خودگویی با میکروفون

heterism

دارم بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم. با فاصله‌ی چند لحظه یا به اندازه‌ی چند سال.
و همینه که باعث می‌شه زیاد بنویسم. بیرون از زندگی، وقت و فراغت زیادی وجود داره. می‌شه ساعت‌ها مشغول کار بیهوده‌ای شد؛ نوشتن.
و من بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم

Tuesday, 9 May 2017، 12:20 AM

۳۰ ثانیه

chapter1

توی اتوبان، ۱۵ ثانیه قبل از اینکه برسم به پل وحید، یه BMW m6 با سرعت از کنارم رد میشه. با توجه به اینکه سرعت من ۹۰ تاست احتمالا اون بیش از ۱۶۰ تا سرعت داره. 

ثروت. 


chapter2

بلافاصله بعد از پل وحید، یهو اتوبان شلوغ میشه و ماشینا میزنن رو ترمز و راهنماها چشمک می‌زنند. وسط اتوبان پر از آدم شده. نزدیکتر که میام، می‌بینم که اون سمت اتوبان یه پارس سفید چپ کرده. آروم از کنار این صحنه رد میشم. یکی اون وسط داد میزنه که «گیر کردند. چهار نفر تو ماشین‌اند.» ماشین کاملا له شده. سعی می‌کنند درهاش رو باز کنند. خورده‌های ماشین تا این سمت اتوبان هم ریخته. دیدن این صحنه مجموعا ۱۰ ثانیه طول میکشه. به راهم ادامه میدم.

مرگ.


chapter3

 اون طرف اتوبان، به خاطر چپ شدن پارس، ماشینا پشت سر هم جمع شدند و ترافیک درست شده. یه ماشین عروس و همراهاش غافل از اتفاقاتی که چندمتر جلوتر افتاده، پیاده شدند و دارند می‌رقصند. 

دیدن این صحنه کمتر از پنج ثانیه طول میکشه.

رقص.

موافقین ۲ مخالفین ۰ 17/05/09
شیدا راعی ..

cm's ۱

09 May 17 ، 22:32 صخره .
شت!
شِــیدا:
فاک حتی

comment

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی