خودگویی با میکروفون

heterism
خودگویی با میکروفون

Heterism هیچ معنای خاصی نداره و به همین دلیل هم انتخاب شده. که خودش معنای خودش باشه. هر چند چنین چیزی امکان نداره، اما غیر از این هم کاری برای انجام دادن وجود نداره. درست مثل زندگی.

Wednesday, 15 March 2017، 07:24 PM

۱۵ مارچ

گاهی، مثه حالا، نوشتن واسم هیچ لذتی نداره. بیشتر شبیه عق زدنه.




روزی از روزهای بهار که مریدان گردِ شیخ حلقه زده بودند، یکی از آنان که مست کرده بود شیخ را بگفتا؛ یا شیخ. هفت روز از ۸ مارچ بگذشته و تو هیچ در این مورد نگفته‌ای. شیخ مرید را پاسخ داد؛ ما کاری به این کارا نداریم جانم. مکتب ما، مکتبِ ماوراست. ماورای همه‌چیز. یعنی هیچ چیز. نه با اجتماع ما رو سر و سِری و نه با سیاست و نه با. مرید به جَستی خشتک شیخ را دست گرفت و گفت؛ به هر حال یه چیزی بنال، اگه نه همین‌جا، جلو مریدات، جرت میدم.

مریدان بدون هیچ واکنشی، دست به خایه ایستاده بودند به نظاره و این شد که تهدید مریدِ مست در وی(شیخ) مؤثر اوفتاد. شیخ لحنش را امروزی کرد و آدم‌وار بگفت؛ من مرد بودن رو ترجیح میدم، اگر چه مسئولیت‌های بیشتری توی اجتماع رو دوش مرد هست. ولی مرد به شکل ملموسی، آزادتر و مستقل‌تره. شخصا با این روحیات و علائقی که دارم، از همین تحفه‌ای که هستم، راضی‌ترم. چون در کنار زن بودن حد و حدود و ملاحظات بیشتری میبینم. 

یه مثال صرفا واسه نمونه؛ واسه من و والدینم یه چیز خیلی عادی و پذیرفته شده‌ست که مثلا ساعت ۲ و ۳ صبح برم از خونه بیرون. یا به طور کلی در زمان‌های نامتعارف، در جاهای نامتعارفی بودن. در صورتی که اگه دختر بودم قطعا نمی‌تونستم. برای من هم امکان به وجود اومدن مشکل وجود داره. ولی به نسبت کفه‌ی ترازوی دردسرها برای زن/دختر سنگینی میکنه. باز هم میگم، من بر اساس روحیات و علائق خودم دارم این مقایسه‌ی غیرمنطقی رو انجام میدم. گفتم غیر منطقی؟ بله، دقیقا به نظرم این مقایسه‌ها چندان منطقی نیست... و اصلا چیزهای مهمتری برای توجه هست مثل کاستی‌های اجتماعی و فرهنگیِ جامعه، فکرهایی که هنوز سنتی به قضیه نگاه می‌کنند، فکرهای متجددی که صد پله بدتر از اون نگاه‌های سنتی...

مرید پابرهنه در میان نطق شیخ دوید و به جَستی خشتک شیخ را در دست گرفت و به طرفة‌العینی شیخ و خشتک را با هم درید. شیخ مبهوت از این پارگی‌ها مرید را گفت؛ من که داشتم می‌گفتم...

مرید شیخ را گفت؛ واسه ۸ مارچ داری از زن بودن گله می‌کنی؟ 

[مریدان همچنان پوزیشن خود را حفظ کرده‌ بودند.]

موافقین ۲ مخالفین ۰ 17/03/15
شِـــ‌یدا ..

cm's ۸

16 March 17 ، 00:45 نرگس :)
هئی عجب روزگاری
=))
طنز تلخ؟

همش هیچ.. اون جمله ی اخر توی قلاب منو هلاکوند..بی دلیل !
شِــیدا:
بی‌دلیل که نبوده. حتما پوزیشن‌شون واست جالب بوده
16 March 17 ، 08:41 مارکر زرد :)
امیدوارم اگر خدا دلش خواست دنیایی بعد از این دنیا بسازه . تیک جنسیت و بده خودشون بزنن
شِــیدا:
پس با اجازه، من فعلا این خودکارتون رو‌ بر میدارم.
جایی که من زندگی می کنم 2 نیمه شب تنها بیرون رفتن برای مرد و زن به یک اندازه متعارف و بی مشکل هست و اگر خطری هم باشه به یک اندازه است. زن بودن محدود کننده نیست اگر مردها و زنها درست تربیت شده باشند و به حقوق خودشون و دیگری اگاه باشند.
شِــیدا:
درسته و حق با شماست٬ ولی این {اگر} توی جامعه‌ی ما وجود نداره. 
و با توجه به اینکه من و کسایی که اینجا رو میخونن(به جز 3-4 نفر) همه ایران زندگی می‌کنیم، معیار نوشتن من و لحن حرف زدنم مختص همینجاست.
20 March 17 ، 02:23 مارکر زرد :)
چرا راجع به عید پست نمینویسید که دچار مشکل نشه آدم ؟
امیدوارم سال خوبی داشته باشید . از بیشتر لحظاتش استفاده کنید طوری که آخرش خوشحال باشید . به هدف ها و آرزوهایی که میتونید برسید و بیشتر بخندید . 
و این تهش رو باز میذارم . موضوع آزاد . هر چی دوست دارید :))
شِــیدا:
کدوم عید؟ چه کشکی چه دوغی؟ میگن «عید هر کس آن مهی باشد که او قربان اوست». بقیه عیدا عید نیست، قید زمانه(!)
خنده‌ی بیشتر؛ ما پیرزنا اگه خیلی بخندیم، دندونامون پیدا میشه، زشت می‌شیم.
شما هم ایشالا تو این سال جدید به همینایی که گفتید برسید و سالی همراه با همینایی که گفتید داشته باشید.
21 March 17 ، 12:28 مارکر زرد :)
بله . ولی تو ٣٦٥ روز آینده من دیگه واسه ٩٠ درصد کسایی که بهشون دسترسی دارم با نیش گشاد آرزوی خوشی و خوبی نمیکنم و اعتراف نمیکنم که از آشنایی یه سریشون خوشحالم . در واقع این قید زمان بهانس و بهانه خوبیه . بیشتر البته خود خواهیه.حس خوبی برا خود آدم داره .
جالبیش اونجاست که میتونی پیش بینی کنی کیا جوابتو نمیدن . کیا تظاهر میکنن که خوشحالن . کیا واقعا درگیر خوشی یا غمن و با تاخیر جواب میدن . کیا اون لحظه عید حتی جوابتو میدن . و کلا هر کس چه طوری جواب میده .
شِــیدا:
90 درصد؟!! خیلی زیاده. نکنه راست راستی فک کردی بنی‌ آدم اعضای یک پیکرند و آفرینششون هم فلان؟ :))

آه بله٬ این بهونه بودنش رو درست فرمودید. منم باید بیشتر رو بیان احساساتم کار کنم. 

الان 23 مارچه و این کامنت مال 17 مارچ. الان نتیجه‌ی پِرِدیکشِن‌ت رو بذا رو میز ببینم. من درگیر خوشی بودم یا غم؟
23 March 17 ، 23:50 مارکر زرد :)
زیاده ؟ هدفم صد بود . یه تعدادیشونو دسترسی ندارم . یه تعدادیم دیدم راه نداره واقعا آرزوی خوشی ندارم واسشون:|

این قابلیت فقط با تقویم شمسی کار میکنه . اجنبی زده . غرب گرا
و اینکه منظورم مسیجه .
امیدوارم که خوشی

منتها انتظار این عید چی کشک چی رو داشتم :))))
شِــیدا:
گل وقتی میخواد از خودش بو تراوش کنه، نمیگه فلانی خودخواهه یا پفیوزه یا نفهمه. عطرش رو واسه همه می‌تراوه. 
روحیات من بیشتر شبیه داعشه و پوشیدن دشداشه رو به شلوار لی ترجیح میدم :)) نتیجه اینکه؛ غرب‌گرا سیخی چنده دیگه؟ چه کشکی؟ چه دوغی؟
24 March 17 ، 14:43 مارکر زرد :)
بهش میگن قدرت انتخاب . از توانایی هایی که متاسفانه گل نداره
بعد تازه خیلی چندش آوره نیشتو الکی وا کنی و الکی آرزوهای قشنگ کنی واسشون .
شِــیدا:
نه که من خودم اینجوری باشما، ولی هوشنگ میگه؛ «سینه باید گشاده چون دریا...»
در عوض میتونی نیشتو وا کنی و خیلی جدی بهشون بگی؛ ایشالا سالی توأم با خفت و خواری داشته باشی و یه جوری دهنت سرویس شه که اسمتو تو تاریخ بنویسند
26 March 17 ، 23:04 مارکر زرد :)
خیلی خیلی بد و زشت وسوسه انگیز بود . واقعا دلم میخواد . و از اون قسمتی که دلش میخواد میترسم
شِــیدا:
دنیا دوروزه. آدم باید ببینه دلش چی میگه :))

comment

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی