خودگویی با میکروفون

heterism
خودگویی با میکروفون

Heterism هیچ معنای خاصی نداره و به همین دلیل هم انتخاب شده. که خودش معنای خودش باشه. هر چند چنین چیزی امکان نداره، اما غیر از این هم کاری برای انجام دادن وجود نداره. درست مثل زندگی.

Saturday, 18 March 2017، 08:09 AM

indeed undue

دیشب ۳ رسیدم خونه. بدون اینکه کفشام رو در بیارم مستقیم به اتاقم رفتم. در خونه هم باز. با همون لباسای خاکی و زانوی خونی و کفشای کوهنوردی افتادم رو تخت. کفش ها از لبه‌ی تخت آویزون، خوابیدم. اینکه چجوری رانندگی کردم رو اصلا یادم نیست. 

صبح٬ بابام میگه چشم بادومی. تعجب میکنم‌. با منه؟ من چشم‌بادومی‌ام؟ شاید. میگه چرا کارات نرمال نیست. تیکه‌کلامشه. منم همیشه در جواب میگم؛ مثلا اونا که نرمال بودند چه گهی خوردند؟ 

میگه چرا مثه آدم زندگی نمیکنی؟ توی غذا خوردن، توی غذا نخوردن، توی خوابیدن، توی نخوابیدن، توی...

بهش میگم میدونی من اگه جا تو بودم، یعنی بچه اینطوری داشتم چیکار میکردم؟  ارثشو میدادم و یه لگد میذاشتم زیر کونش و از خونه مینداختمش بیرون.


باید رفتار معقولی داشته باشم. منطقی فکر کنم، منطقی عمل کنم. عباس میگفت؛ ادم یه حرفایی رو بعدا بهش میرسه‌. شاید بیست سال دیگه. مثلا من حالا میفهمم که معنی؛ «فرصت‌ها مثل ابر بهاری گذرا هستند» یعنی چه. منم وقتی جوون بودم مثه شما جوونا کله‌م بو قرمه‌سبزی میداد. فک میکردم با یکی باید ازدواج کنم که عشق باشه و عاشقی و همین کسشعرا.

میخندم. 

میگه این حاج آقا آزادی عاشق من بود. در عرض دو ماه منو گذاشته بود مدیر داخلی شرکت. از خداش بود برم دومادش بشم. 

اما منم کله‌م بو قرمه سبزی میداد. موقعیتی که میتونستم ‌داشته باشمو از دست دادم.


کی می‌تونه ساعت ۶ صبح انقدر عصبی باشه؟ کسی که شب قبل زیاده‌روی کرده باشه. توی همه‌چیز. 


یاد یه صبح سرد توی دی ماه میفتم. آقا بیژنی داره طناب‌هارو دور نیسان میپیچه که بسته‌ها رو نگه داره. میرم کمکش. باید طناب رو محکم بکشی. بدون دستکش تو سرما، دستاش مثل چوب میمونه.  وقتی طناب‌ها به دستم میگیره پوست دستم رو پاره میکنه.  کف دستام زخم میشه. ول میکنم. بیژنی حتی کاپشن هم نپوشیده. میگه که بهش گفتند کرایه‌ش رو از من بگیره. میگم باشه. سی‌تومنه. بیژنی یه پیرمرد نیم‌زبونیه.


کاش میشد همینجا کنار تختم بالا بیارم. هنوز کفش‌ها تو پامه و پاها از لبه‌ی تخت آویزونه. با همون لباسا میرم توی حموم. یعنی قصدم اینه که برم. هنوز نرفتم. هیچ اراده‌‌ای برای بلند شدن ندارم. سرم، لای موهام پر از گِله. پوست روی زانوم ور اومده. چرک کرده و چسبیده به شلوارم. وقتی تکون میخورم میسوزه. 


میخوام کفشام رو بدون باز کردن بندهاش در بیارم. طبیعیه که نمیشه. موقع باز کردن بند کفش‌ها این سوال مطرح میشه که چرا ساعت ۶ صبح باید انقدر دست‌ها بلرزه. 

پیتر میگه توی ۲۱ ساعت گذشته، حدود ۷ساعت ورزش کردم و دوبار سکس و مجموعا سه بار انزال داشتم. همش توی ۲۱ ساعت بوده. و حالا نمی‌تونم حتی بلند شم کفش‌هام رو در بیارم. پیتر میگه انرژی زیادی داری. لیبدو پاره‌ت میکنه و چون خیلی زیاده، و توی بیشعور نمی‌تونی توی زندگیت بهش مسیر بدی و آماده‌ش کنی، اینطوری میشه. اینطوری میشی صرفا یه آدم هرز که ذهن و فیزیک متعادلی نداره. فکرهای بزرگی دارم و رفتارهای حقیر. توی الکترونیک یه چیزی بود بهش میگفتند گپ انرژی، فکر کنم واسه دیود بود. اره یه گپ انرژی زیاد بین فکر و عمل‌م هست. فکر میکنی با این وضعیت چقدر دیگه زنده بمونی؟

نمیدونم. کاش زیاد نشه. به علاوه باید محتویات معده‌م رو خالی کنم. کاش میشد صورت خدا رو مجسم کرد. تا همه‌ی معده‌م رو تو صورتش بالا بیارم. 


پیش به سوی موفقیت. موفقیت یعنی چی پیتر؟ موفقیت ینی خار چیزی رو گاییدن. 

ببین تو پس فردا میفتی میمیری. خب فعلا که هستم. پس چیکار کنم. چطوری از خودم فرار کنم؟ به چی سرگرم بشم؟ این سوالِ ناخوداگاهِ همه‌‌‌س. آدمای موفق هم هرگز باهاش رو به رو نمیشن. چون اگر بشن، دیگه موفق نمی‌شن.

هیچ چیز توی دنیا به اندازه‌ی خدا بودن وسوسه‌انگیز نیست. 


بگذریم٬ آهای بانو، چه پیشونی فوق‌العاده‌ای داری. راستی، پیشونی فوق‌العاده یعنی چی؟ نمیدونم.

فوق‌العاده یعنی چی؟ یعنی زیبایی. تو زیبایی رو به چی میبینی؟ نمیدونم. 

ولی به چشم و ابرو زیاد دقت میکنم. به ظرافتش. به طبیعی بودنش. به پیشونی. به این جور چیزا بیشتر توجه میکنم. دوست دارم فقط نگاه کنم.

میگه تو نمی‌تونی اینطوری از زندگی لذت ببری. کور شو. 

در گوشش میگم؛ میشه برگشت به رحِم. فکر میکنم جای بهتری باشه. فلوتینگ وسط آب. میگه چی؟ میگم شناور. معلق، چرخش. محدود. تولد. صورت آرمانیش میشه؛ still born 

میگه رضایت یعنی چی؟

میگم کاش میشد کمی گریه کنم.

موافقین ۱ مخالفین ۰ 17/03/18
شِـــ‌یدا ..

cm's ۱

عکسه آدمو یاد resident evil 2 میندازه 
شِــیدا:
اهل نقاشی نیستم و کلا درک بصری پایینی دارم. اما این نگاهِ دردمندِ مبهوتش منو بدجور گرفته. نقاشش هم؛ فرناندو فالکونه
http://www.fernandofalcone.com.ar/es/Galería/

comment

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی