خودگویی با میکروفون

heterism
خودگویی با میکروفون

Heterism هیچ معنای خاصی نداره و به همین دلیل هم انتخاب شده. که خودش معنای خودش باشه. هر چند چنین چیزی امکان نداره، اما غیر از این هم کاری برای انجام دادن وجود نداره. درست مثل زندگی.

Sunday, 15 January 2017، 12:02 AM

God's dodol

بزرگی نسبت به عبارت «قمبل الهی» حساسیت نشون دادند و من با اجازه‌ی ایشون گفتگومون رو اینجا پست میکنم تا اگه احیانا کس دیگه‌ای هم با اینجور چیزا مشکل داشته، یه حرفی زده باشم جهت شفاف سازی و اینا.

+ با سلام و احترام؛ راستش امکان دارد خیلی ها از 9 دی دل خوشی نداشته باشند یا داشته باشند امما به نظرم ترکیب قمبل الهی تعبیر خوبی نیست؛ نام خدا حرمتی دارد که شاید ساخت چنین ترکیب هایی خیلی با آن سازگار نباشد؛ امید دارم حمل بر فضولی نکنید؛ چیزی بود در حد یک پیشنهاد.


- با سلام و احترام متقابل

اتفاقا از معدود نقاط مثبت این فضای مجازی همینه که آدما بتونند بی هیچ نگرانی‌ای نظرشون رو بیان کنند.

بستگی داره تعریف ما از خدا چی باشه. خدایی که شما بهش اشاره کردی، ظاهرا نام داره. ما برای شناخت و تعین و تشخص چیزها بهشون نام و صفت میدیم. لازمه‌ی این تعین محدودیته. مثلا میگیم این مکعب ۱*۱*۱ سانتی‌متری اسمش قنده. اگه این مکعب محدود نبود، نمیتونستیم از بقیه‌ی چیزا جداش کنیم و واسش اسم قند رو درنظر بگیریم. حتی نمیتونستیم بشناسیمش و بفهمیمش. محدودیت مال عدمه و نه مال وجود. خدا وجوده.

غرض اینکه؛ این بی‌حرمتی‌ای که ازش حرف میزنی، بی‌معنیه. نمیشه به خدا اشاره کرد و بهش بی‌حرمتی کرد. مگر اینکه تو ذهنمون خدا رو یه چیزی تو مایه‌های یه انسان بدونیم. 


قصدم اینجا شوخی کردن با کسایی بود که اعتقاد دارند دفع فتنه، به یاری خدا انجام شده. انگار که مثلا این بزرگواران تو جبهه‌ی خدا بودند و مشغول اجرای مشیت الهی در این گیتی پهناور. 

نظر شخصیم اینه که حق و باطل، ورای این جبهه‌گیریاست. حالا اگه کسی دوست داره بگه این انقلاب و این حکومت الهی‌اند، میل خودشه. این حکومت همونقدر الهی‌‍ه که حکومت ۴۰ سال پیش. غلظت خدا تغییر نمیکنه.


سخنی با دیگر مخاطبان؛

پس‌فردا اگه گفتیم دودولِ الهی، نگران و آزرده‌خاطر نشید. ستونهای جهان همچنان استوار باقی میمونه و خداوند از اینکه ما دودولش رو mention کردیم، ناراحت نخواهد شد. 

Believe me and touch God's dodol


__________&&&___________&&&&________________

چیزی که اصلا درک نمیکنم، نظر خصوصی‌ایه که ناشناس فرستاده میشه. کلیک

+چهارخط جواب منطقی نوشتم. این استدلال رو از تو شکمم که در نیاوردم جانم. اگه یه کلام از حرفامو متوجه شده بودی، این حرف رو نمیزدی. خط دوم کامنتتو نگاه کن. الان تو داری خدا رو چیزی جدا از خودت تصور میکنی. یعنی قائل بودن به وجودی که جدای از وجود خداست. و این اسمش شرکه. اگه داروغه بودم، میگفتم همینجا گردنتو بزنند. اگه اول متوجه بشی که داری از چی دفاع میکنی، بهتر میتونی این کارو انجام بدی قربون اون چشات برم.


+ به سلیقه جمع احترام بذارم؟ مگه اومدیم پیکنیک عزیزم؟ 

اصلا من اومدم اینجا که فکرا و رفتارای اشتباه رو مسخره کنم. حالا اگه میتونی با بحث منطقی ثابت کنی که دارم اشتباه میکنم، خب بکن. 

من اگه میخواستم به سلیقه‌ی مخاطب احترام بذارم، باید حالا اینجا بازی وبلاگی راه مینداختم. احترام به سلیقه‌ی مخاطب یعنی یه مشت مرغ که توی مرغ‌دونی دارن دور هم قُد قُد میکنند. 

موافقین ۲ مخالفین ۱ 17/01/15
شِـــ‌یدا ..

cm's ۱۴

15 January 17 ، 10:18 علی کافه چی
خداوند شخصا شما را توسط سیخ داغ و قیف و قیر مورد عنایت خاصه قرار دهند .
شِــیدا:
من میام میگم شفاعتتو میکنم. اونوخ تو میای میگی سیخ و قیف و قیر. اینه جواب محبتای من؟
الان روی صندلیش نشسته و داره دست به ریش سفید و فرفریش می کشه، و همزمان تو سبد صاعقه ها، دنبال یه صاعقه ی پدرمادر دار میگرده تا چنان بر سرت فرود بیاره که از طول و عرض و ارتفاع به عدد پی قسمت مساوی تقسیم شی 
شِــیدا:
آغا جو رو متشنج نَنُمای.
اون دوتای دیگه که دیشب گفتی فیلتر شدند کیا بودند؟ هنوز فیلترند؟
نه محسن. شایدم بیان من بد بوده به هر حال این از ایرادای این نوع ارتباط هم هست تو نوشتار گاهی نمیتونی دقیق تفهیم مطلب کنی
خط دوم در تایید حرف خودت بود :ستونهای جهان همچنان استوار باقی میمونه و 
من اینو اینجوری برداشت کردم که کارا یا حرفای ما ماهیت خداوند رو تغییر نمیده
تو منظور دیگه ای داشتی؟
اصولا به بحث و گفت و گو اعتقادی ندارم. عموم افراد دوستدارن افکارشون رو حفظ کنن و میلی به تغییرش ندارن بنابرین این بحثا نه منو قانع میکنه نه طرفمو
± منم اخر حرفام گفتم اصلا جای حرف نداره اگر نخوای به سلیقه خواننده هات احترام بذاری 
اینجا وبلاگ توعه خونه ی توعه و توش ازادی 


شِــیدا:
وقتی میگم یه کلام به حرفام توجه نکردی، میگی نه. من توضیح این موضوعو تو بند دوم این پست نوشتم. از تعین و محدودیت و عدم و وجود حرف زدم. تو همه اینارو ول کردی رفتی بند آخر پست که با لحن شوخی نوشتم رو چسبیدی.
+ من به بحث و گفتگو اعتقاد دارم. البته با شخص مناسبش. هر دو ماه یه بار هم اعتقادات و فکرم آپدیت میشه و اصالت خاصی هم واسه فکر و اعتقاداتم قائل نیستم. 
15 January 17 ، 19:51 اسپریچو ツ
همیشه عاشق این احترامت به مخاطب بودم. قد قد قد قد قدااااا :دی
شِــیدا:
:))
اگه اعتراضی نسبت به تشبیهم داری، میتونی به صورت مکتوب بهم ابلاغ کنی. 
یعنی شما حرفت اینه که :اگه یه چیز انسانی و پست رو به خدا نسبت بدیم بهش توهین نکردیم ؟
شِــیدا:
من میگم حرف زدن در مورد توهین به خدا مسخره‌س. 
چه جالب تا حالا بهش فکر نکرده بودم 
راستم میگی خیلی مسخره به نطر میرسه که یه نفر کلی به خودش و مغز فینگیلیش فشار بیاره که به خدا توهین کنه در حالی که خدا به یه ورشم نیست 
شِــیدا:
باز نگرفتی. بذار یه مثال نه چندان درست بزنم؛
فرض کن تو و خدا یکی باشید. فرض کن تو ظهور فیزیکی‌ِ خدایی. و خدا صورتِ باطنی تو. یه چیزید. پس مسخره‌س اگه بگی به یه ورشم نیست. چون اون چیزی جدا از تو نیست. تو هم چیزی جدا از اون نیستی. تو و همه‌ی آدمای دور و برت، همه‌ی درختا و کوه‌ها و همه‌ی دنیا، همه‌تون خدایید. 
اگه حس میکنی مبهمه و اینا، ولش کن. به وقتش خودت اگه خواستی، با این چیزا آشنا میشی.
16 January 17 ، 23:19 مارکر زرد :)
بابا من اول فکر کردم این پستو فهمیدم
الان بار سومه اومدم میخونم
هر دفعه کامنتارو که میبینم باز فکر میکنم نفهمیدم :|

و بله من کامنت پستایی که قابلیت بحثش بالاست رو میخونم . 
شِــیدا:
شاید چون منی که دارم حرف میزنم هم، خیلی این موضوع رو درک نکردم. اگه یه استاد حرف بزنه، حرفاش قابل فهم‌تره قطعا.
+ یه دست یه جیغ یه هوراا :))
 اهان فهمیدم چی شد میدونم اینایی رو که میگی کلی با استادا سرش بحث کردم ولی نمیتونم به این فکر کنم که خدا کل این دنیاست یا این که وجود من یه تیکه از خداست 
درکش کردم ولی پذیرشش خیلی سخته
چیزی که خودم بعد از کلی فکر بهش رسیدم اینه که خدا مثل یه نیرو همه جا هست حالا این نیرو هر چیزی که بخواد میتونه باشه 
یه جورایی از بچگی تو گوشم خوندن که خدا ناظر بر رفتار و اعمال و اینای ماست و یا این که وقتی نماز میخونید به دیدار خدا میرید و ... البته همه اینا میرسه به این مثالی که زدی ولی تصور یه بچه به حدی نیست که بتونه این نتیجه رو خودش استنباط کنه و با همین طرز فکر کل زندگیش پایه ریزی میشه مثل اینکه به یه بچه بگی وقتی یاد خدا میوفتی اون تو رو میبینه و وقتی یادش نیستی کاری بهت نداره و میتونی ارش قایم بشی
مخلص کلام اینکه خانه از پای بست ویران است
شِــیدا:
اینکه خدا یه نیروئه. نظر بودیسمه. که با چارتا حرف میشه زد تو سر این نظریه و انداختش دور. چیزی که تا حالا ندیدم کسی ایراد محکمی بهش وارد کنه، همینیه که ازش حرف میزنم. اینا از علامه‌ طباطباییه. همونی که منصور میگه انالحق.
اصلا درک ذهنی نسبت به این مسئله بی‌معنیه. درکش شهودیه. فکر کردن نداره.

همه‌ی ادیان این اشکال رو دارند. واسه عامه‌ی مردم مجبوری همین چیزا رو بگی. که اگه نماز نخونید، اگه دزدی کنید، میرید جهنم. فقط میشه روضه گرفت تا بیان بزنن تو سر خودشون و گریه کنند.
18 January 17 ، 01:46 علی موسوی
اینکه میگی کسی ایراد جدی بهش وارد نکرده یعنی نصف فلسفه غرب رو کلا نادیده گرفتی .. شهود و ماوراطبیعه و حلاج و این دست مسائل توسط صدها اندیشمند و فیلسوف نامدار از اساس باطل و غیرقابل اعتناس و ایراد جدی هم بهش وارده ... ایرادی که فقط تو یک موردش  با توجه به  تواترات رویکردها و حوادث تاریخی؛  شهود و تفسیر الهی از پدیده ها رو تا حد توهم شخصی مضحک و بی اعتبار میدونه .. شهود حتی تو اسلام شیعی  هم برای غیر پیامبر و معصوم نهایتا میتونه اعتبار شخصی و غیر قابل تعمیم داشته باشه
شِــیدا:
اگه نقطه مقابل شهود و عرفان رو عقل‌گرایی بدونیم، خب عقل‌گرایی هم توسط خیلی از فیلسوفان نامدار غیر قابل اعتنا شده. نه حالا... که صد سال پیش. هیوم و کانت مثلا.

ولی در خصوص همین موردی که گفتی؛ معمولا این شهود و حلاج و اینارو با عنوان تجربه‌ی دینی در موردش حرف میزنند.
مثلا همینکه معتقدند میشه تبیین‌های غیر دینی(بدون ارجاع به خدا) از تجربه‌ی عرفانی عرضه کرد. مثلا تبیین‌های روانشناسانه(فرویدی) یا جامعه‌شناسانه( مارکسی) و معتقدند این تبیین‌های غیر دینی معقول‌تر از تبیین دینی‌‍ه.
توی کتاب تجربه‌ی دینی و چرخش هرمنوتیکی، فصل ۱ و ۲. بابک عباسی نظرات افراد مختلف رو در مورد موجه بودن یا نبودن تجربه‌ی دینی میگه. ویلیام آلستون که سال 2009 مُرد، جواب این حرفت رو اینطور میگه؛
[حتی اگر بشود از تجربه‌های عرفانی، تبیین‌هایی ازاین قسم عرضه کرد، نمی‌توان نتیجه گرفت که تمام تجربه‌های عرفانی حاصل علل طبیعی یا حاصل عللی هستند که آن نظریات می‌گویند. مثلا ازاینکه مصرف داروهای روانگردان تجربه‌ای دقیقا شبیه تجربه‌های عرفانی ایجاد میکند، نمیشود نتیجه گرفت که تجربه‌‌ی عرفانی واقعی نداریم. این استنتاج همان‌قدر خطاست که این استنتاج که از شباهت پدیدارشناسانه‌ی «تجربه‌های حسیِ توهمی» به «تجربه‌های حسی واقعی»٬ نتیجه بگیریم که تجربه‌ی حسی واقعی نداریم. ]

 حرف آلستون مفصل‌تر از این حرفاست. و البته نقدهایی که بهش وارد شده هم اصلا کم نیست. منظور اینکه امکان نوشتن همچین بحثی اینجا نیست و در توان منم نیست که تبیینش کنم.
ولی تو فصل پنج همین کتاب بابک عباسی چرخش هرمنوتیکی رو مطرح میکنه(از هایدگر) و با فلسفه قاره‌ای در مورد تجربه‌‌ی دینی حرف میزنه.

 راستش اگه بنا بود واسه خودم جواب این حرف رو بدم، به جای گشتن توی این استدلال‌ها و نقدای فلسفی، به خوندن چندتا شعر از شاعرای اهل معرفتمون بسنده می‌کردم؛
مولانا صادقانه میگه که توضیح و اثبات خاصی واسه این حرفا وجود نداره؛
من گنگ خواب‌دیده و عالم تمام کر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش
-----------------------------------
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
گر چه تفسیر زبان روشنگر است
لیک عشق بی‌زبان روشن‌تر است.
-----------------------------------
این مدعیان در طلبش بی‌خبرانند
کان را که خبر شد خبری باز نیامد
-----------------------------------
صادقانه بگم؛ من با این شعرا حال میکنم. تا این لحظه، چیز دیگه‌ای رو پیدا نکردم که مثه اینا هستی و اتفاقاتش رو واسم قابل هضم کنه. حالا شما میخوای بگی کشکه؟ به فرض که کشک باشه، چه دلیلی واسه ادامه‌ی زندگی پیدا میکنی؟ 
 زوایای دید فرق داره اولین بار اون خط توجه منو جلب کرد 
اما؛ بند دوم.
مسعله اینه که شما میخوای یه مفهوم رو برای یه سری ادم با تفکر و عقاید بیان کنی
این کار باید راه های خاصی هم داشته باشه
اینجوری و با این ترکیب مخاطب مفهوم رو درک نمیکنه بلکه طبق غرایز و اعتقادات و اموخته هاش علیه اون جبهه گیری میکنه.این جبهه گیری یعنی نمیتونه در مورد موضوع ازادانه فکر کنه و اصلا متوجه هیچ چیز جز اون تحریک اعتقادیش نمیشه
با توجه به صحبتا و پست میگیم که پشت هر ترکیب و واژه سازی محسن، این تفکرات و فلسفه ها هست 
اما اینکه خواننده چه برداشتی میکنه به چیزهای زیادی بستگی داره. هیچوقتم نمیشه گفت "بیان نویسنده"توش بی تاثیره
پس اگر قراره مفهوم روی کسی تاثیر بذاره بهتره از اول گاماس گاماس طوری پیش رفت که جبهه گیری انجام نشه و بیان نویسنده به طور اشکار در جهت عکس اموخته ها و اعتقادات مخاطب نباشه
 اگر هم قراره اینجا صرفا یک خودنویسی برای خود باشه احترام به سلیقه مخاطب میتونه کاملا پودر فرض شه و هر کس هم مشکل داره میتونه اینجارو نخونه
خب! متوجه ای؟:)
شِــیدا:
چیز قشنگی رو اشاره کردی
به نظرت اینکه: {مخاطب وقتی حس می‌کنه اعتقاداتش زیر سوال رفته یا به اعتقاداتش حمله شده٬ به جای آزادانه فکر کردن٬ فورا جبهه‌گیری می‌کنه} یه اشکال بزرگ نیست؟ نمیفهمم چرا اینو به چشم یه بیماری نمیبینی؟

من قصد ندارم اینجا رو کسی تاثیر بذارم. همه حرفامم با شوخی و مسخره بازی میزنم. در عین حال به جز کتگوری{گل‌شعر} بقیه‌ی موضوعات همه جدی‌اند و دغدغه. حتی اگه لحنشون شوخی و خنده‌دار باشه.
19 January 17 ، 09:02 علی کافه چی
یعنی حالا وحدت وجود رو هیچ جور دیگه ای نمی شد تبیین کرد بزرگوار!؟
شِــیدا:
این جوری بیشتر به تیپم میاد. 
وقتی کسی اسلحه میگیره به سمتت تو جبهه میگیری! این تو ذاتته 
حتی اگه قرار باشه از اون اسلحه گل شلیک بشه و گل بارون شی!
این یه بیماریه ولی قبول کنیم تا حدی غیر ارادی هم هست.  همه ی وجود یک فکر رو هدف نگیر اسلحه رو غلاف کن و بذار بهت اونقدری اعتماد کنن که جبهه نگیرن و بفهمنت
متوجه ای؟ همون داستان گاماس گاماس که گفتم


موضوعات جدی و دغدغه رو برای مخاطب هات بیان میکنی 
و قصد تاثیر گذاری نداری؟! خب به نظرم حیفه!اگر درک درست یا دانشی داری و توانایی نشرش رو هم چرا دریغ کنی؟
دیگه خیلیم لوس میشه اگه اخر این کامنتمم بنویسم 
وبلاگ خودته مثل خونته و اینا:/ اما اگر قصد تاثیر و نشر نداری
 و نظر یا تاثیرت روی اکثریت اهمیتی نداره اوکی همین سبکت عالیه

شِــیدا:
همچین حرفای بدردبخوریم نمیزنم. با این حال، انتظاری ندارم کسی چیزی که میگم رو بفهمه. راستش تمایلی هم ندارم. واسه همین با لحن مسخره حرفامو میزنم. حالا دو سه نفرم هستند که میگیرن مطلبو. 
منظورم از دغدغه، تاثیرگذاری رو بقیه نیست. منظور بیشتر چیزیه که ذهن خودمو درگیر میکنه، وقتی مینویسمش، دید بهتری بهش پیدا میکنم. چون از زوایای مختلفی بررسیش میکنم. 
21 January 17 ، 12:59 علی موسوی
ممنون از جواب و وقتی که گذاشتی
شِــیدا:
همچنین. باعث شدی کتابی که سه‌ سال پیش خونده بودم و چیز زیادی ازش نفهمیده بودم رو دو ساعت بهش نگاه بندازم و مرورش کنم. و نکته‌ی جالب توجه اینکه؛ بازم خیلی چیزاشو نفهمیدم :))
اوکی همین سبکتو برو جلو. خود نویسی هم نعمتیست بسی غیر قابل انکار:)
شِــیدا:
چشم

comment

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی