خودگویی با میکروفون

heterism

دارم بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم. با فاصله‌ی چند لحظه یا به اندازه‌ی چند سال.
و همینه که باعث می‌شه زیاد بنویسم. بیرون از زندگی، وقت و فراغت زیادی وجود داره. می‌شه ساعتها مشغول کار بیهوده‌ای شد. کار بیهوده‌ای که هیچ تبحری در انجامش نداری؛ نوشتن.
و من بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم

Sunday, 18 June 2017، 06:11 PM

هوا هم خوب بود

تو ایوون پشتی باغ فقط ما دو نفر نشسته بودیم. شوهرخاله‌م در مورد طلاق‌گرفتن از خاله‌م حرف می‌زد. من بیشتر گوش می‌کردم. داشتیم چایی آتیشی درست می‌کردیم که ببریم برای بقیه. بقیه‌ای که اونطرف ساختمون بودند. توی چند مورد بهش حق دادم و عیب و ایرادهای خانوادگی‌مون رو گفتم. لبخند زد و گفت؛ «میدونی... من دارم از حرف زدن با تو لذت می‌برم. تو کل این فامیل، با هیچکدومشون نمیشه این حرفا رو زد. اما با تو میشه‌.» 

دستم رو به نشونه‌ی تشکر از اینکه عادلانه‌ به این قضیه نگاه می‌کنم گرفت و مردونه فشار داد. من بدجوری پکر شدم. چون یادم اومد که مدتهاست از حرف زدن با کسی لذت نبردم. 

موافقین ۴ مخالفین ۱ 17/06/18
شِـــ‌یدا ..

cm's ۱

نمیدونم چرا یاد اون فیلم زندگی خصوصی آقای چی چی افتادم. همونکه حمید فرخ نژاد و ترانه علیدوستی توش بودن
شِــیدا:
منم با کامنتت یاد اون بنده خدا افتادم که آخر دعاش خطاب به خدا گفت: به راستی که تو نمی‌دونم چی‌چی‌ترینِ نمی‌دونم چی‌چیایی