خودگویی با میکروفون

heterism

دارم بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم. با فاصله‌ی چند لحظه یا به اندازه‌ی چند سال.
و همینه که باعث می‌شه زیاد بنویسم. بیرون از زندگی، وقت و فراغت زیادی وجود داره. می‌شه ساعتها مشغول کار بیهوده‌ای شد. کار بیهوده‌ای که هیچ تبحری در انجامش نداری؛ نوشتن.
و من همه‌ی عمرم رو بیرون از زندگی، زندگی کردم.

Thursday, 23 March 2017، 05:29 PM

عاشقانه‌های فرانچسکو

مارگارتا٬ ساعت ۱۳:۵۰ دقیقه‌ی روز پنجشبه، ۱۲ اسفندماه است. هوا بهاری شده. خودت که میدانی... اینجا بهار زودرس است. اکنون که برای تو می‌نویسم، به تخته سنگی تکیه داده‌ و استراحت می‌کنم. آخر سه ساعت بود که بدون وقفه، مثل بز کوهی این کوه‌ها را بالا و پایین میکردم. آسمان فرش ابر شده و هوا عالیست. باید این آخرین نفس‌های زمستان را شمرده‌تر گذراند. این را هم بگویم که یک پرتغال در دستم است. صادقانه بگویم، تا به حال در زندگی‌ام پرتقال به این خوشمزگی نخورده بودم. اگر اینجا بودی، حتما یک قُلش را به تو میدادم. ولی فقط همین یک قُل، نه بیشتر.

 مارگارتای عزیزم٬ امیدوارم ناراحت نشوی از اینکه بدانی گفتگوی ما چندان هم خصوصی نیست. آری، این کلاغ‌ها هم هستند. همینجا پشت سرم و چه سر وصدایی راه انداخته‌اند. به نظر دیوانه می‌آیند ولی من سُر خوردنشان در آسمان را دوست دارم. مایلم نظر تو را در مورد داشتنِ گَله‌ی کلاغ بدانم... که هر جا می‌رویم به دنبالمان بیایند و قیل و قال راه بیندازند. از تو چه پنهان، گاهی آرزو میکنم که کاش سلطان جنگل بودم. حتی به فکر بز کوهی بودن هم افتاده‌ام. نظر تو چیست؟

کلاریسای مهربانم، نه نه... ببخشید... مارگارتای مهربانم٬ در اینجا لازم است نکته‌ی مهمی را به تو بگویم. من از کلاغ بودن این پرنده‌ها اطمینان ندارم. فقط میدانم که سیاه‌اند، با نوک‌های نارنجی. و مگر نمی‌گویند که هر گِردی، گِردوست؟ خب از همین جا نتیجه می‌گیریم که هر سیاهی، کلاغ است و اینکه می‌گویند «بالاتر از سیاهی رنگی نیست» هم پایه و اساس ندارد. بالاتر از این سیاهی که من اینجا می‌بینم، آسمان است. 

مارگیِ من٬ از زمانی که برایت می‌نویسم، به این فکر میکردم که از این صخره چگونه رد شوم. آری این است اعجاز تو و سخن گفتن با تو. اکنون به نظرم می‌آید که اگر از پایین بروم بهتر باشد و تو خود میدانی که باید رفت. تا مجالی دیگر، تو را به خدا، و خدا را به تو میسپارم. با یکدیگر دعوا نکنید. از او خوب مراقبت کن. بگو که شب‌ها حتما مسواک بزند و زود بخوابد‌. جیش هم. از طرفِ من روی ماهش را بلیس. 


دوست‌دارِ تو، 

فرانچسکو پائولیستا جیورجیانی

(ملقّب به فِری چُسو)


موافقین ۱ مخالفین ۰ 17/03/23
شِـــ‌یدا ..

cm's ۱

25 March 17 ، 00:50 پیمان محسنی کیاسری
متن خوبی بود :)
ولی فکر کنم «پرتقال» درست‌تر باشه. «پرتغال» اسم کشوره
شِــیدا:
تف تو بی‌سوادی که هر چی میکشیم زیر سر همین بی‌سوادیه