خودگویی با میکروفون

heterism

دارم بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم. با فاصله‌ی چند لحظه یا به اندازه‌ی چند سال.
و همینه که باعث می‌شه زیاد بنویسم. بیرون از زندگی، وقت و فراغت زیادی وجود داره. می‌شه ساعتها مشغول کار بیهوده‌ای شد. کار بیهوده‌ای که هیچ تبحری در انجامش نداری؛ نوشتن.
و من بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم

Wednesday, 5 April 2017، 04:52 PM

نامه به کودکی که هرگز و مرض


سالروز میلاد با سعادتم یکی از شلوغ‌ترین روزهای ساله. از این نظر که روز ۱۴ فروردین همه در حال دویدنند. تعطیلات تموم شده، مردم همه باید برگردن سر کار، سر زندگی روتین و همیشگی. بعضی‌ها هنوز توی راه‌اند. کسایی هم که رسیدند، بدجوری خسته‌ی راه‌اند. همه کار دارند. روز شلوغیه‌. خلاصه که کسی حواسش نیست.

با این وجود امسال ۸ تا پیام تبریک گرفتم. به ترتیب؛

۱-بانک ملت

۲-همراه اول

۳-بانک مهراقتصاد

۴-بانک تجارت

۵-موسسه اعتباری ثامن

۶-بانک ملی

۷-خاله کوچیکه

۸-یه بوزینه که چندسال پیش تو فیسبوک باهاش آشنا شدم و متاسفانه شماره‌م رو داره. 



+ ناگفته نمونه که صبح روز ۱۴ام، موقعی که داشتم بند کفشم رو می‌بستم، مادرم بهم گفت اگه بذارم بوسم کنه و بغلم کنه(چون چندساله که تو این قضیه تحریمش کردم) ۴ میلیون ریال پول رایج مملکت رو به عنوان کادوی تولد(باج) به صورت وجه نقدی یا انتقال بین‌بانکی بهم پرداخت می‌کنه. من در پاسخ بهش فقط گفتم؛ برو بابا.

موافقین ۳ مخالفین ۰ 17/04/05
شِـــ‌یدا ..