خودگویی با میکروفون

heterism
خودگویی با میکروفون

Heterism هیچ معنای خاصی نداره و به همین دلیل هم انتخاب شده. که خودش معنای خودش باشه. هر چند چنین چیزی امکان نداره، اما غیر از این هم کاری برای انجام دادن وجود نداره. درست مثل زندگی.

Wednesday, 12 April 2017، 05:34 PM

رهرو، راه، منزل

یکی از بینندگانمون-زهرا خانِم- گفت[نقل به مضمون]؛ اخیرا حس میکنم مثه قبل سر حال و اوکی نیستی. حتی تو وِبای قبلیت که بودی، خنده‌دار تر و قشنگ‌تر مینوشتی و غیره. 

جوابش مفصل شد؛

از وقتی یادم میاد، جدی و عبوس و افسرده بودم. منتها در مواجهه با دیگران، معمولا تبدیل میشم به آدمی که اهل شوخی و خنده‌ست و هیچ چیزی رو جدی نمی‌گیره. واقعا هم جدی نمی‌گیرم. به همین دلیل ممکنه دیگران این حرف که من « یه آدم کاملا جدی و عبوس و گنده‌دماغ هستم» رو تأیید نکنند. اما حقیقت همینه که گفتم. وقتی فقط خودم باشم، حتی انگیزه‌ای برای خندیدن هم ندارم. یعنی شنیدن جُک، خوندن فکاهی و دیدن فیلم خنده‌دار، حتی اگر واسم منجر به خنده هم بشه، خوشحالم نمیکنه. شاد بودن و خوب بودن برای من ابعاد دیگه‌ای داره. کاملا درونیه، پایدارتره و کمیاب. مثل رضایت.

تو وبهای قبلی، مثلا وب «دِماغی بدون سوراخ» من مخاطب داشتم و دوست داشتم که مخاطبم بیشتر هم بشه. همینکه روزی ۲۰۰ نفر بیان حرفای شما رو بخونند و ۵۰۰ تا کلیک تو صفحه‌ی شما بزنند و روز به روز هم تعدادشون بیشتر بشه، خودش یه انگیزه‌ست برای جذاب نوشتن یا به قول شما خنده‌دار نوشتن. اما حالا دیگه نه مخاطب چندانی دارم و نه علاقه‌ای به داشتن مخاطب و طنز نوشتن. اینکه میگم علاقه‌ای به داشتن مخاطب ندارم، منظورم مخاطب فله‌ای و زیاده که فقط میاد میخنده و میره و سنخیتی با من و خلقیاتم نداره. وگرنه از آشنایی با بعضیاتون خوشحالم. 

در ثانی، سخت‌ترین نوع نوشتن، نوشتن طنزه. خیلی‌ها می‌تونند چارتا کلمه رو در بیان و توصیف و توضیح چیزی بنویسند. اما طنز که هدفمندترین و خاص‌ترین نوع فکاهی محسوب میشه، کار هر کسی نیست. یه هنرمندِ با سواد می‌طلبه و من هرگز همچین آدمی نیستم. در عوض اینجا رو بیشتر از جاهای قبلی دوست دارم. دیدن و دقت به درون خود و نوشتنِ درونِ خود، باعث شناخت بیشتر از خود میشه. این نوشتن‌ها، خودگویی‌ها، اگر دقیق و واقعی باشه، در دراز مدت منتج به چیزایی خوبی میشه؛

 رشد و تکامل انسان سه وجه داره؛ خودِ انسان، راه، هدف.

 نکته‌ی جالب اینه که وجه دوم و سوم هم چیزی نیست جز؛ انسان. یعنی انسان خودش راه رونده‌ست، خودش راهروئه و خودش غایته. «خود را گام میزند تا به خودش برسد». یا به قول سهروردی؛

هان تا سر رشته خرد گم نکنی/ خود را ز برای نیک و بد گم نکنی

رهرو توئی و راه توئی منزل تو/ هشدار که راه خود به خود گم نکنی

موافقین ۵ مخالفین ۰ 17/04/12
شِـــ‌یدا ..

cm's ۸

دماغ بدون سوراخ! یادش به خیر:)
شِــیدا:
یادته چه مماخی داشتم
12 April 17 ، 19:44 پیمان محسنی کیاسری
من شاید نظر کم بذارم
اما جز مخاطبام و می‌خونم :)
لذت هم می‌برم
شِــیدا:
قربونت
منم تاحالا واسه خیلی از کسایی که میخونمشون کامنت نذاشتم
12 April 17 ، 22:29 مارکر زرد :)
پتانسیل نویسنده کتاب دین و زندگی دبیرستان شدن در شما بود . حیف شد

حالا جدا از شوخی ، اولا که نمیدونم اینکه خودتو نشناسی بدتره یا اینکه از درون خشک و جدی و عبوس باشی :)) سخت نیست ؟ 
بعد ، این واقعا سخته . منظورم اصلا پیدا کردن هدف . بعدش انتخاب مسیر . یعنی تو این چیزا راحت ترینش تلاشه . کی مارو مجبور کرده این کارارو بکنیم ؟ همه اینا باعث میشه گاهی واقعا دلم بخواد گربه باشم . یا هر حیوون دیگه ای که هیچ کاری غیر از زنده موندن نداره . یا حتی ترجیح میدم یکی از همین روزا با تصادف با یه ماشین بمیرم . صبح روزی که خیلی کار داشتم . که مجبور به هیچ تصمیم گیری بزرگ دیگه ای نشم . انقدم نیام اینجا غر بزنم :)))


شِــیدا:
اصلن من قرار بوده آخوند بشم. همین حالا هم بدم نمیاد. منتها تصور کن یهو وسط تأملاتم توی حوزه بلند شم فحشو بکشم به خدا و اسلام و ولایت فقیه. چه تضمینی میدی که همونجا دارَم نزنن این نامسلمونا؟
نمیدونم والا. اما اینو در نظر داشته باش که قرار نیست حتما مثه گربه‌های لوسِ نیاوران توی رفاه و امنیت زندگی کنی و ممکنه یه یه بار که داری از خیابون رد میشی کله‌ت بره زیر تایر پراید و محتویات مغزت همراه با خون و موهات بچسبند کف آسفالت و ویژ و ویژ ماشینا از روت رد شن و حسابی پهن و صافت کنن و نصفه شب یه رفتگر خسته باید با کاردَک از روی آسفالتی که بهش چسبیدی جدات کنه [با این تصویرسازی‌ای که برات کردم هنوزم میلی برای گربه شدن داری؟ :)) ]
دقیقا راجب طنز نویسی باهات موافقم. یه سریا طنز رو لودگی و مسخره بازی می دونن، درحالی که برای طنز نویسی باید بافکر و هنرمند بود و زاویه های نوی چیزها رو دید و ازشون استفاده کرد. منم خیلی دوست داشتم که بلدش میبودم... که البته اول از همه هوش و دقت می خواد که مال من معمولیه و دومی حتی زیر صفر -_-
شِــیدا:
البته مهمتر از هوش و دگّت، یه جور خجستگی میخواد. کسی که بتونه همونطوری که گفتی از زاویه‌های غیر معمول به دنیا نگاه کنه. من یه خورده این خجستگی رو‌دارم. منتها خیلی خنگ و بی‌دگّتم :))
راستی این آهنگه که گذاشتی آلمانیه، نه هلندی. اسمش هم kein zurück ه ینی بی راه برگشت.
بهرحال دستت درد نکنه اهنگ آلمانیام داشت ته میکشید :))
شِــیدا:
:))
راستش من از دست یارو عصبانی بودم که چرا همچین چیزی رو نباید انگلیسی بخونه و دمبال ترجمه‌ انگلیسیش میگشتم و ترجمه‌ی مطمئنی پیدا نمیکردم. تا این که دیدم ترجمه‌ی این یارو به نظر بهتره و چرت و پرت ننوشته. بعد توضیح اولش رو خوندم؛
Hey there, my native language is Dutch
منتها بقیه‌‌ی جمله‌ش رو نخوندم و دوباره رفتم سراغ متن شعر. واسه همین فکر کردم شعر هلندیه. 
پس به آلمانی گفتی "زبون قحطی بود"؟
حیا نکردی؟ گوشاتو بشور و جور دیگر بنیوش، زبون به این قشنگی آدم لذت می بره [الان مثلا یکی از خواننده های وبلاگ تو کارمند سفارت آلمانه :| ]
شِــیدا:
شما که غریبه نیستی، من همین فارسی رو هم به تکلف و دوشواری تکلم میکنم. دیگه چه انتظاری داری که با این پاخ‌پاخ کردن آلمانیا ارتباط برقرار کنم؟
14 April 17 ، 11:52 مارکر زرد :)
اول که گربه فقط ی نمونه بود . اونم به خاطر قدرتی که در دلربایی داره واسم جذابه :)) و بعد مرگ دیگه چه فرقی داره چی میشه
با همه اینا بازم لازم نیست تصمیم های مهمی بگیری . مگر اینکه حیووناهم تصمیمای بزرگ داشته باشن :|
شِــیدا:
به هر حال طول میکشه که روحِ پرفتوح آدم از پیکر مطحرش در بیاد دیگه.
نمیفهمم چی میگی. البته این دفه، نفهمیدنم به خاطر اینکه تو بلد نیستی روان و واضح حرف بزنی، نیست :))
بیشتر واسه اینه که خسته‌ام . ولی به هر حال من کلا نمیفمم تو چی میگی :))
من به شخصه تمام تمایلاتم به گربه بودن از بین رفت. به خصوص که دقیقا جای اون رفتگره هم بودم و یه گربه رو بدین سان از رو اسفالت جمع کردم. البته مغزش نزده بود بیرون:|

شِــیدا:
باید با دسته جارو فشارش میدادی تا مغزش از چشاش بپاچه بیرون

comment

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی