خودگویی با میکروفون

heterism

دارم بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم. با فاصله‌ی چند لحظه یا به اندازه‌ی چند سال.
و همینه که باعث می‌شه زیاد بنویسم. بیرون از زندگی، وقت و فراغت زیادی وجود داره. می‌شه ساعتها مشغول کار بیهوده‌ای شد؛ نوشتن.
و من بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم

Thursday, 24 November 2016، 03:22 PM

شما که غریبه نیستید

در عرض چند خط میتونه هم شما رو بخندونه. هم کاری کنه که بغض کنید. گاهی توی یه جمله به بغض و ترحم وادارتون میکنه و بلافاصله از دل اون بغض، شما رو میخندونه . 

وقتی کوچیک بود، بهش میگفتند هوشو. وقتی بزرگ شد، به اسم هوشنگ مرادی کرمانی شناخته شد. توی سیرچ کرمان به دنیا میاد و تقریبا بدون پدر و مادر زندگی میکنه. پیش آغ بابا و ننه‌بابا(پدربزرگ و مادربزرگش). باباش، کاظم دیوونه بوده که همش به آسمون نگاه می‌کرده و با خودش حرف می‌زده‌. شاید شما هوشنگ مرادی کرمانی رو نشناسید اما قطعا سریال قصه‌های مجید رو میشناسید و احتمالا(قطعا) از دیدنش کیفور شدید. خب هوشو همونه که بعدا قصه‌های مجید رو مینویسه. 

«شما که غریبه نیستید» زندگی نامه‌ی خودنوشت هوشو(هوشنگ مرادی کرمانی)، مثه یه تابلوی نقاشی ساده و در عین حال، باشکوهه. خوندنش خستگی نداره. پولشم ۲۰ هزازتومن ناقابله. البته که قابل شما رو نداره. بی‌تعارف!

موافقین ۰ مخالفین ۰ 16/11/24
شِـــ‌یدا ..

cm's ۴

24 November 16 ، 15:47 اسپریچو ツ
سیرچ خیلی خوش اب و هواست به درد سیزده به در میخوره8)
فقط میخواستم بگم منم میشناسمD:
شِــیدا:
به عنوان یه نکته‌ی حاشیه‌ای میپذیریم :))
این کتاب یکی از دوستداشتنی ترینای منه...تمام کتابهای عمو هوشنگ عالیه اما ااین یه چیز دیگه س . آدم احساس میکنه یه دوست نشسته روبروش و داره براش خاطره میگه...
شِــیدا:
دقیقا . خودِ زندگیه. قشنگیاش، تلخیاش. وقتی در رابطه با مادرش حرف میزنند و غصه‌ش میشه. وقتی تو مدرسه خنگ‌ترین بچه‌ی مدرسه میشه :)) شیطونیاش. اما میدونی، دلم میخواست اون سالایی که اومد تهران رو  هم با همین تفصیل می‌نوشت. 
24 November 16 ، 17:16 مه‍ شید
این مرد نه تنها هوشوی مهربان تمام دوران نوجوونیمه بلکه چهره‌ش یه مدلی خوبه که من رو یاد یکی از ادمای مورد علاقمم میندازه :)
شِــیدا:
از اونجا که قیافه‌هامون شباهت نداره، میتونم مطمئن باشم که اون آدم مورد علاقه‌ت من نیستم :پی
به نظر خیلی خوبه
میذارمش تو لیست
شِــیدا:
برو ته صف