خودگویی با میکروفون

heterism

دارم بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم. با فاصله‌ی چند لحظه یا به اندازه‌ی چند سال.
و همینه که باعث می‌شه زیاد بنویسم. بیرون از زندگی، وقت و فراغت زیادی وجود داره. می‌شه ساعتها مشغول کار بیهوده‌ای شد؛ نوشتن.
و من بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم

Thursday, 20 April 2017، 06:08 PM

پراگماتیسم

آخرِ شب که برمی‌گشتم ‌خونه، یه آقایی با پرایدش وایساده بود گوشه‌ی خیابون و یه ۴ لیتری دستش گرفته بود. شیشه رو دادم پایین. گفت که بنزین تموم کرده و ...

حرفشو قطع کردم و گفتم؛ به خدا اعتقاد داری؟

سوال بی‌جایی بود انگار‌. با تعجب گفت؛ ها؟

سوالم رو تکرار کردم؛ به خدا اعتقاد داری یا نه؟

شونه‌هاشو انداخت عقب و گفت؛ آره به خّدا.

با خنده گفتم؛ «پس بهش بگو بیاد کمکت کنه»

 و رفتم.

موافقین ۱ مخالفین ۲ 17/04/20
شِـــ‌یدا ..

cm's ۴

شک نکن میاد و کمکش هم میکنه
شِــیدا:
پراگماتیسم :))
مثه اینایی که میگن الان پات وسط خیابون پیچید چلاق شدی چون موهات بیرون بود. که دقیقا برعکس چیزیه که گفتی اما تقریبا تو یه کلاسن.
بهونه ی انتزاعی برای کمک نکردن به یه آدم نیازمند کمک. 

شِــیدا:
نه بزرگوار. تو یه کلاس نیستند. توی محیط بلاگ اول باید دوستان رو توجیه کنی(حالیشون کنی) خوندن و نوشتن یعنی چه. چون جوّ بلاگ الان جوریه که اکثرا به ‌بی‌بی‌چساله خوندن عادت دارند. 
من اینجا خدا و پراگماتیسم رو انداختم تو آغوش همدیگه. نمونه‌‌های بهترش رو میتونی توی «دوزخرفات» از سروش پاکزاد بخونی
24 April 17 ، 00:36 مهدی ...
عالیه این قضیه..
دوست دارم بارها و بارها انجامش بدم و واکنشون رو تماشا کنم :)
شِــیدا:
پس توئم شاید این کتابه رو دوس داشته باشی؛ کلیک
هوم...
بلی احتمالا ما حالیمون نیست که خوندن و نوشتن یعنی چه.
باید بریم دوغمونو بنیوشیم
شِــیدا:
ببخشید٬ جوابی که به کامنتت دادم٬ باعث میشه همچین برداشتی کنی اما هرگز قصد گفتن همچین حرفی٬ با همچین لحنی رو نداشتم.