خودگویی با میکروفون

heterism
خودگویی با میکروفون

Heterism هیچ معنای خاصی نداره و به همین دلیل هم انتخاب شده. که خودش معنای خودش باشه. هر چند چنین چیزی امکان نداره، اما غیر از این هم کاری برای انجام دادن وجود نداره. درست مثل زندگی.

Sunday, 9 April 2017، 10:43 AM

«افسوس روی خط عابرپیاده»

یه دختر ۲۶-۲۷ ساله‌ی خیلی چاق رو در نظر بگیرید. که یه رژ لب خیلی قرمز هم به لبهاش زده و روبه‌روی شما ایستاده. برای اینکه بتونید بهتر تصورش کنید لازمه که من جزئیات بیشتری رو بنویسم‌. منتها من انگیزه و حال این کار رو ندارم.

به هر حال فرض کنید که باهاش وارد صحبت میشید. نه به این خاطر که شما آدم خوش‌مشربی هستید، به این دلیل که اون آدم خیلی برونگرا و حرافی هست. البته در اینکه شما هم شنونده‌ی خوبی هستید شکی نیست و بارها بهتون ثابت شده که مردم از گفتن چیزایی که ناراحتشون میکنه به شما احساس بدی پیدا نمی‌کنند و اگه حوصله‌تون بکشه و باهاشون همراهی کنید، شروع می‌کنند از همه‌ تیکه‌های زندگیشون گفتن.

 بنا به همین خصیصه‌ای که ذکرش رفت، خیلی راحت از چاقی و وزن زیادش صحبت میکنه. با ارائه‌ی مثال‌هایی از؛ مکافات لباس خریدن، خسته شدن موقع راه رفتن و به خصوص بدشکل بودن ظاهری.

بعد بنا به برونگرایی وحشتناکی که داره، نظر شما رو میپرسه و شما خیلی رک بهش میگید که در نظر شما یکی از مهمترین(اگه نگیم مهمترین) فاکتورهای زیبایی، تناسب اندامه و باز بنا به برونگرا بودنش، حرف شما رو تأیید میکنه و به خاطر این حقیقت ناراحتی خودش رو ابراز می‌کنه. میگه که اخیرا چقدر برای وزن کم کردن تلاش کرده.

بعد شما بهش میگید که؛ شاید اگه نوع نگاهمون رو به اینجور چیزا تغییر بدیم، اتفاقات بهتری بیفته و خوشحالتر بشیم. بعضی چیزا دست ما نیست و از دایره اختیارات ما خارجه. مثل همین وزن بدن. ما به جای ور رفتن با این چیزایی که دست ما نیست، باید به چیزایی فکر کنیم که تحت تاثیر و اختیار ما هست. مثلا اگه می‌خوایم وزن کم کنیم، به این فکر کنیم که هر طوری هست هفته‌ای سه بار بریم باشگاه ورزش کنیم. یا با خودمون قرار بذاریم که از ساعت ۷ شب به بعد دیگه غذای زیادی وارد معده نکنیم و حتی می‌تونیم ساعت ۸ شب مسواک بزنیم که خیالمون راحت شه‌ و اگرچه ممکنه اولش سخت باشه، ولی بعد از یه مدت به این رفتار عادت میکنیم.

اینا چیزاییه که تحت اختیار ما هست و وقتی اینا رو درست کنیم، اتفاقات بهتری میفته تا اینکه تمرکزمون رو بذاریم رو یه عدد مسخره که تابع فاکتورهای مختلفیه.

و بعد وسط همین حرفها مجبور بشید این گفتگو رو خاتمه بدید. و ۱۰۰ متر اونطرف تر، همزمان با نگاه کردن به چراغ عابر پیاده به این فکر کنید که خودتون چقدر به این حرفها عمل می‌کنید و چقدر روی «چیزایی که تحت اختیار و تاثیر شما هست» و «چیزایی که تحت اختیار مستقیم شما نیست» تمرکز میکنید؟ 

بعد با خودتون بگید؛ هیچی 

و با سبز شدن چراغ و رد شدن از خط عابر پیاده، به این فکر کنید که از دار دنیا فقط دوتا گوش بل دارید که اون هم به درد چس‌ناله‌های بقیه میخوره. نه خودتون.

موافقین ۳ مخالفین ۰ 17/04/09
شِـــ‌یدا ..

cm's ۱

به نظر منکه آدمای چاق به شدت جذابن. چه مرداشون چه زناشون. زنا بیشتر. و معمولا هم آدمای باحالی ن. 
اگه قرار باشه یبار دیگه به این دنیا برگردم دلم می خواد با فرمت تپلی باشه

شِــیدا:
آرتور میگفت غریزه‌ی انسان نمی‌خواد نقایص خودشو به نسل بعد منتقل کنه. به همین دلیل ما آدما کسایی رو می‌تونیم دوست داشته باشیم که نقایص ما رو خنثی می‌کنند. که نقایص ما رو ندارند. کلا عشق از تضادها به وجود میاد.
اینا رو واسه عشق و ازدواج میگه اما به نظرم میشه به بقیه‌ی چیزا هم تعمیمش داد. مثلا کسی که موآش فرفری و جعده، از موی لَخت خوشش میاد و کسی که موآش لخته، با فرفریا حال میکنه. چاق و لاغر بودن هم. البته این فقط یه نظریه‌ست. مثال نقض میشه پیدا کرد واسش

+منم گاهی به نظرم میاد که تپلا انگار باحال‌ترند. هر چند به نظرم انگاره‌ی درست و بدردبخوری نیست.

comment

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی