خودگویی با میکروفون

heterism

دارم بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم. با فاصله‌ی چند لحظه یا به اندازه‌ی چند سال.
و همینه که باعث می‌شه زیاد بنویسم. بیرون از زندگی، وقت و فراغت زیادی وجود داره. می‌شه ساعت‌ها مشغول کار بیهوده‌ای شد؛ نوشتن.
و من بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم

Friday, 4 November 2016، 08:41 AM

تمثیل زندگی من

یه زمین اسکیت بود، خلوت، کم‌نور. دم غروب بود انگار. من نشسته بودم کنار پیست. ملک‌الموت داشت با اسکیت دور میزد. هر بار که به من میرسید، داد میزد؛ جلو پاتو نیگا کن. وقتی من سرم رو میاوردم پایین، یه تف مینداخت کف دستش و شَتَرَق... یه پس‌گردنی محکم به من میزد و میرفت. یه دوسه‌ساعتی همین بساط رو داشتیم؛ دور، تف کف دست، شَتَرَق پس گردن من.

آخرش اومد وایساد کنارم. گفت هوی

گفتم ها ملک؟

دوباره گفت؛ هوی

گفتم ها؟ بنال؟ گوشم با توئه.

گفت ای منگلِ آشفته...

[سرم رو انداختم پایین و با خجالت] گفتم؛ باز چه مرگته با ما؟ بدبخت‌تر از ما نیست تو هی بیای در گوشش یاسین بخونی؟ د بکش بیرون لامصب.

ملک غرید؛ فردا روزی میفهمی که باید سرتو، نگاهتو از آسمون میگرفتی، مینداختی جلو پات... آخرش که یه روز با مغز اومدی رو زمین، میفهمی که پرواز قشنگه، اما... فقط خیالش، دیدنش، توهمش. 

همونطور که داشتم مغزم رو از کف زمین اسکیت جمع میکردم، گفتم؛

لاکردار، بی مروت، تو اگه جای من بودی چیکار میکردی؟ خوش به حال کسی که راهش رو تو زندگی پیدا کرده و عمرش رو داره صرف کاری میکنه که بهش علاقه داره. خوش به حال کسی که علاقه‌ش رو پیدا کرده. خوش به حال کسی که طعم تلاش(صرفا تلاش و نه موفقیت) برای رسیدن به خواسته‌ش رو تجربه کرده. خوش به حال کسی که تونسته به انجام کاری راضی بشه. خوش به حال کسی که دلیل قانع‌کننده‌ای داره واسه کاری که انجام میده، خوش به حال کسی که چیزی رو دوست داره(هر قدر مبتذل، هر قدر پوچ، هر قدر تخمی). خوش به حال کسی که مثل منِ بدبخت نیست...[ دیگه اینجا اشکم در اومده بود، با هق هق نشستم کف زمین اسکیت و گریه پشت گریه]

ملک هم وقتی دید سرم پایینه و پس گردنم مهیاست، دوباره یه تف انداخت کف دستش و یه پس‌گردنی دیگه کوبید پس گردنم.

و رفت.

موافقین ۰ مخالفین ۰ 16/11/04
شیدا راعی ..

cm's ۴

04 November 16 ، 08:57 شِـــ‌یدا ..
 این متنو واسه چند نفر فرسادم، همه‌شون بدون استثنا با ایموجی خنده پاسخ دادند. باورشون نمیشه که چقدر با حس درموندگی نوشتمش
واقعا آدم بدبختیم... واقعا
شِــیدا:
بمیرم واست... بیا بغلم بی‌نوا
04 November 16 ، 10:34 اسپریچو ツ
اون وسط هاش واقعا اشک درآره 
شِــیدا:
اما آخرش اون پس گردنیه همه اشکارو میشوره میبره؟ 
04 November 16 ، 13:57 خانم فـــــ
میفهمم
اینم مملکته عاخه؟!
شِــیدا:
قطعا اشکال از زبان منه که باعث برداشت اشتباه شده
ولی ربطی به مملکت نداشت. یه مشکل درونیه که باعث میشه به جای یه اسب تیز رو، یه الاغ فرسوده رو در میادین شاهد باشیم.
چرا ملک الموت؟

به ملک الموت بگو پائولو کوئلیو گفته:
“People never learn anything by being told, they have to find out for themselves.”  
بگو پائولو کوئلیو راست گفته. بهش بگو مردم میگن پرواز کردن و با کله افتادن شرف داره به پرواز نکردن، اما خب، معلوم نیست مردم راست میگن یا نه. طبق گفته ی کوئلیو باید بریم تجربه کنیم ببینیم راست گفتن یا نه :)

ریچارد براتیگان یک شعر داره، میگه :
I don't know these people and they aren't my flower. او خوشبخت بود. بدبختی وقتی ست که بگی I don't know these people, and I don't have any flowers.  این در وصف بدبختی ت بود :)

شِــیدا:
نمیدونم اتفاقا اصلا ربطی به مرگ نداشت... گفتم ملک‌الموت شاید چون بیشتر از دیگر اولیای الهی، از هم شناخت داریم.

پائولو کوئلیو که کلا هیچی.
مردمم هیچی.
اصلا بحث شرافت نیست. نگاه به زندگیه.

:)) امان از این؛ دونت هَو اِنی فِلاوِرز

comment

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی