خودگویی با میکروفون

heterism
خودگویی با میکروفون

Heterism هیچ معنای خاصی نداره و به همین دلیل هم انتخاب شده. که خودش معنای خودش باشه. هر چند چنین چیزی امکان نداره، اما غیر از این هم کاری برای انجام دادن وجود نداره. درست مثل زندگی.

Wednesday, 15 February 2017، 10:51 PM

قسم به بیان

نمیدونم بعدا چجوری از این سالها یاد می‌کنم. ولی قطعا یادم میمونه که جوهره‌ی زندگی و فکرم- اگر برای چند لحظه فرض کنیم که فکری وجود داشته باشه- همین سالها شکل گرفت. با چیزایی که دیدم و با حرفهایی که آشنا شدم. با تشخیص تفاوت‌ها. پذیرفتن یا به عبارت بهتر: باور تفاوت‌ها. تفاوتِ نگاه به همه چیز. حس غربت وسط این همه قربت. و این همه کلنجار رفتن که احتمالا منجر شده/میشه به یه پهلو گرفتن. پهلو گرفتن کشتی‌ یا به عبارت بهتر قایقِ فکستنی‌ای که بالاخره به یه جا میرسه و هرچند موقتی٬ لنگر میندازه. یه جزیره‌ی کوچیک که حس بودن داخلش٬ شوق قریبی القا میکنه و اون غریبگی‌ها رو به یه خاطره‌ی محو تقلیل میده. نه که دیگه غربتی نباشه٬ نه... غربت همیشه هست. منتها وقتی کرگدن شده باشی٬ دیگه کاملا مسئله‌ی موجه‌ و بدیهی‌ایه.

 ما دون‌کیشوت‌ها برای خوشحال بودن٬ باید همه‌چیز رو مجاهدانه یا به عبارت بهتر٬‌ با شور و جَو و فدا کردن و فنا کردن یا باز به عبارت بهتر٬ افسانه‌وار و جنون‌آمیز تجربه کنیم. مثلا یه زندگی وقف شده می‌تونه انگیزه‌ی فوق‌العاده‌ای باشه. الان چندساعته که این موضوع رو کشف کردم. بچه‌ که به ظرف نگاه کرد٬ صداش کردم. گفتم اسمت چیه؟ اسمش رو حالا یادم نیست. ظرف رو بهش دادم و گفتم نوش جونت. زود بخور تا داغه. میخواستم پیشونیش رو ببوسم و بگم؛ قول بده همیشه خوب باشی. قول بده هیچوقت مثل همه گرگ و درنده نشی. نگفتم. بغض کردم٬ یه بغض شیرین. اما چیز جدیدی حس کردم. نمی‌تونم درست بیانش کنم. و همین عدم توانایی خوشحالم میکنه. چون برای من٬ حرفی که راحت بیان میشه٬ حرف مفته. 

قسم به این پنل مدیریت بیان که اگه باز زدم تو جاده خاکی و وا دادم٬{  }.


موافقین ۳ مخالفین ۰ 17/02/15
شِـــ‌یدا ..

cm's ۴

16 February 17 ، 20:30 اسپریچو ツ
همیشه دلم میخواست بدونم کی هارو دنبال میکنی:|
شِــیدا:
بعضیا نوشتن بلدند و نوشته هاشون جذابه. بعضیا هم فقط شخصیتها و فکراشون واسم جذابه، هر چند که نوشتن جذابی ندارند. اینجا توی بیان 12-14 تا وبلاگ بیشتر نیستن. اما وبای خوبی توی ریدر دارم.
عه مومو...!
شِــیدا:
عه عه عه
17 February 17 ، 21:52 مارکر زرد :)
اول اینکه ، حس میکنم خودمو تو تلویزیون دیدم :)))
بعد ، همون جمله اول پست بعث شد سه بار بخونمش چون دو خط نگذشته حواسم به این پرت میشه که من چی ؟
بعد اینکه ، وقف خیلی گندس و دربرگیرنده . وقف چی ؟
شِــیدا:
وقف... حالا چه اشکالی داره این وقف همینطور گنده و کلی باقی بمونه. بدون اینکه به جنبه‌ی خاصی اشاره کنه؟ و جواب مشخصی بده؟ مثه باب دیلن که توی blowing in the wind در جواب همه سوالا فقط میگه؛ دِ أنسِر ایز بلوئینگ این دِ ویند.
20 February 17 ، 11:04 مارکر زرد :)
هیجان انگیزیش به اینه که وقف چی ! مثلا وقف قاچاق مواد مخدر هیجانشو واس خود آدم زیاد میکنه وقف مبارزه با قاچاق مواد مخدر هیجانشو واسه بقیه . وقتی همه ی یه چیزو آدم میخواد اختصاص بده به ی چیزی مهم اینه که چی :)) اصن کل کیفش ب همونه
شِــیدا:
بیشتر خواستم هنری به قضیه نگاه کنی. همین که هنر یه حس خام باشه که هر کسی باهاش مواجه میشه، برداشت خودشو میکنه. بدون اینکه هنرمند منظور خاصی رو بخواد بیان کنه. هر کی برداشت خودشو میکنه. چون با یه چیز شناور و انعطاف پذیر روبه‌رو شده.
+من هر چی میخوام کلاس کارو ببرم بالا، تو هی بزنم گاری رو چپ کن.

comment

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی