم بد شده و از دیدنش بیزار شدم. فردا به جای اینکه برم اون جلو بشینم٬ می‌رم اون عقب و حسابی به همه‌شون نگاه می‌کنم. پریسا، هانیه، محمد و غیره. باید ببینم صاحبان این اسم‌ها چه کسانی هستند. فردا روز شناخت دشمنه. روز آشنایی بیشتر. محبوب قلب‌ها، وارد می‌شود. 





از کلیه‌ی هم‌پیمانان، رفقا، عشاق، هم‌پیاله‌های سابق و خراباتی‌های حاضر در این مکان دعوت به عمل می‌آید جهت بهبود اعتماد به نفس‌ این جانب برای‌مان استیکر و ‌ایموجی‌ بوس و قلب و بغل بفرستید. امید است که این بنده‌ی گردن‌شکسته فردا از این طوفان نفرت سربلند و پیروز گذر کند.
18/08/23
شیدا راعی ..

cm's ۱

24 August 18 ، 13:02 شِـــ‌یدا ..
این کامنت یک روز بعد از ارسال پست نوشته می‌شود؛
خب پریسا یه دختر سبزه‌، لاغر (منظور من از لاغر متناسبه)، با بینیِ رو به بالا و چشمای بی‌حاله. قدش رو نتونستم تشخیص بدم ولی فکر می‌کنم معمولی باشه. کلاً هیچ نکته‌ی خاص و عجیبی توی ظاهرش نداشت. آرایش نداشت و من‌‌حیث‌المجموع به نظرم دختر قشنگ و معمولی‌ای اومد. البته صدا و لحن حرف زدنش نسبت به بقیه‌ی دخترها جذاب‌تر بود. 
در خلال صحبت‌هاش شنیدم که گفت نویسنده‌ست و واسه‌ی یه مجله‌ چیز می‌نویسه. اگه خاطرتون باشه در این پست http://heterism.blog.ir/2018/04/14/Essays-in-writing به تفصیل در خصوص تشخیص ادعای افراد نسبت به نوشتن صحبت کردیم ولی ما هرگز قصد نداریم پریسارو نقدش کنیم. برعکس، ما می‌خوایم بادش کنیم. اگه خاطر عنبرتون یاری کنه، چندسال پیش در این مطلب کلیک یه اشاره‌ی ریزی در مورد منشن کردن صفات و توانایی‌های افراد کردیم. و البته که نیاز نیست این منشن‌ها مبتنی بر واقعیات باشند. ما می‌دونیم که پریسا دوست داره بگه نقاش و نویسنده‌ست. اوکی ما هم نویسنده و نقاش خطابش می‌کنیم. البته، به صورت کاملاً واقعی و طبیعی.
نتایج این پروژه‌ چنانچه قابل اعتنا باشه، خدمت شما هم‌پیمانان، عشاق، خراباتی‌ها و هم‌پیاله‌های گرامی عرض خواهد شد. با ما همراه باشید.