خودگویی با میکروفون

heterism

دارم بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم. با فاصله‌ی چند لحظه یا به اندازه‌ی چند سال.
و همینه که باعث می‌شه زیاد بنویسم. بیرون از زندگی، وقت و فراغت زیادی وجود داره. می‌شه ساعتها مشغول کار بیهوده‌ای شد. کار بیهوده‌ای که هیچ تبحری در انجامش نداری؛ نوشتن.
و من همه‌ی عمرم رو بیرون از زندگی، زندگی کردم.

اسلام (و به خصوص تشیع) ذاتا یه دین سیاسیه و ظرفیت سکولار شدن نداره. از مشروطه دعوا توی مملکت پرشیا بین چهار تا تفکر بود؛ ملی‌گرایی، مذهب‌گرایی، لیبرالیسم و مارکسیسم

از قضای روزگار این چهارتا تفکر هیچ پایه‌ی مشترکی با هم نداشتند و هیچوقت نتونستند کنار هم جمع بشن و سیستم جدیدی وضع کنند تا اینکه رضا شاه اومد و با تو سری و لگد یه سیستم جدید واسه‌شون تعریف کرد. البته تلاش‌هایی شد. مثلا ملکم‌خان و مستشارالدوله سعی داشتند با تعبیرهای خاص، اسلام رو با لیبرالیسم همسو جلوه بدن. اما خانه از پای‌بست ویران بود و تغییر دکوراسیون نمی‌تونست جلوی آشفتگی و هرج و مرج رو بگیره. 

دو تا تفکر آخر که به ترتیب از غرب و شرق وارد ایران شده بودند، صرفا بین روشنفکرای جامعه جریان داشتند و توی جامعه‌‌ی ۱۰ میلیونی کشوری که اکثریت جمعیتش بی‌سواد بودند، هرگز نتونستند پایگاه مردمی پیدا کنند. ولی ملی‌گرایی(پهلوی) و مذهب‌گرایی(جمهوری اسلامی) به تشکیل حکومت منجر شد، البته نه اونطوری که باید.

بله، شیعه نمی‌تونه حکومت سکولار تشکیل بده و به همین دلیله که توی مملکت ما معلوم نیست که چی به چیه. از سیستم بانک‌ها گرفته تا سیاست و اقتصاد، هیچکدوم از قاعده‌ی مشخصی برخوردار نیست. از مشروطه تا حالا با یه گه‌گیجگیِ ملی مواجهیم. در طول تاریخ، گاهی تشیع این ملت رو نجات داده و منجر به پیشرفتش شده، گاهی هم باعث عقب‌موندگیش. به نظرم باید به یه نحوی سنت‌های سابق به روز بشند، نه نابود. من که جوون این مملکت هستم، اصلا از هویت ملی‌ای که در گذشته داشتم، خبر ندارم. توی مسجد جامع اصفهان راه میرم و عظمت اون فرهنگ و تمدن رو درک نمی‌کنم. چیزی از تاریخ مشروطه نمی‌دونم. حتی از تحولات قبل و بعد از انقلاب هم اطلاعی ندارم.

فقط بلدم مثه حالا بشینم یه جا و واسه این و اون گنده‌گوزی کنم. 


موافقین ۴ مخالفین ۰ 17/08/26
شِـــ‌یدا ..

cm's ۸

26 August 17 ، 08:44 مارکر زرد
یه طوری شده پست ها نهایتا میشه حال و احوال کرد تو کامنت .
شِــیدا:
چه خبراااا؟ :)))

درسته، یه طوری شده. فک کنم نوشتن داره از سرم میفته. چون اصلا توان ساخت یه متن چندجمله‌ای و منسجم رو ندارم. همینم دوهفته‌س دارم زور می‌زنم تا وضع حملش کنم.
26 August 17 ، 21:08 مارکر زرد
سلامتی . شما خوبی ؟ خانوم بچه ها خوبن ؟

ازون نظر میگم که عنوان اگه تیتر درسی بود سوال امتحانی طرح میشد ازش . مشکل از ماست
نه بابا کجا بیوفته ؟ زشته این حرفا
شِــیدا:
الحمدولِلاه. عیال که خیلی سلام می‌رسونه، مرتب شما رو یاد می‌کنه و کوچولومون هم دیگه داره را میفته، دسّ شما رو می‌بوسه.

به هر حال یه تلاش مذبوحانه‌ست واسه حفظ عادتی که قبلا حالم رو خوب می‌کرد(نوشتن) و حالا شاید می‌خواد از سرم بیفته. از روی ناچاری، به چیزایی که می‌خونم متوسل میشم تا به این واسطه‌ بتونم یه چیزی بلغور کنم
29 August 17 ، 01:38 محمود دوم
تشیع این مملکت رو نجات داده و باعث پیشرفتش شده؟!! تفهیمم کن تا خودزنی نکردم نکشتم خودمو.
از صفویه که تشیع رسمی شد تا حالا که گه اندر گه بوده ... حتی قبلتر بریم، از وقتی اسلام گرفته این مملکت رو گه اندر گه بوده ...
شِــیدا:
اینکه بعد از حمله‌ی اعراب به ایران، مردم به اسلام رو میارند، به این دلیله که اواخر ساسانیان(به قول شما) مملکت گه اندر گه بوده. و اسلام با پیام برادری و برابری عدالتی رو نوید میداده که اون زمان مردم ازش محروم بودند. 
هر چند از جهات دیگه حرفم مشکل داره ولی اگه بخوام صرفا به سوال اولت جواب داده باشم، باید شاه‌عباس رو مثال بزنم که وقتی به قدرت رسید کشور وضعیت خوبی نداشت. آشفتگی‌های داخلی(سران قزلباش)  رو سرکوب کرد، پرتغالی‌هارو از جنوب کشور بیرون کرد، به انگلیسا اجازه نداد استحکامات خودشون رو مستقر کنن و امپراطوری عثمانی رو توی شمال غرب کشور پشت سرم هم شکست داد و با نظمی که توی کشور ایجاد کرد، به هنر و معماری و علوم دینی بها داد. که نشونه‌هاش هنوز هست‌
مثال دیگه‌ش همین انقلاب ۵۷ بود که کشور رو از دست ممدرضا پهلوی و یه عمر نظام پادشاهی نجات داد و عامل اصلی این سرنگونی یه رهبر شیعه بود.
اینکه بعد از انقلاب باز دچار یه جور دیکتاتوری شدیم، برمیگرده به اینکه هر جا عالمان و عاملان دین به قدرتی بدون چارچوب رسیدند، وضعیت منجر به همین «گه اندر گه‌»ی که تو میگی شده و منحصر به دینی مثل اسلام نیست. موبدان زرتشت توی دوره‌ی ساسانیان و سلطه‌ی کلیسا توی قرون وسطی نمونه‌هاشه.
30 August 17 ، 15:05 منتظر اتفاقات خوب (حورا)
الان به ایم مملکت نه میشه گفت اسلامی و نه غیر اسلامی!!!
شِــیدا:
به تعبیری، حتی مملکت هم نمیشه بهش گفت :))
جا عالمان و عاملان دین به قدرتی بدون چارچوب رسیدند
چارچوب؟ یعنی تو فک میکنی میشه برای عالم دینی به قدرت رسیده چارچوب گذاشت؟ 
عالم دینی باید بیرون از قدرت باشه و فقط نقش هادی و اصلاحگر  ( در نقش منتقد) رو ایفا کنه  بدترین اتفاق وقتی میوفته که عده ای تصور میکنن نقش اصلاح گری و هادی بودن بدون قرار گرفتن در راس قدرت امکان نداره و مثلا میشه چنین اشخاصی رو در یک چارچوب محدود کرد اصولا عالمان دینی خودشون رو جارچوب میدونن
شما میگی باید سنت ها رو به روز کرد!! معیار های اون به روز کردن چی میتونه باشه؟ آخه قبلا یه عده سعی کردن این کارو بکنن ولی نهایتا به کاریکاتور روشنفکری دینی رسیدن.
شِــیدا:
نه، قبل از اینکه به قدرت برسند، باید قدرت رو محدود کنند. کلا دین نباید با قدرت کاری داشته باشه، اما اسلام و به خصوص شیعه، برعکس مسیحیت یا بودیسم، دین اجتماعی محسوب میشه و به شدت با قدرت و حکومت ارتباط داره. توی تاریخ هر خری اراده کرده، هند رو گرفته. چون توی تعالیمشون جهاد و مبارزه جایگاه چندانی نداره. همین نادرشاه صپ پامیشد میدید حوصله‌ش سر رفته، حمله می‌کرد به هند. اما ایران به خاطر موقعیت جغرافیایی و اعتقادات مردمش همیشه محل درگیری بوده. 

اینکه چجوری باید سنت‌ها رو با دنیای امروز تلفیق کرد، موضوعی نیست که من و شما بتونیم در موردش حرف بزنیم(ینی سرمون نمیشه :)) ) منظورم این بود که حیف اون عقبه‌ی تاریخیه که نابود یا فراموش بشه. اگه کسی بره تو بحرش، نمی‌تونه راحت ازش بگذره
31 August 17 ، 18:44 پـــــر ی
لیبرالیسم و مارکسیسم از مشروطه شروع نشد که 
خب کتابای خوب تاریخی بخونین. 
شِــیدا:
همون حدودا بود. اینجا محمود سریع القلم تو کتابش نوشته: اواخر قاجار اندیشه های غربی(لیبرال) "وارد شد" و اوایل قرن بیستم هم مارکسیسم "وارد شد".

+اقتدارگرایی ایران در عهد قاجار- ص 97
چند بار توی چند روز هی این صفحه رو باز کردم جواب بدم بعد پشیمون شدم بستم ولی آخرش هم نتونستم حرفی نزنم حالا چند خط چرت و پرتهای منو تحمل کنی چیزی نمیشه

وقتی میگی من هیچی نمیدونم از عظمت اون فرهنگ(!) مطمینا منظورت فقط معماری مسجد جامع اصفهان نیست! ببین هیتلر به علاوه فاشیسم هم یه زمانی اون همه خدمات برای آلمان داشتن پس بشین فاشیسم رو هم به روز کن خیلی خوبه!!
از وقتی مومو بودی وبلاگت رو میخوندم من سوادم مثل خودت در حد چهار تا کتابه پس توقع نداشته باش بشینم بحث کنم قانعت کنم ولی به خدا چند تا آدم حسابی فلسفه خونده نسبتا مذهبی که سری هم به حوزه زدن میشناسم که آخرش به این نتیجه رسیدن: گه رو هم نزنید
الان به من بگو اینو چه جوری به روز کنیم: 
http://anarmahi.blog.ir/post/88
مثلا کی مسول به روز کردن بشه؟ مصطفی ملکیان مرتیکه آخوند کت شلواری ؟ یا اون شریعتی و لابد در مراحل درخشانش هم صادق زیباکلام! :) 
میگی ایران رو ایدیولوژی سال اول جنگ نجات داد و نذاشت اشغال بشه آخه اینو از کجات درآوردی؟ اون ایدیولوژی که تو میگی به خاطرش رفتن جنگ رو برو اواخر جنگ ببین که مجبور شدن به خاطر کمبود سرباز جنگو تموم کنن نه اون اول انقلاب که ملت نمیدونستن چی به چی و اتفاقا اگه قراره بگیم کی جلوی اشغال ایران رو گرفت به نظرم ملی گرایی دوره شاه بیشتر مستحق چنین عنوانیه تا ایدیولوژی آخوندی و حوسین حوسین.
از حمله نادر شاه به هند میگی بله ایدیولوژی زدگی  یه جاهایی به درد میخوره ولی ایدیولوژی داریم تا ایدیولوژی! لزومی به آپدیت گه با بوی جدید نیست. زمان جنگ جهانی فرانسوی ها زود وا دادن ولی خیلیا کیلومترها اون طرف تر که ربطی بهشون نداشت خودشونو جر دادن فرانسه آزاد بشه اینکه دیگه ربطی به اسلام نداره 
راجب اینکه تشیع سکولار نمیشه هم مخالفم  چون تشیع سیاسی شده محصول چند قرن اخیره حرف زیاده ولش کن 
شِــیدا:
هیچوخ از حرف زدن با نامحرم غافل نشو. ضمن اینکه فوقش اگه به نتیجه نرسیدیم٬ میگیریم همدیگه رو می‌زنیم شَل و پَل می‌کنیم. نگران منم نباش من بدتر از تو رو هم تحمل کردم قبلاً :پی

معماری نمود اون فرهنگه. خیلی از این طاق‌ها و مساجد رو ما حالا هم نمی‌تونیم بسازیم. پس اینکه چند قرن پیش ساخته شده٬ قطعا چیز خاصیه. به خصوص مسجد جامع اصفهان که از نظر سیر تاریخی شاید خاص‌ترین بنای کشور محسوب بشه. معماری چند قرن و چند سلسله رو میشه توش دید. که هر کدوم دوره‌ی قبل رو به جای نابود کردن٬ کامل کرده. به شخصه فلسفه‌ی کاشی‌کاری‌ها و طرح ستون‌های توی شبستوناش واسم شگفت‌انگیزه. و این عجیبه واسم که اونجا یه دختر و پسر اروپایی چندساعت رو زمین خاکی میشینن توی این شبستونا طراحی می‌کنن یا چیز می‌نویسند و اون فضا رو درک می‌کنند اما ساکنین خود شهر نسبت به این حرفا بوووق‌اند و انگار نه انگار که محیط امروز شهرشون کشنده‌ی فطرته و معماری سنتی‌شون آیینه‌ی فطرت. این مرقومات رو به خاطر اون علامت تعجبی که توی پرانتز گذاشته بودی٬ افاضه کردم. ضمن اینکه نفهمیدم چرا واسه مثال زدن برای فرهنگ٬ از فاشیسم استفاده می‌کنی.

درورد بر مکتب بزرگ موموئیسم و بنیان‌گذار ارجمندش. روحش شاد و دهنش سرویس.

انار خانوم: قرار نیست هر فرد اسگلی رو از دنیای تخمی‌تخیلی‌ای که داره توش زندگی می‌کنه بکشیم بیرون و تبدیلش کنیم به یه آدم بهتر. آپدیت‌کرن خواه‌ناخواه اتفاق میفته. منتها کسایی که سرشون میشه باید بشینن فرایندی رو طراحی کنن که نتیجه‌ش تنش‌های کمتری داشته باشه و بزرگوارانی مثه این انار خانوم رو بازتولید نکنه. چجوری؟ چیزی نیست که من بدونم.

اوووف. به نظرم خیلی اعتماد به نفس زیادی می‌خواد که این ادما رو سبک بشماری. من واسه کسی توی ذهنم جایگاه والایی نمی‌تراشم ولی چیز احمقانه‌ای از طرف این سه نفری که اسم بردی٬ نشنیدم. همجنین توانایی این رو ندارم که ثابت کنم ملکیان چیزی حالیش نیست. می‌دونی؟ مثلا شما باید یکی از بحثای (به نظر خودت)چرتش رو پیش می‌کشیدی و می‌گفتی که به دلایل زیر طرف هیچی حالیش نیست. شریعتی رو هم باید در زمان خودش شنید و سنجید. البته که هیچ‌کس بی‌ دامنی‌ تر نیست. قرار نیست همه کاراش پرفکت بوده باشه. ولی تو جوری در مورد اینا حرف میزنی که انگار داری در مورد علم‌الهدی حرف می‌زنی. توجه داشته باش که این آدما هرگز بهشون فرصت کار داده نشده. ملکیان یه جوری اشکال میندازه توی دامن فقها٬ که هیچکدوم نمی‌تونند بهش جواب بدند. کسی رضا بابایی رو نمیشناسه. چون چاکر نظام نیست و مثه زیباکلام هم حرفای تند و رسانه‌ای نمیزنه. کسی که حرفاش حساب شده باشه و به دور از هیجان٬ مورد توجه قرار نمی‌گیره. که البته این خاصیت حرف حسابه. 
ضمناً تو رو جون عمه‌م بهم بگو اگه اینارو قبول نداری٬ پس آدم‌حسابیای این مملکت به نظرت کیائند؟ نام ببر پیلیز... جون عمه‌م رو واست قسم دادما. کنجکاوی داره پک و پاره‌م میکنه.

من در مورد اول جنگ حرف زدم و نه آخر جنگ. از فتح‌المبین و بیت‌المقدس و نه والفجر 8. اول جنگ ایدئولوژی کشور رو نجات داد٬ آخر جنگ صلح و ترس سیاسی. نیروها کم شده بودند چون سیاست‌مدار و سرمایه‌دار نشسته بودند عقب و مردم عادی گوشت قربونی میشدند. جنگو تموم کردند چون صدام تهران رو تهدید به حمله شیمیایی می‌کرد. چون امریکا سکوهای نفتی رو میزد و چیزی نمونده بود که مستقیم وارد جنگ بشه. مسئله اینه که اول جنگ و آخر جنگ قضیه‌ش خیلی فرق می‌کنه. قاسم سلیمانی و حسین خرازی خیلی متفاوتند. محسن رضایی و مهدی باکری فرق دارند با هم. مرتضی آویینی هم می‌تونه متفاوت از اینی که حکومت واسش تبلیغ می‌کنه باشه. دخترش که اینطور میگه. نمی‌دونم فاز خانوداگیت چجوریه و توی چجور فرهنگی بزرگ شدی. ولی زیاد می‌تونم واست مثال بزنم از کسایی که اول جنگ جزو فرماند‌ه‌ها بودند و آخر جنگ به خاطر سیاست‌های اشتباهی که میدیدند از سپاه حتی اومدن بیرون و بعد حتی توی اتفاقات سال 88 تو متن حوادث علیه  حکومت حضور داشتند. اصلا می‌تونم شنبه‌ها ببرمت توی یه باغ تا کلی فرمانده‌ی بازنشسته‌ی سپاه ببینی که دور هم جمع میشن و هیچ سنخیتی هم با این نظام مقدس ندارند. شاید آیت‌الله طاهری و آیت‌الله منتظری و شهید بهشتی با اینایی که حالا توی تلویزیون میبینی٬ فرق داشته باشند. منطقی نیست که آدما رو اینطوری کاتوره‌ای(گتره‌ای) برچسب بزنیم و بگیم هر کی عمامه داشته باشه سرش٬ گاوه و مرتیکه.

از این نادرشاه و فرانسه و اینا که گفتی چیزی نفهمیدم. ولی برای پاسخ به جمله‌ی آخرت می‌تونم شخص محمد رو مثال بزنم که برعکس مسیح و موسی حکومت تشکیل داد. یعنی از همون اول اسلام یه دین سیاسی بود و ربطی به صفویه و بُلد شدن شیعه نداره. بعد از محمد هم خلافت اسلامی دنیا رو گرفته بود و حتی زبان بین‌المللی عربی بود. که البته بد هم نبود. توی اون قرن‌ها٬ بالاترین فرهنگ و تمدن بشر توی سرزمینای اسلامی بود.
08 September 17 ، 23:05 پـــــر ی
سریع القلم استاد سیاسته، اساسا علوم سیاسی خونده شما بیا سراغ مورخا و تاریخدان ها. کتابای اینا رو بخون. 
شِــیدا:
چشم