خودگویی با میکروفون

heterism

دارم بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم. با فاصله‌ی چند لحظه یا به اندازه‌ی چند سال.
و همینه که باعث می‌شه زیاد بنویسم. بیرون از زندگی، وقت و فراغت زیادی وجود داره. می‌شه ساعتها مشغول کار بیهوده‌ای شد. کار بیهوده‌ای که هیچ تبحری در انجامش نداری؛ نوشتن.
و من بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم

Saturday, 22 October 2016، 04:05 PM

کازا

خطوط کف دستم را نگاه کرد. پس از بررسی زیاد درآمد که؛ در کار دیگران دخالت مکن. تو را برای عمل نساختند. فاصله‌ات را حفظ کن.تو نمیتوانی با انسان‌ها مبارزه کنی، چون در همان لحظه‌ی مبارزه در این فکر هستی که ای بسا حق به جانب دشمنت باشد. مبهوت، فقط نگاه میکنی. پس از آن هر بلایی سرت بیاورد، او را میبخشی

بار دیگر به کف دستم نگاه کرد؛

سوداهای زیادی چون خوره به جانت افتاده‌اند‌. توقع زیادی داری و زیاد پرسش میکنی.تو داری دلت را میخوری.اما از من بپذیر که برای یافتن جواب، زیاد حرص و جوش نزن. او برای یافتن تو خواهد آمد.

گفتم؛ بیدلی در همه احوال خدا با او بود. او نمی‌دیدش و از دور خدایا میکرد؟

گفت؛ ...

چیزی نگفت، رفت.

موافقین ۰ مخالفین ۰ 16/10/22
شِـــ‌یدا ..