خودگویی با میکروفون

heterism

دارم بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم. با فاصله‌ی چند لحظه یا به اندازه‌ی چند سال.
و همینه که باعث می‌شه زیاد بنویسم. بیرون از زندگی، وقت و فراغت زیادی وجود داره. می‌شه ساعتها مشغول کار بیهوده‌ای شد؛ نوشتن.
و من بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم

Thursday, 22 February 2018، 07:21 PM

مروری بر یک ماه گذشته

- «ساده دل» یا candid از ولتر زیاد جذاب نبود برای من. ولی خود ولتر یه اعجوبه‌ی واقعیه. زندگی‌نامه‌ش فک کنم جذاب‌تر باشه. اگه کسی می‌تونه چیزی بگه که من رو به خوندن ادامه‌ش مجاب کنه، بگه.

- «مرشد و مارگریتا» رو هم بعد از مدتها بالاخره خوندمش. فک کنم اگه قبلش فاوست گوته رو بخونیم، خیلی بهتر باشه. بولگاکف توی این رمان می‌گه راه رهایی و نجات از این دنیای وانفسای خالی از معنویت و آکنده از خرافه، پناه آوردن به دامن پر مهر و معنوی هنره و داستایوسکی‌وار تنها ایمان و عشقی پر سوز و واقعی را چاره‌گر می‌دونه؛ و شاید مفهوم اسطوره‌ی نجات‌دهنده‌ی موعود، که در تمام ادیان به شکلی بیان می‌شود و ما قبلاً در همین مکان(اگه خاطرتون باشه) به سخره گرفتیمش، همین باشه. تنها عشق و ایمان می‌تواند انسان را نجات دهد، اما نه ایمان مذهبی و کلیشه‌ای و قشری.

نکته‌ی پارادوکسیکال اینجاست که «هدایت‌گر این کتاب ابلیس است و نه خدا و عیسی.» ولی نگارش کتاب به جز چند مورد واسم زیاد جذاب نبود. توصیف جلجتا و عیسی ناصری و متی باجگیر خیلی جذاب بود و همچنین اونجایی که ولند(شیطان) با بهیموت(مرید شیطان) با هم شطرنج بازی می‌کنند و خلاقیت فوق‌العاده‌ی نویسنده که در رئالیسم جادویی غوغایی به پا می‌کنه. غیر از این چندمورد، بقیه‌ش واسم خسته‌کننده بود که البته دلیلی نداره خواننده‌ی محترمی که شما باشید، بر اساس این صحبت‌ها ذهنیت منفی‌ای نسبت به این کتاب بگیرید. چون اینجا دارم تنها روی سلیقه‌ تأکید می‌کنم. من کلاً با داستان‌های شلوغ و پرهیجان حال نمی‌کنم. به عنوان یک مثال اگه بخوام خدمتتون عرض کنم٬ حدود دو- سوم از فیلم Hacksaw ridge گذشته بود و قهرمان داستان درست در پرهیجان‌ترین لحظات خودش قرار داشت و سربازها رو از اون بالا نجات می‌داد. با وجود جلوه‌‌هایی ویژه‌ای که کارگردان محترم به تصویر می‌کشید، من به شدت ملول بودم و بالاخره حوصله‌م سر رفت و همون موقع از دیدن باقی‌مانده‌ی فیلم منصرف شدم و فیلم رو در جا پاک کردم. مثال دیگه‌ش داستایوفسکیه که سعی می‌کنه حرفش رو و مقصودش رو طی یه روایت پر هیجان‌ بیان کنه. ولی من بیشتر از همه با درگیری‌های درونی‌شخصیت‌هاش ارتباط برقرار می‌کنم و پیچ و تاب داستان‌هاش برام خسته‌کننده‌ و بی‌اهمیته.

- هرس از نسیم مرعشی از نظر روایت عالی بود. قبلاً اینجا در موردش تفت دادم؛ click. فقط اضافه کنم که گفتگوهای کتاب با لهجه‌ی محلیه و همین باعث می‌شه که بیشتر به دل بشینه. اگه خواستید یه تراژدی بخونید، آبغوره بگیرید، غمباد بگیرید، «هرس» پیشنهاد ما به شماست. البته که چیز سبُکی نیست و مزاح ما رو سببی برای ضعیف بودن کتاب در نظر نگیرید. 

- «تنهایی پر هیایو» از هرابال برخلاف چیزی که فکر می‌کردم زیاد جذاب نبود. همیشه همینطور بوده. کتابایی که فکر نمی‌کردم واسم جذاب باشند، تبدیل شدند به بهترین چیزایی که خوندم. ولی در عوض چیزایی مثه «مرشد و مارگریتا» و «تنهایی پر هیایو» هرگز اونطور که فکر می‌کردم، به نظرم خوب نیومدند. کتاب هرابال فوق‌العاده نبود، مگر جاهایی که می‌زد تو کار ماورءالطبیعه. ولی آخر داستان خوب بود. به خصوص که پایان شیرینی داشت و قهرمان داستان عاقبت به خیر شد و خودش رو توی دستگاه پرس له کرد. الان عمداً اسپویل کردم، پس خواهشاً تذکر ندید که کار اشتباهی کردم.

- «در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند» از میچ البوم. تا حالا اسمش رو نشنیده بودم، ولی واقعا خوب بود و نگارش جذاب و ساده‌ای هم داشت. جملات کوتاه شگفت‌انگیز. از نظر مغز نباید باهاش درگیر شد، به لحاظ لوجیک قرار نیست چیز خاصی ارائه بشه، ولی یه نگاه جذاب داره، به موضوعی که همیشه برای بنی‌بشر مبهم بوده‌.

- عمر هوشنگ گلشیری برای تموم کردن «بره‌ی گمشده‌ی آقای راعی» کفاف نداد. راعی یعنی چوپان. فقط دوست دارم بگم که گلشیری برای بودن توی زمانه‌ی خودش، توی کشور خودش، زیادی خوب بود.

- «اختراع انزوا»ی پل استر رو دوباره خوندم. بخش اول کتاب که من کاری باهاش ندارم، ساختار رمان‌گونه و منسجمی داره که طی اون انزوای پدرش رو توصیف می‌کنه. البته انزوای پدرش با انزوا به اون معنایی که توی ذهن من و شماست، کاملاً متفاوته. انزوایی که مدنظر من بود، مربوط به نیمه‌ی دوم کتاب می‌شه که نویسنده از انزوای خودش حرف می‌زنه. نیمه‌ی دوم کتاب حالت یه سری یادداشت پراکنده رو داره و ممکنه خوندنش سخت باشه، ولی به نظر من این بخش کتاب فوق‌العاده‌ست. همین.

موافقین ۰ مخالفین ۰ 18/02/22
شِـــ‌یدا ..

cm's ۱

خب چه معنی داره این همه کتاب خوندی مومن؟!:| 
شِــیدا:
کوتاهن همه