خودگویی با میکروفون

heterism

Heterism هیچ معنای خاصی نداره و به همین دلیل هم انتخاب شده. که خودش معنای خودش باشه. هر چند چنین چیزی امکان نداره، اما غیر از این هم کاری برای انجام دادن وجود نداره. درست مثل زندگی.

Sunday, 4 December 2016، 03:42 PM

یه چیز خوشمزه

گفت؛ میدونی مهم‌ترین دغدغه‌ی دوران کودکی من چی بوده؟

گفتم نه چی بوده؟

گفت این که یه چیز خوشمزه پیدا کنم و بخورم


گفت میدونی مهم‌ترین دغدغه‌ای که حالا دارم چیه؟ 

گفتم نه. 

گفت هنوزم همینه که یه چیز خوشمزه پیدا کنم بخورم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ 16/12/04
شِـــ‌یدا ..

cm's ۵

05 December 16 ، 16:25 علی موسوی
میفهمم .... یه چیز خوشمزه خیلی نایابه
شِــیدا:
اصن نیست لامصب
23 December 16 ، 23:10 اثر انگشت
من الله توفیق. قسمت اعظم درد ما هم در این گیتی پهناور همین چیزه.
شِــیدا:
و تَقَبَل‌َالله علی یا اَیَتُهَا الفینگِر
میدونی من چقد نسبت به شماها( که این غرایز طبیعی و انسانی و بدیهی رو با آغوش باز می‌پذیرید و با سری بالا در محافل عمومی بیانش میدارید)٬ حسادت میورزم؟
خییییییلی زیاد
29 December 16 ، 09:02 اثر انگشت
فکر میکنم تو انقدر توو ماورای خودت غرق شدی و داری پدر و مادر بیل و کلنگ رو در میاری که نیروهای بالقوه تو از دست دادی...یادت رفته چه چیز های با ارزشی در مادیت این جهان داری و رسالتت برای به کاربردنشون چیه.
شِــیدا:
تو چه چیزای با ارزشی داری در مادیت این جهان؟
و رسالتت در به کار بردنشون چیه؟
چی باعث میشه کار کردن توی یه آفیس شیک رو دوست داشته باشی. و پول رو؟
هر سه تا سوالو جدی جواب بده بهم. قول میدم تو نمازجمعه این هفته دعات کنم./خیلی جدی/
30 December 16 ، 22:29 اثر انگشت
نمیدونم چرا وقتی تاکید میکنی جدی جواب بدم کرمم برای چرند پرند جواب دادن بیشتر میشه.
این جوابی که بهت میدم احتمالا مال همین دورانیه که دارم میگذرونم.شاید گذراست شایدم تا ابد همین باشه.نمیدونم
یه زندگی کاملا حیوانی رو در پیش گرفتم.کاملا از روی غریزه دارم پیش میرم.و هرچه که بتونه منو ارضا کنه دست رد بهش نمیزنم.پول باعث میشه چیزایی که میخوام رو بدست بیارم پس مثل خر براش کار میکنم.خسته میشم مثل خرس میخوابم.نیاز جنسی.مثل یه میمون.کسی با دمم کاری نداشته منم کاری باهش ندارم مثل شیر.موذی بودنم رو مثل موش حفظ کردم. همینجور که توو آفتاب نشستم تا شپشام برن فقط نگاه میکنم به آدما به کاراشون به رفتاراشون و به هیچی فکر نمیکنم.به هیچی خالص. چیز با ارزش همین غریزه است و رسالت اینه که رها بشن.نه اینکه تحت کنترل باشن تا به عادت تبدیل بشن.فکر میکنم تو این غریزه رو کاملا فراموش کردی.
شِــیدا:
احتمالا به خاطر اینه که نمازجمعه رو مطرح کردم، ذوق کردی و هول شدی :))
 مسئله اینه که من اگه یه غول چراغ جادو اومد پیشم و پرسید هر چی میخوای آرزو کن تا واست برآورده کنم،  واقعا نمی‌دونم بهش چی بگم. بهش بگم ماهی ۱۱۳ میلیون درآمد داشته باشم؟ بهش بگم یه خانوم خوشگل و فول‌ آپشن داشته باشم؟ واقعا نمی‌دونم چی بهش بگم. چون میبینم اگه مثلا این چندتا مورد رو داشتم، آیا دیگه خیلی اوکی میشدم؟
جواب یه نع، با صدای خیلی بلنده.
از پول گفتی...این چیزایی که میخوای و میتونی با پول بدستشون بیاری چی‌اند؟ کفش نایک ۸۰۰ هزارتومنی؟ مدل جدید ایفون؟  یا تویوتا کرولا؟ اوکی پول فوق‌العاده‌ست، ولی ... شاید مشکل از منه که وقتی به این چیزا به عنوان خواسته نگا میکنم، احساس تخمی بودن میکنم. بنابراین انگیزه‌ای واسه پاره کردن خودم نمی‌بینم... که برسم ‌بهشون.
خوردن و کردن و دادن بسیار لذت بخش‌اند، درست. ولی یه جور اجبار به رفعشون می‌بینم. یعنی شکم عزیز، نیاز داره که ما یه چیزی بریزیم داخلش، و اگه نریزیم، از گشنگی میمیریم. پس مجبوریم که بخوریم. این مجبور بودن باعث میشه نتونم عاشقش باشم و بذارمش بالای سرم. 
حرفام مثه آخوندا شد یه خورده. ولی در کل میدونم که مشکل از منه. اینا هم تا حدودی توجیه بود فقط. درد اصلی شاید یه جا دیگه باشه، که نمیدونم
06 January 17 ، 15:37 اثر انگشت
چی توو این دنیا از روی جبر نیست جز مرگ؟هوم؟
نمی فهمم چی توت میگذره..
شِــیدا:
خودمم نمی‌دونم. ولی چیز مهمی نیست. چس‌ناله میکنم، ولی ذره‌ای به خاطر این موضوعات ناراحت نیستم. حتی این رو هم مطمئنن نیستم. کلا نمیدونم