خودگویی با میکروفون

heterism

Heterism هیچ معنای خاصی نداره و به همین دلیل هم انتخاب شده. که خودش معنای خودش باشه. هر چند چنین چیزی امکان نداره، اما غیر از این هم کاری برای انجام دادن وجود نداره. درست مثل زندگی.

Thursday, 22 December 2016، 05:58 PM

هجرت

 یه شعر یا یه آهنگ می‌تونه همه‌ی توجهم رو جلب خودش کنه و باعث بشه در لحظه، هر جایی باشم، جز اونجایی که واقعا هستم. دو ساعته دارم به این شعر اخوان فکر میکنم و میخونمش. به نظرم فوق‌العاده‌ست. ولی مهم نیست، چون من از دست خودم نا امیدم. 

چون توی این دو ساعت می‌شد کارهای خاصی انجام داد! از نظر اقتصادی، سیاسی، علمی، من دو ساعت از وقتم رو با خیره شدن به صفحه‌ی گوشی، صرفا حروم کردم. طبق استانداردهای جهانی، این یک ساعت دقیقا معادل هیچ کاری نکردن بوده. 

حقیقت اینه که همه‌ی زندگی من درگیر این مسئله‌س. 

من توی انجام کارای ساده‌ی روزمره‌ی زندگیم مشکل دارم. اذیت میشم. عذاب میکشم. ناامید میشم. چون باید از توی کهکشان‌های دوری که حتی تصورش هم برای شما ناممکنه، خارج بشم و بیام روی زمین و با شما، مثل شما زندگی کنم، فکر کنم. بعد شما از من توقع دارید من حواسم جمع چیزهای بی‌اهمیتی مثل در گاوصندوق باشه.

صبح که اومدم اینجا، دیدم در گاوصندوق بازه. و این یعنی دیشب یادم رفته ببندمش. اینجا یه انبار کوچیکه و محل رفت و آمد کلی کارگرِ دزد. اگه بدونند با‌ چه آدم کسگابی طرف هستند و من پشت میزم گاوصندوقی دارم که گاهی یادم میره درش رو ببندم، قطعا من رو تو دردسر بزرگی میندارند. به همین دلیل از دست خودم واقعا عصبانی شدم. من ۹۰ درصد از ذهنم مشغول ماوراست. منظورم از ماورا، یه چیز شاخص و خوب نیست... ماورا یعنی چیزی غیر از این چیزهایی که اینجا هستند. چیزی غیر از این واقعیت‌های فیزیکیِ مرئیِ ملموس.


باید یه جوری از این وضعیت خارج بشم. از این هپروت. از این شیدایی.  چون حسابی از زندگی عقبم انداخته. منتها نمیدونم چجوری. هجرت بایدم.

ملائک اون بالا، توی عرش، موقع خوردن ناهار که دور هم جمع میشن و با هم صحبت می‌کنند، حین صحبتاشون گاهی من رو این پایین با انگشت نشون میدن و میگن؛ «این یارو همینه که سرش با کونش پنالتی میزنه» و همه با هم قاه قاه میزنند زیر خنده.

از ملک‌الموت میپرسن که؛ چشه؟ عاشقه؟

و ملک‌الموت پقی میزنه زیر خنده و میگه؛ آشقه.

موافقین ۳ مخالفین ۰ 16/12/22
شِـــ‌یدا ..

cm's ۵

ینی ملک الموت انقدر موجود با حالیه ؟
شِــیدا:
خیلی بیشتر از این حرفا
شما خونتون کجاس؟
شِــیدا:
منزل ما کبریاست
بعد این شعر و تداعی افسانه سیزیف آدم اصلا حس و حال کاری جز دراز کشیدن و خیره شدن به سقف نداره.
شِــیدا:
تفسیر این شعر رو حتما از محمدرضا روزبه بخون.
به نظرم حیفه اگه ربطش بدی به سیزیف. به جز چیزایی که روزبه میگه، منم یه چیزایی به ذهنم رسید.
شنیدی میگن انسان موجود مرکبی از روح(متافیزیک) و بدنه(فیزیک)؟ خب این جمله چرت و پرته. چون فیزیک و متافیزیک نمیتونند با هم ترکیب شن. مجرد از بدن نمیتونه مرکب از بدن هم باشه. درستش اینه که ؛ روح باطنِ جسمه. و جسم ظاهر روحه. حالا برای درک حقیقت باید از این ظاهر عبور کنیم و عبور کردن به معنی نفی این ظاهر(نفی دنیا) نیست. بلکه به معنی عبور از ظاهر و دونستن این نکته‌س که باطنی هم وجود داره. درد این شعر درد انسانیه که میخواد حقیقت دنیا رو بدونه. و سعی داره از ظاهر به باطن برسه. اما نمیتونه چون مکانیزم فهمش یادگرفتنی و خوندنی نیست. فهم این حقیقت نیاز به یه شهود داره. که اکثر آدمای بزرگ و مشتاقِ حقیقت مثه اخوان نمیتونند این شهود رو کسب کنند. حقیقت همون تخته سنگه! ( چون طباطبایی میگه؛ شهودِ ظاهر٬ خالی از شهودِ باطن نیست. چون وجودِ ظاهر، از اطوارِ وجود باطن است.)
 منتها برای دیدن و درکش نیاز به اون شهود خاص داریم. نیاز به یه نگاه خاص داریم. همین چیزی که روزبه آخر متنش با یه شعر بهش اشاره کرده؛ 
سنگی‌ست دو رو که هر دو می‌دانیمش/ جز «هیچ» به هیچ رو نمی‌خوانیمش
شاید که خطا ز دیدة ماست، بیا/ یک بار دگر نیز بگردانیمش
«شب شط علیلی بود.» میتونه درموندگی شاعر از نرسیدن به این شهود هم باشه.
+ اگه خدای ناکرده(بعد از 122 سال) یه روزی من مرحوم شدم٬ تو مدیونی اگه این نقد من رو نبری پیش اهل معرفت و چاپش نکنی :))
اون تفسیر و رباعی رو همونجا بعد خوندن شعر خوندم!
با خوندن اون رباعی هم بیشتر ذهنم سمت امیدهای واهی و بی‌نتیجه رفت.
ولی خب الان می‌بینم تفسیر شمام قابل تأمّل‌ه استاد. :))
شِــیدا:
امیدای واهی اتفاقا باارزش‌اند. لصلا همه چیز زندگی همین امیده.
+تحسینم نکن. من جنبه ندارم، اگه برم بالا منبر دیگه پایین نمیاما :))
به قول یارو امیدی که منطق پشتش نباشه توهمه.
و به عنوان کسی که تا اینجا با امید پیش اومده و هر از چند گاهی پاش به یک چیز حقیقی گیر کرده و با مغز رفته تو زمین اعلام میکنم ایت ساکس.
شِــیدا:
یارو رو بهش سلام برسون و بگو نصف این چیزایی که به عنوان گزاره‌های منطقی تو کله‌مونه٬ توهمه.

comment

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی