خودگویی با میکروفون

heterism

Heterism هیچ معنای خاصی نداره و به همین دلیل هم انتخاب شده. که خودش معنای خودش باشه. هر چند چنین چیزی امکان نداره، اما غیر از این هم کاری برای انجام دادن وجود نداره. درست مثل زندگی.

Wednesday, 8 November 2017، 02:08 AM

تصویر

اگر چه به طرز احمقانه‌ای توی توهماتِ خودم زندگی می‌کنم، ولی اصلاً خوش ندارم درگیر توهماتی که دیگران واسم‌ می‌سازند بشم. دیدن فیلم و تصویر من رو گاهی به وحشت می‌ندازه. احساس می‌کنم کنترلی دست من نیست. ولی در مورد «متن» احساس کنترل بیشتری دارم. منم که ریتم رو تند و کند می‌کنم. چیزی روی سر من هوار نمی‌شه. خیلی بیشتر می‌تونم به پیچیدگی‌هاش اشراف داشته باشم. این‌ها احساساتمه که می‌تونه خودش یه جور توهم باشه. اینکه به متوهم ‌بودن ِخودم آگاهی دارم، در درجه‌ی اول می‌تونه کورسوی امیدی باشه برای آینده‌‌ای خیلی دور. اما بی‌ثباتی و بی‌اعتباری فکرها و احساسات رو هم در درجه‌ی دوم به دنبال داره.

این آدمِ متوهم، با رسانه‌ها ارتباط خوبی نداره. چون از اینکه ذائقه و سلیقه‌م واسم طرح بشه می‌ترسم. البته، این حساسیت هرگز منطقی نیست، چون خواه‌ناخواه ذهن و چشم خامِ من، خیلی قبل از اونکه این موضوعات واسم مطرح بشه، آشغال‌هایی که جامعه و رسانه‌‌ها به خوردش دادند رو نشخوار کرده. و این واقعاً نا امیدم می‌کنه. همینکه اصلا نمی‌دونم چیزی که دوست دارم، ماحصل چه فرایندی بوده. واقعیه یا نه. شاید دارم در مورد زیبایی حرف می‌زنم.

هر آدمی که کمی کنجکاوی داشته باشه و دچار یبوست مغزی هم نباشه، توی یه برهه‌ای از زندگیش با پورن رو‌به‌رو شده. مشکل من با این صنعتِ خیس چندتا شاخص کلی داره. اول توهماتیه که ازش ساطع میشه و دوم سلیقه‌ای که طرح می‌کنه، سوم اینکه گاهی حس می‌کنم درکم از زیبایی، متفاوت از اون چیزیه که به عنوان زیبایی معرفی میشه‌. جمله‌ی آخر می‌تونه به اندازه‌‌ی یه پست جداگانه حرف داشته باشه. 



از کتاب پرتوی در چشمی مردانه

نوشته نانسی هوستون

ترجمه از؛ نیشابور

نانسی: در پورنوگرافی، فردیت زن در نظر گرفته نشده، کسی پشت آن نیست. نه زنان و نه مردان. مکانیک‌هایی خالص هستند. آیا این است تفاوت بزرگ؟

ژ: بله، اما این واکنش  را در برابر هر عکس صاف و تراشیده‌ای می‌توان داشت، در مد، در تبلیغات، آن‌جا که زن به عنوان شیء است، یا صورتش را نشان می‌دهد.... از لحاظ فرهنگی، یک زن که فوق‌العاده آرایش کرده  و عکس‌اش را گرفته‌ایم، خیلی شیک، اعتبار بیش‌تری پیدا کرده، اما در هر حال به مقام شیء پایین‌اش کشیده‌ایم. تصمیم گرفته‌ایم که از شخصیت‌اش چیزی دانسته نشود، آ‌ن‌چه را که نمایندگی می‌کند، که هیچ جز کمال‌اش از او  نپذیریم، که ناکمالی‌اش را پاک کنیم. و روزی که کمال‌اش بی‌اعتبار شد، می‌اندازیم‌اش در آشغال‌دانی. تمایلی کاذب برانگیخته می‌شود، و به آن‌هایی که می‌چشند، طعمی از نوع لذت خواهد داد....بی‌پایان، چون‌که بی‌ذات.  تنها توهم است،  خواب‌کننده.  مثل این تصویر زن مطلوب شده و آرمانی.  چون قانونی زیباشناسانه. اما نمی‌توان طولانی مدت  نگاه‌اش داشت چون تنها مدت کوتاهی فایده دارد، باید یکی دیگر را نگاه کرد و یکی دیگر و باز یکی دیگر. تبدیل می‌شود به اعتیاد. مثل الکلیسم عمل می‌کند، اعتیاد به مواد مخدر، یا اعتیاد به قمار. بیش‌ترخواهی است، باز بیشتر باید و در عین حال بی‌رضایتی....


نانسی: به نظر تو این نیاز مردها به نگاه کردن به زن از کجا می‌آید؟

ژ: متخصصین به‌تر از من خواهند گفت، اما من گمان می‌کنم که به بقای بشر مربوط است. نقطه حرکت است، باید که خوب کار کند تا بقای بشر ادامه پیدا کند. بچه درست کردن. مسئله این است که استعداد و آمادگی به نگاه کردن زن، به مردها این سهمِ وامانده‌ی اعتیاد و وابستگی به تصاویر خواهش و خواستن را می‌دهد.  قبلا فقط در محافل و فضای اشرافی  بود که امکان تکثیر تجربه‌ی خواهش شهوانی را به مرد می‌داد. حالا دمکراتیزه شده...  و چون ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که بازیافتن علامت‌ها و نشانه‌ها دشوارتر شده- چون برخورد و تلاقی با نیازهای بنیادی کم‌تر شده، مسکن و خوراک. ناراحتی خود را با این چیزها برطرف می‌کنیم،- و کارگر نمی‌افتد، و باز بیش‌تر باید، بیش‌تر و بیش‌تر. این است تفاوت مرد و زن. مرد در ساختار روان‌شناسانه‌اش در این رفتار وامانده‌تر است. در او خوب عمل می‌کند، نزد زن خوب عمل نمی‌کند.


نانسی: تو می‌خواهی بگویی که زن‌ها  کم‌تر تابع چشم‌اند؟

ژ: بله من اگر نقاشی را چون ابزار نداشتم، هنر را،  اگر مردی بی‌تعلیم بودم، فکر می‌کنم که خیلی زود همین می‌شد..... چون‌که به چیزی دیگر دست زدم، زود حس کردم که جالب نمی‌تواند باشد و باید همان‌جا توقف کنم. اما اگر کاری رضایت‌بخش نداشتم و حوصله‌ام سر می‌رفت و ملول می‌شدم، نمی‌دانم چگونه می‌توانستم مقاومت کنم.... این عنصر فیزیکی و روان‌شناسانه‌ی ما مردهاست. می‌توان گفت: ببخشایید مرد بودن‌مان را.

                                             

نانسی: به نظر تو تفاوت میان یک تابلوی نقاشی برهنه و تصاویر پورنوگرافی چیست؟

اش: پورنو گرافی به دید من مربوط است به ابداع عکاسی. مطمئن هستم که منطقه‌ خاکستری‌ای وجود دارد، اما من نقاش‌هایی واقعا تکان دهنده نمی‌شناسم. این اواخر نقاشی‌های ژاپونی زیاد نگاه کردم....بعضی‌هایش خیلی جسورانه است، اما هیچ‌کدام به نظرم پورنوگرافی نمی‌آید. وقتی به پورنوگرافی در انترنت فکر می‌کنم برای مثال- به خودم می‌گویم مثل فست فود، مک دونالد می‌ماند. این شرکت‌ها همه می‌دانند که اگر تو غذای ارزان و سریع و آماده  درست کنی، مردم گرسنه می‌ریزند دکان شما،  و ناگهان در امریکا با مردمان چاق و ناسالم روبه رویید... پورنوگرافی هم همین است. مردها چه میل دارند؟ پس زن‌ها می‌روند و به خودشان سیلی‌کن تزریق می‌کنند و مرد ها هم ویاگارا.  و دوربین به آلت مردانه که می‌رود و می‌آید نزدیک می‌شود...... برای من فست فود است. درست است میلیاردها از این تصاویر بر وب هست. به اندازه‌ای غیر قابل تصور. و چیزی که من نمی‌فهمم این است که چرا همه همان می‌کنند. حتی خلاقانه هم نیست. وقتی یکی همه زندگی‌اش پورنو می سازد، وقتی به مصاحبه‌های با این یاروها را گوش می‌کنیم، اغلب به نظر نانجیب و زشت می‌آیند، بنابراین فیلم‌های نانجیب و زشت می‌سازند. کارگردانان بزرگ- حتما یکی باید باشد  که فیلم اروتیک بزرگی ساخته، من که نمی‌شناسم.  برای جوانان دوران ما مسئله‌ای واقعی‌ست! وقتی من بچه بودم، مجله پلی‌بوی موهای آلت زنانه را نشان نمی‌داد. وقتی دوازده ساله شدم pent-bouse شروع به نشان دادن کرد. برای من برق گرفتگی بود، گمان کردم که آسمان گشوده، نه تنها ران‌ها! حالا به پسرم فکر می‌کنم... ما با هم هرگز حرف نزده‌ایم اما غرق در این تصاویر‌اند. نمی‌دانم چه به سر زندگی سکسوآل‌شان می‌آید....


نانسی: بله مشکل می‌تواند اثری نداشته باشد وقتی به دیدار زنان واقعی می‌روند. برخی از پسران امروز پورنوگرافی را با شیشه شیر خورده‌اند. انترنت تنها و اصلی‌ترین تعلیم و تربیت سکسوالیته آن‌هاست. در هشت و نه سالگی، قبل از ابتدای یک تجربه رابطه شخصی، فیلم‌ها را می‌بینند با تجاوز، اجبار  و همینطور تا به آخر.... برای بعضی این حرکات  و رفتار آنقدر پیش‌وپا افتاده می‌گردند که در تجاوزهای گروهی شرکت می‌کنند  و نمی‌فهمند چه ایرادی به آن‌ها گرفته می‌شود.

آر: من راه‌حل را نمی‌دانم، چرا که نمی‌توان سانسور را تجویز کرد. شاید که باید برای سکسوآلیته هم جنبش معادل slow food را آفرید.

نانسی: اگر در مدرسه کلاس‌های اتود برهنه را در راهنمایی و دبیرستان اجباری کنیم شاید پادزهری باشد در مقابل پورنوگرافی.

اش: بی‌شک. چرا که پورنوگرافی به صورت اتوماتیک، چیزی است که باید پنهان باشد. اما این جا زنی هست که واقعا در مقابل تو برهنه است و تو نه تنها حق بلکه تکلیف  به نگاه کردنش داری و خوب نگاه کردن‌اش را، تا نقشی متعادل تولید کنی.... تو واقعیت کپل‌هایش را نگاه می‌کنی، پستان، لب‌ها، مچ.... یا دم آدم را....مسلما پیش‌رفتی خواهد بود وگرنه یا پورنوگرافی یا هیچ.


در مجموع، پورنوگرافی، چون هنر اروتیک از عهد باستان، فانتاسم مذکر را  منعکس می‌کند، که متنوع هستند اما دو تای آن به صورت نظام‌بندی شده اگر نگوییم وسوسه‌گرایانه‌ای پشت سر هم می‌آیند.

اولین فانتاسم: «مردیتی» شکست ناپذیر و خستگی ناپذیر. می‌توان از آن نتیجه گرفت که قبل و بعد از ابداع  ویاگرا، مردان از بابت این «محل» نگرانی داشتند،  و در خیال خود خویش را با مردانی قهارتر مقایسه می‌کردند، در نقش‌دیوارهای بمبئی، مثلا، مردیت پیروزمندانه نه به وسیله مردم معمولی شهر  بلکه به وسیله پیگمه‌ها و ساتیرها مجسم شده.

دومین فانتاسم:‌ جسم زنانه، جوان حتی خیلی جوان، تقدیم شده، شهوانی، تحریک‌آمیز و قابل‌تحریک. از این هم می‌توان نتیجه گرفت که زنان واقعی اغلب کم‌تر آماده لذت‌جویی هستند تا زنان خیالی.

من از آن‌هایی هستم که معمولا مهر احترام بر نقاشی می‌زنم و در مورد پورنوگرافی تردید دارم اما....مرز این دو کجاست؟ در این چون در آن، می‌توان  جسما از تصویری که با ما حرف می‌زند متآثر شد، از تصویری که به سراغ ما می‌آید...........ایرینا یونسکو، خود او نتیجه زنا میان مادر و پدربزرگ‌اش ادعای هنر دارد، اما زندگی دخترش اوا را بر باد داده با عکس از او گرفتن از سن شش سالگی در پز‌هایی شهوانی، با فروش‌شان  به کلکسیونرهای پول‌دار: داستانی است که فیلم مای لیتل پرنسس روایت می‌کند....


آیا تنها مسئله طبقه یا گروهی اجتماعی‌ست؟ مردمان کم‌تر دانا بیش‌تر به سراغ انترنت می‌روند به جستجوی تصاویر داغ؟ یا این به ساعت و به وقت بستگی دارد: همان مرد می‌تواند روز از نقاشی و شب از پورنو تغذیه کند؟ هر کس هیجان‌اش را جایی که بتواند می‌جوید؟

به نظر من آنی لوکلر است که در نوشته‌اش به نام مردان و زنان نگاشته در سال ۱۹۷۶، به‌تر متوجه این تفاوت شده است: هنر محلی برای اسرار باقی می‌گذارد، پورنوگرافی نمی‌گذارد. «می‌گویند جسارتی بزرگ است و آزاد‌سازی، می‌گویند خوک‌ها چاق و چله می‌شوند و این پیش‌رفت است. پایان گناه و شرم، که تابوهای کهن لذت و کام را هجوم برده‌اند   ............ اگر خلوت بشکند، اگر راز به قتل برسد، سر و پنهان و درون، سیاهِ آغاز و پایان، خون غلیظ امعاء،  احشای جهان، فاجعه است. برون، برون نیست دیگر، هیچ هیچ نیست دیگر.  و در بی‌معنایی افتادن است، در جنون، در بی‌صدایی، ناممکن،  نافکر، ناخواستن. هیچ خواهد بود. باز از نو هیچ. کائو. ظلمات.»

 وقتی از زیبایی حرف می‌زنیم، نباید به اندازه خواستن سکسوآل پایین کشیدش، حتی وقتی زیبایی زنانه‌ای‌ست که مردی دریافت کرده. زیبایی همیشه یعنی رفتن به آن سوی آینه.


ژ می‌گوید: همه عکس‌های پورنوگرافی، نرم و آتشین، می تواند چیزی جذاب داشته باشد در زمانی خیلی کوتاه. فرای اندیشه‌ای که می‌توان از چیستی این استفاده داشت، تن است که واکنش نشان می‌دهد. متوجه شده‌ام که اگر تصاویر پورنوگرافی جلو چشم‌ام رژه رود، بی‌تفاوت باقی نمی‌مانم - چیزی را بیدار می‌کند، صادقانه نخواهد بود اگر بگوییم که اثری نمی‌گذارد - اما اگر مکثی کنم، این اثر موقتی خواهد بود و خیلی زود بی‌فایده و خاصیت.

برهنه نقاشی شده عنصری دیگر دارد، ارز‌ش‌اش، ارزش نقاشی است. اگر نقاشی خوبی نباشد، مدل خوبی است و ارزش‌اش خیلی طولانی نخواهد بود. معلمی داشتم وقتی سیزده چهارده ساله بودم، او به ما نقاشی‌های رنسانس و بعدها را نشان می‌داد. به ما می‌گفت: خطاب به پسرها، می‌فهمم که در این سن و سال ، دوست دارید زن لخت ببینید، در نقاشی نگاهشان کنید. نقاش اگر نقاش باشد رابطه درست را با موضوع برقرار می‌کند.

موافقین ۱ مخالفین ۰ 17/11/08
شِـــ‌یدا ..

cm's ۵

اگه نمیخوای دیگه در مورد عشق حرف نزنی لااقل اون جمله ی آخر رو بسط بده
شِــیدا:
من اینجا اصلا در مورد عشق حرف نزدم. جمله‌ی آخر رو هم باید با مثال واست توضیح بدم. مثلا چهره‌ی خود تو به نظرم با این که هیچ ویژگی خاصی نداره، ولی کلیتش واسم واقعا جالب و دوست‌داشتنیه. 
میدونم، اون برای این بود که بگم از اون پستت خوشم اومده بود{و نه برای اینکه بگم از این پستت خوشم/یا بدم میاد }
اوه مثل اینکه میم متصل به درک رو نخوندم و این خیلی قضیه رو تغییر داد.
فکر کردم منظورت  اینه که چیزی به اسم  زیبایی وجود نداره و صرفا یه سری روابط این مفهوم رو برای ما میسازند که میتونند برای هر شخص متغیر باشن .
شِــیدا:
به هر حال من واقعا از قیافه تو خوشم اومده و به نظرم خیلی خوشگلی.
باشه -_-
شِــیدا:
وقتی یکی بهت میگه خیلی خوشگلی، باید ازش تشکر کنی و بگی تنکی یو از لطفتون. نه اینکه چشاتو همچی کنی.
حتی اگه مثه من اصلا قیافه‌ت رو ندیده باشه و همینطور الکی گفته باشه
-__________-
شِــیدا:
اصن همین که شما میگی درسته
عاغا "میای فلک را سقف بگشاییم ؟
_حسش نیس"

این کجا غیبش زد؟!:|
شِــیدا:
غصه نخور
بالاخره یا خودش میاد یا نامه‌ش