خودگویی با میکروفون

heterism

دارم بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم. با فاصله‌ی چند لحظه یا به اندازه‌ی چند سال.
و همینه که باعث می‌شه زیاد بنویسم. بیرون از زندگی، وقت و فراغت زیادی وجود داره. می‌شه ساعت‌ها مشغول کار بیهوده‌ای شد؛ نوشتن.
و من بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم

Tuesday, 1 May 2018، 02:11 AM

Job security

مدتیه که امنیت شغلی‌م رو از دست دادم. تا وقتی آدم از خودش درآمد نداشته باشه، انتظاراتش هم از سبک زندگی‌ش پایینه. هزینه‌هاش پایینه و به طور کلی ارزون فکر می‌‌کنه. ولی به شخصه بعد از این که به پول آلوده شدم، شکل زندگی‌م خیلی فرق کرد. پول داشتن برای من باعث شد که خیلی از هزینه‌ها دیگه واسم اهمیت نداشته باشه. مثلاً دیگه زیاد فرقی نداره لباسی که می‌خوای بخری، پولش چقدره و شامی که می‌خوای بخوری چقدر واست در میاد. کارکرد پول واسه من اینطور بود. ممکنه برای بقیه منجر به این بشه که اقتصادی‌تر فکر کنند و به خاطر پولی‌ که واسش زحمت کشیدند، با برنامه‌تر عمل کنند. ولی من به این پول به عنوان هدف نگاه نمی‌کنم. دلم می‌خواد پول داشته باشم، فقط واسه اینکه مجبور نباشم هیچوقت به پول فکر کنم. 


 مدتیه که امنیت شغلی‌م رو از دست دادم. چون دایی‌م ممکنه سهمش رو از شرکت بفروشه و بره. وقتی سهمش رو بفروشه، از مدیرعاملی شرکت هم استعفا می‌ده. این فروختن و رفتن به خاطر ارتباطش با عوامل دیگه، پروسه‌ی خیلی پیچیده‌ و مشکلیه و نمی‌دونم چجوری ممکنه و چقدر قراره طول بکشه. ولی به هر حال اگه دایی‌م اینجا نباشه، یعنی مسئول محترم انبار که من باشم هم دیگه اینجا وجود نخواهد داشت. و این می‌تونه برای من به منزله‌ی یه بحران مالی باشه. یه خلاء به وجود میاره. و من هنوز نمی‌دونم که چجوری باید پرش کنم. کجا موقعیت شغلی‌ دیگه‌ای هست که وقتم رو نکشه و بتونم حینش به کارهای خودم برسم. شغلی که نیاز به پاسخگویی به هیچ مافوقی نداشته باشم. شغلی که فقیرترین و پولدارترین آدما رو از نزدیک و در کنار هم ببینم. شغلی که خودم روزهای تعطیلی و مرخصی‌م رو تعیین کنم. شغلی که با شلوار اسلش یا هر تیپی که دوست داشتم برم سر کار و کسی بهم نگه توی محیط کار باید چه جوری لباس بپوشم. شغلی که به رئیسم تیکه بندازم و با هم بخندیم [و کونم نذاره].


مدتیه که امنیت شغلی‌م رو از دست دادم. و حالا به این فکر می‌کنم که دیگه کجا یه همچین ارتباطی با مافوقم می‌تونم داشته باشم؟ مثلاً وقتی قراره حقوقم رو زیاد کنه، اون هی اصرار می‌کنه و من انکار. مبلغ چک رو اضافه می‌نویسه و من شروع می‌کنم به چونه زدن. می‌گم که زیاده و نباید حقوقم رو یهو اینقدر زیاد کنه. و اون می‌گه «می‌خوام بیشتر بنویسم که وژدانت درد بگیره و بیشتر بیای سر کار». و من باز می‌گم که کمش کنه تا مشغول‌الذُمبه نشم و وُژدانم درد نگیره. وقتایی که با تلفن حرف می‌‌زنه و میخواد کسی رو قانع کنه، از طرز حرف زدنش و کاریزمای فوق‌العاده‌ای که داره لذت می‌برم و در عین حال از سیاه‌بازی‌هاش خنده‌م می‌گیره. بعد از تلفن می‌رم کنارش و بهش می‌گم که سیاست‌مدارها هم هر وقت می‌خوان مردم رو خر کنند، همینطور باهاشون حرف می‌زنند و هندونه زیر بغلشون می‌ذارند و بعد ادای حسن روحانی رو در میارم و با خنده می‌گم؛ «ما خدمت‌گذار شما ملت بزرگ هستیم». 


بله، مدتیه که امنیت شغلی‌م رو از دست دادم. سختی‌ها و بدی‌های کارم رو نمی‌گم تا فکر کنید همه چیزش خوب و گل و بلبله و حسرت بخورید و نفرین کنید و اونجا [دل] هاتون بسوزه. مدتیه که امنیت شغلی‌م رو از دست دادم و بیکاری از آنچه در آینده می‌بینم به من نزدیک‌تر است.

موافقین ۱ مخالفین ۰ 18/05/01
شیدا راعی ..

cm's ۲

01 May 18 ، 06:29 //][//-/ ..
حس می کنم کامنت دادن من برای محسن حرکت مضحکی است. اما با این حال خواستم بگویم این تغییر اگر اتفاق بیفتد برای تو اتفاق بزرگی خواهد بود. ممکن است اینبار با دفعه های قبل فرق کند. شاید اینبار بخاطر پول با جامعه کنار بیایی. از موضع‌ات کوتاه بیایی. به کاری که مجبور به جواب پس دادنی٫ به کاری که ساعات کاری مشخصی دارد قناعت کنی. شاید هم سر به کوه و بیابان زدی و بی‌خانمان شدی :) کسی چه می داند
شِــیدا:
از چه نظر حس می‌کنی کامنت دادنت مضحکه؟

من سه روز آخر هفته در شبانه‌روز میانگین شبی ۴ ساعت می‌خوابم. اگه بیکار بشم، دنبال کار دیگه‌ای نیستم. به این امید که این خلأ باعث بشه جدی‌تر به برنامه‌هایی که تو ذهنمه بپردازم.
02 May 18 ، 20:55 //][//-/ ..
ایده‌ی خوبی است. بپرداز به برنامه‌ها. 

به بحران حرف‌نالازم بینی دچار شدم :) حرفی نیست که قبلا زده نشده باشه. حرفی ندارم که کس دیگه‌ای قبل از من به تو نگفته باشه. یا خودت بهش فکر نکرده باشی. تنها در مورد تو هم نه٫ کلا میگم. تمام گفتنی ها قبلا گفته شده :) 
شِــیدا:
توی گفتگو بیشتر از اونکه تازه بودن و محتوای حرف اهمیت داشته باشه، موقعیت و چگونه گفتن و لحن و هیجانی که حرف تولید می‌کنه، مهمه. همه قصه‌ها واسه خودشون قشنگ و خاص‌اند. حتی اگه موضوعشون مشابه باشه. 
ضمن اینکه من همیشه مشتاق شنیدن الهه هستم. حتی اگه حرفاش تکراری باشه.

comment

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی