خودگویی با میکروفون

heterism

دارم بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم. با فاصله‌ی چند لحظه یا به اندازه‌ی چند سال.
و همینه که باعث می‌شه زیاد بنویسم. بیرون از زندگی، وقت و فراغت زیادی وجود داره. می‌شه ساعتها مشغول کار بیهوده‌ای شد. کار بیهوده‌ای که هیچ تبحری در انجامش نداری؛ نوشتن.
و من همه‌ی عمرم رو بیرون از زندگی، زندگی کردم.

Wednesday, 8 March 2017، 01:41 AM

محکم بزن

فرض می‌کنیم که شما آدم خیلی خوب و گوگولی‌مگولی‌ای هستید و دوست دارید به دیگران، به خصوص نیازمندان کمک کنید. برای این خوب بودن، سه بعد، سه سطح معرفی می‌کنم؛

۱ وقتی که یه گدا یا کودک دستفروش توی خیابون میبینی، دست بکنی تو جیبت و یه ده هزاری بذاری کف دستش و از اینکه اینقد دست و دل‌باز هستی، احساس کول بودن کنی و فکر کنی کار خوبی انجام دادی. غافل از اینکه صرفا توی یه چرخه‌ی اشتباه مشارکت کردی.

۲ می‌تونی آدم پردرآمدی بشی و بخشی از درآمدت رو به دیگران کمک کنی. یا می‌تونی به عنوان یه صاحب سرمایه، کسب و کاری راه اندازی کنی و برای دیگران اشتغال ایجاد کنی یا می‌تونی به خیریه‌های مختلف لینک بشی و با توجه به تحقیق‌هایی که اونها انجام میدن، به افراد نیازمندِ شناسایی شده، کمک کنی. 

۳ می‌تونی بری هاروارد، اونجا دکترای اقتصاد بخونی. اونجا اقتصاد کشورها رو مدلِ ریاضی می‌کنند و اساسی‌ترین راه‌های درمان رو برای اقتصاد اون کشور ارائه می‌کنند. البته کشور ما با این سازمانها ارتباطی نداره و حتی میشه گفت که دشمنِ خودش می‌دونه. بنابراین اگر هاروارد هم بری و برگردی، اینجا کسی نمیذاره کار خاصی بکنی. چون هر گوشه‌ی کیسه رو که نگاه کنی، می‌بینی که یه نفر سوراخ کرده و داره واس خودش استخراج میکنه. یکی سلطان شکر میشه، یکی سلطان واردات خودرو. رانت پشت رانت، بدون اینکه اجازه‌ی هیچ رقابتی داده بشه. یکی منابع طبیعی کشور شده ارث باباش، یکی پول رایج مملکت شده مهرِ ننه‌ش. یکی بود یکی نبود. بلند بگو زردآلو و با لگد بزن زیر تخمای اولین موجود مذکری که دیدی. گناهش با من.

موافقین ۴ مخالفین ۰ 17/03/08
شِـــ‌یدا ..

cm's ۳

اعتراف می کنم که اگر روزی آدم مهمی در زندگیم -مثلا خواهرم یا دوست عزیزی- معتاد شد، من با اینکه تمام تلاشم را می کنم که ترک کنه، اما سعی می کنم مواظب باشم که مواد خلاص و کم ضررتر دستش برسه. یعنی مواظبم هیروئینی که مصرف می کنه مخلوط شده با گَرد فلزات سنگین، یا مواد کیمیاوی کشنده نباشه. دقیقا به همین خاطر به نظر من "چرخه ی اشتباه" مورد اول کاملا بی معنی است. 
شِــیدا:
راستش این حرفو از خودم نزدم. معمولا پستای این مدلی(به طور کلی؛ کتگوریِ آروغ‌های منطقی) حرفای من نیست٬ من فقط حرفا رو جمع‌بندی و جمله‌بندی میکنم. منظور اینکه حرفِ مستندِ یه آدم آگاه به حوزه‌ی اقتصاد بود.
دوما نمیدونم این مثالی که زدی آیا مکانیسمی مشابه اون مثال من(کمک به بچه‌ی دستفروش) داره یا نه.
سوما حالا که فکر میکنم میبینم محبت‌های کم‌بازده مثه کمک کردن به بچه‌ی دستفروش یا کیفیت مخدری که اون عزیز مصرف میکنه هم باز انسانی‌تره نسبت به این که کلا بگیم بیخیالشون بشیم. ولی خب مطمئنم در بلندمدت نتیجه‌ی بدردبخوری نمیگیریم از این محبت‌کردنمون. به نظرم بستگی به این داره که ما چقدر آدم مهربون و رئوفی باشیم یا نباشیم. که ظاهرا اینجا به نظر میاد شما قلب رئوف‌تری نسبت به من داری :))
منی که آدم خیلی خوب و گوگولی‌مگولی‌ای نیستم هم می تونم بزنم؟
شِــیدا:
سند یا مدرکی دال بر اینکه در زمره‌ی گوگولیمگولیا نیستی، وجود داره؟ مثلا سیبیل کلفتی، کفش پاشنه‌خوابیده‌ای، چاقو، قمه، قداره‌ای، زنجیری چیزی همراهتون هست؟ 
14 March 17 ، 10:26 نرگس :)
با مورد سه کاملا موافقم -_-
خدا عاقبتمونو بخیر بگذرونه
شِــیدا:
به حقِ پنش تن