خودگویی با میکروفون

heterism
خودگویی با میکروفون

Heterism هیچ معنای خاصی نداره و به همین دلیل هم انتخاب شده. که خودش معنای خودش باشه. هر چند چنین چیزی امکان نداره، اما غیر از این هم کاری برای انجام دادن وجود نداره. درست مثل زندگی.

Tuesday, 11 October 2016، 12:57 PM

دست یاری

میخوام ببینم تب مصرف‌زدگی چه معیاری داره؟ کجاست که اشتباه محسوب میشه؟ کجاست که از عقده‌ و کمبود خبر میده؟ چندتا مثال میزنم؛

یه بنده‌خدایی، نیاز به پول داشته، پس مجبور شده ماشینش رو بفروشه و به جاش یه ماشین ۴۰ میلیونی بخره و سوار شه. و حالا یه مقدار داره اذیت میشه از اینکه مثلا ماشین ۲۰۰ میلیونی سوار نیست. به این میشه گفت مصرف‌زدگی؟

چندشب پیش میخواستم یه کیف کوله‌ی کوچیک بخرم. در حد اینکه یه لپتاپ نه چندان بزرگ و چندتا کتاب نه چندان کلفت رو تو خودش جا بده. یعنی یه کوله‌ی ۲۰-۲۵ لیتری. چیزی که واقعا پسندیدم، یه نمونه از برندِ سامسونایت بود با قیمت ۷۴۰ هزار تومن. کیف قشنگی بود ولی پولش واسه من زیاد بود. به جاش مجبور شدم برم یه کیف ۳۰۰ تومنی از دِلسی بخرم. در حالی که دلم با همون کیف ۷۴۰ تومنی بود. قبلش توی خیابونی که بورس کیف‌فروشی داره رو هم با کاترین گشته بودم و تقریبا از هیچ کدومشون خوشم نیومده بود. قیمت‌ها هم کمتر بود. من فقط به جنس و قشنگی کیف نگاه میکنم و کاری به اینکه چه برندی هست، ندارم. حالا این میشه مصرف‌زدگی؟

اینکه کسی شلوار کتون بخواد و بره از نمایندگی ریبوک بخره. یا شلوار لی بخواد و بره از جین‌وِست بخره یا کفش بخواد و بره از یکی‌ از نمایندگی‌های نایک و آدیداس و پوما که توی سطح شهراند خرید کنه، چه زمانی میشه بهش گفت مصرف زدگی؟ 

نظر خودم رو نمیگم، چون فعلا میخوام نظر شما رو بشنوم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ 16/10/11
شِـــ‌یدا ..

cm's ۱۰

11 October 16 ، 13:08 ر. کازیمودو
مصرف‌زدگی یعنی اون چیزی که می‌خری براساس نیازهای واقعی‌ت نباشه. بنظرم معیارش همین نیازه. اگر عاملی غیر از نیاز مثلا تبلیغات، حرص و... باعث شد جنسی رو بخریم مصرفمون عقلانی نبوده. البته قسمت سخت ماجرا تشخیص و تفکیک بین نیازهای حقیقی و کاذبه. 
شِــیدا:
معیار همون نیازه؟ خب این یعنی چی؟ من اگه به جای کیف، از کیسه‌برنج استفاده کنم، میشه گفت که نیازم رفع شده؟
 کلی گویی نمیخوام. سه تا مثال زدم، که دقیق حرف بزنیم. رو خود مثالا بگو واسم.
11 October 16 ، 14:35 محمدرضا‍ حمیدی
به نظرم باید بین نیازهای مطلق و نسبی فرق گذاشت؛ اگر فردی که توان خرید گوشت ندارد و نان می خرد حس خوبی نداشته باشد، نمی توان او را مصرف گرا و مصرف زده دانست؛ نیاز بدن به گوشت، یک نیاز واقعی و در جهت حفظ مصلحت سلامت است که برای همه ی افراد مهم است. اما نیاز به لباس کاملاً نسبی است: در برخی مناطق استوایی مردم لباس نمی پوشند؛ چون نه از نظر سلامتی{ حفظ در برابر سرما} و نه از نظر آبرویی{ نگاه توهین آمیز مردم} برایشان ضرری ندارد؛ در آن جامعه اگر کسی یک تیشرت معمولی هم بپوشد، شاید مصرف زده دانسته شود، اما در شهرهای ایران وضع این گونه نیست. حال امکان دارد یک فرد ثروتمند بگوید همانطور که افراد معمولی جامعه ای ایران به دلیل جنبه ی آبرویی حاضر نیستد لخت به خیابات بیایند، من هم نمی توانم بدون لباس مارکدار به خیابان بیایم؛ چون در طبقه ی من چنین پوششی همان آبروریزی را دارد که لخت بیرون آمدن برای افراد معمولی! حتی در تعالیم دینی گفته می شود به ثروتمندانی که از طبقه ی خود سقوز کرده اند می توان زکات داد، اگر چه همچنان نسبت به سایر افراد، وضع بهتری دارند اما گرفتار فقر نسبی شده اند. با این معیار، جواب دادن کلی به سوالات شما غیر ممکن می شود و جواب برای هر شخصی با دیگری متفاوت خواهد بود. اما امکان دارد بگوییم وقتی در جامعه ای ملاک ها غیر عقلایی می شوند و مثلا ماشین صد میلیونی ملاک شخصیت افراد می شود، به جای بازی خوردن در این ملاکها باید ملاکها را به هم زد و به هم ریخت: ثروتمندان هم با ماشین های ساده تر به خیابان بیایند تا این جو بشکند؛ در این فرض، خریدن ماشین گرانقیمت حتی برای ثروتمندان هم تب مصرف گرایی خواهد بود از طرفی دیگر شاید فردی بگوید باید ملی و جهانی به قضیه نگاه کرد: وقتی در یک ملت هنوز مردمی وجود دارند که به آب سالم دسترسی ندارند، استفاده از استخرهای شخصی نشان دهنده ی مصرفگرایی است اما اگر همه به آب دسترسی داشتند، چنین کاری مصرف زدگی به حساب نمی آید. می دانم که اینها جواب سوالات نیست، اما پیشفرضهایی است که تا حل نشوند، جواب دادن غیر ممکن خواهد بود
شِــیدا:
مشخصا ما قصد صحبت در مورد مصرف‌زدگی در شهرهای مرزی اتیوپی رو نداریم و قصدمون ایرانه.
[حال امکان دارد یک فرد ثروتمند بگوید من هم نمیتوانم بدون لباس مارکدار بیرون بیایم...] احسنت به این حرف و زکاتی که بعدش گفته شد. اما یه نکته‌ای که بهش توجه نشد این بود که ما صرفا داریم درمورد قشری حرف میزنیم که تا حد مطلوبی پول دارند و کاری به قشر ضعیف جامعه نداریم. اصلا قشر ضعیف جامعه نمیتونه وارد این بحث بشه. خانواده‌ای که توی حداقل هاش گیره، نمیتونه مصرف‌زده و مصرف‌گرا باشه. پس بنابراین جواب به سوال ما امکان‌پذیره. چون در مورد همه‌ی اقشار نیست.
چه دلیل قانع‌کننده‌ای واسه اون آدم به اصطلاح پولدار داری که ماشین نازنینش رو بذاره کنار و ماشین اروزونتر سوار شه؟ مصلحت عمومی؟ به نظرم اصلا قانع کننده نیست. ثروتمند داستان ما با خودش میکه؛ گور بابای مردم. حالا که همه دارن میخورن، من چرا نخورم؟ به نظرم قضیه وقتی سخت‌تر میشه که ما خودمونو بذاریم جای کسی که  ۱۰۰ میلیارد سرمایه داره و بگیم؛ خب حالا که من انقدر پول دارم، خیلی احمقانه‌ست اگه یه پژو پارس سوار شم.

نکته ای که به نظر اکثریت معیار حساب میشه، بحث نیاز است. مثلا دیگه نمیشه بدون مبایل زندگی کرد. هرچند هفده سال پیش خریدن مبایل ول خرجی حساب میشد. موتر هم به همین منوال. نظر به شرایط شهری که درش زندگی می کنی داشتن موتر ممکن است یک نیاز باشه. مثلا در نیویورک نیاز نیست. اما در سن آنتونیو یا مزارشریف یا احتمالا تهران، نیازه. پس پول دادن برای خریدن اینا مثل پول دادن برای لباس و غذا ست و مصرف زدگی محسوب نمیشه. اما برای رفع نیاز، نوکیای سنگ پا چه کم از آیفون 7 دارد؟ :) یا حتی آیفون 7 رفع چه نیازی می کنه که آیفون 4 نمی کنه؟ آدما به آیفون 7 نیاز ندارن. همانطور که به داشتن بنز نیاز ندارن. اما با تمام اینها، باز هم به نظر من آدم باید چندتا جنس مد روز و قیمتی داشته باشه فقط بخاطر حس خوبی که با خودشان میارن. مثلا من یک کوله پشتی دارم که دست دومه و احتمالا از قرن هیچه اما باعث رفع نیازم میشه. داخل کوله پشتی م، یک لپتاپ دارم که میتوانست به مراتب ارزان تر باشه. لپتاپم هم بدون اینکه هیـچ نیازی دخیل باشه یک کاور زرد و گران داره. اما همینه! در تمام زندگی من فقط همین لپتاپم تقریبا همیشه به مد روز بوده. خیلی ها با این مخالفن. انتقاد های به جایی هم دارند. از آنجایی که آدم هایی که همیشه مارک می پوشند، معمولا دلیلی که برای این کارشان دارند این است که بهشان حس مهم بودن میده، مردم میگن کسایی که از این عادتا دارن حس امنیت ندارن. من میگم به جهنم! من به حس خوبی که از همین یک جنس میگیرم نیاز دارم. حالا منشا این نیاز هر چی هست باشه. مصرف زدگی وقتی اتفاق میافته که دنبال این حس خوب تعداد وسایل قیمتی ای که داری از دوتا چهارتا بیشتر میشن. آیفون 7 و بنز و آی پد و سرفیس و بیت و ادیداس و نایک و ایزی را همه با هم میخوای!  تمام وسایلی که ازش استفاده می کنی قیمتی میشن. اگر من جای تو بودم کوله پشتی قیمتی را می خریدم. مصرف زدگی حساب نمیشد به نظر من. چون اینا اتفاق های یکبار در سال هستن و فقط یک کوله پشتی گران، اگر عمومیت نگیره و مثل داستان یک جفت جوراب زنانه عزیز نسین نشه، مصرف زدگی نیست :)
با خواندن دوباره ی چیزی که نوشتم، باز به این نتیجه رسیدم که معیار فقط همین نیازه. اگر اختلافی هم هست سر این موضوع ست که چی نیازه و چی نیست.
شِــیدا:
منم واسه رفتن توی شلوغی و ترافیک شهر، موتور رو به هر ماشینی ترجیح میدم. ولی خب در مورد نوع موتور و اختلاف قیمتش که مورد بحث ماست، نگفتی.
اتفاقا چندشب پیش کنار چندتا دوست بودم. تنها کسی که توی اون جمع آیفون 6 نداشت، من بودم. توی صحبتا به این نتیجه رسیدیم که نهایت استفاده‌ی اونا از گوشی، call &telegram&instagram در صورتی که من نصف زندگیم تو گوشیمه :))
جنس قیمتی و مد روز با خودش حس خوب میاره؟ کاش یه کم بیشتر درمورد فرایند آوردن حس خوب میگفتی. حس خوب به خاطر حرف و نگاه بقیه؟ به خاطر مرغوبیت جنس؟ به نظرم هر دوتاش تاثیر داره. ولی اینکه هر کدوم، چقدر دخیله؟ حالا تو لپتاپ گرونت به خاطر چیه؟ به خاطر اینکه راحت‌تر اتم بشکافی یا اینکه قیمتش رو فرو کنی تو چشم هم‌کلاسیت؟ :)) به طور کلی، با چیش حال میکنی؟
یه شلوار ۲۵۰ هزارتومنی واسه من دوتا مزیت داره؛ 1 شکیل بودنش 2 جنس و راحتیش. و این دوتا معمولا با هم‌اند. ولی به هر حال، نمیتونم با یه شلوار احساس مهم بودن کنم.
نظریه‌ی جالبیه. نمیدونم از خودت میگی یا از جای دیگه. ولی قاعدتا کسی که شلوار ۵۰ هزار تومنی میپوشه، نمیاد پیرهن ۱۷۰ تومنی بخره بپوشه. همش با هم هماهنگه. مگر اینکه دلیل خاصی واسه اون یه مورد داشته باشه. مثه داستان تو و لپتاپ‌ت. 
نمیدونم چه ذهنیتی در مورد پول ایران داری و چجوری با دالر مقایسه‌ش میکنی. ولی 740 هزارتومن واسه یه کوله‌ی ۲۲لیتری که خیلی جاها کاربرد نداره، به خصوص وقتی شما بچه‌ی دوتا کارمند باشی، چندان منطقی نیست.
خب از اول در مورد همین موضوع که چی نیازه و چی نیاز نیست میگفتی.

من قبل از هر چیزی باید یک عذرخواهی بکنم. من منظورم از موتر، motorcycle نبود. منظورم Car بود. ماشین. ببخشید بابت سوءتفاهم.

 

فکر کردم منشاء این حس خوب ربطی به بحث نداره. اما اگر بخواهیم در موردش حرف بزنیم، من فکر می کنم این حس خوب بیشتر به اعتماد به نفس و حس اطمینانی که با جنس گران قیمت همراه است ربط می گیره. من با این لپتاپ اتم نمیشکافم : ) راستش با اینکه من خیلی بهش افتخار می کنم خیلی هم پیشرفته نیست. مایکروسافت دو مدل از این بالاتر هم تولید کرده. اما برای من همین هم خیلی مد روزه ; ) با این لپتاپ همیشه مطمئنم که قرار نیست وسط روز باتریش تمام شود. یا دچار مشکلی شود که دفتر مایکروسافت حلش نکنه. دوبار تا حالا مشکل حاد و جدی پیش آمده برای لپتاپم که بردم مایکروسافت و بار اول دو روز بستری شد : ) بار دوم، گفتن مشکل قابل حل نیست یک لپتاپ جدید دیگه بهم دادن!

 

 تا حالا اصلا فکر نکردم که با لپتاپم پز بدم.

 

دلیل دیگه ای که نمی دانم چقدر درک می کنی، اینه که کلا خوبه آدم یک چیزی در زندگیش داشته باشه که گران باشه و زیاد ازش استفاده کنه و همیشه سعی کنه ازش مواظبت کنه. احتمالا کسایی که حیوان خانگی نگه می دارند به همین دلیل این کار را می کنند. شاید هم نه. اما به نظر من یک مسئولیت خود خواسته ست که سخت نیست، اما مفید است و آدم از انجام دادنش به خودش افتخار میکنه. مثلا من در تنهایی هام خیلی به خودم افتخار می کنم که طبق معیارهای در نظر گرفته شده، من لیاقت استفاده از این لپتاپ را دارم : )  ولی احتمالا همه فکرنمی کنند این موضوع حس خوبی با خودش میاره. مطمئنم مادرت درک می کنه. قیمت گل های مادرت اگر متناسب با قیمت گل در اینجا باشه، مادرت صد در صد درک می کنه : )

 

بیا در مورد وضعیت همین الان من حرف بزنیم. من یک شلوار سیاه پوشیدم که بی نهایت کهنه ست : ) واقعا دیگه باید یکی دیگه بخرم. رنگش به سفیدی می زنه اصلا : ) یک بلوز که خوش رنگ و خوش طرح و تمیزه، اما خودم می دانم که خیلی کهنه ست. ولی کفش های کانورس سیاه و سفیدی به پا دارم که دو هفته پیش خریده شدن. کلا پول کفشم، چهار برابر بلوز و شلوارم است : ) ساعتی که دو هفته پیش خریده شده و قشنگه، حتی اگر برندش معروف نباشه. عینک هایی که به نظر خودم گرانه. پول عینکم هم باید دو برابر پول بلوز و شلوارم باشه. پول ساعتم هم همینطور. لپتاپم سرفیس 3 هست. اما مبایلم آیفون 4 که از بس قدیمی هست چارجرش معمولا هر جایی پیدا نمیشه : ) هماهنگی چیه؟ : )

 

 بیخیال اینکه "قاعدتا" مردم چیکار می کنن : ) من با کفش و ساعت و عینکم حس خوبی دارم. البته که هیچکدامشان را من نخریدم : ) دو هفته پیش تولدم بود و مردم بهم هدیه دادند. اما این حس خوب هر چند نه به شدت، اما هست.

 

اینکه چیزی که تو با بیست و چند سال سن میخوای بخری، چه ربطی به شغل پدر و مادرت داره برای من جای سوال است : )

الان که نگاه کردم حدود 235 دالر بوده کوله پشتی! لعنتی! اووووووف. خیلی زیاده.

 

به غیر از نیاز های اولیه (لباس، خوراک، مسکن)، نیاز های رایج (مبایل، موتر، انترنت، تحصیل)، آدم ها به چندتا جنس گران قیمت و با کیفیت هم در زندگی نیاز دارن که ازش حس خوب بگیرن : )

شِــیدا:
واکنش من به سوء تفاهمت؛ :||
انقد از این لپتاپ تعریف کردی که ما فک کردیم حالا چیه... تازه چندبارم که رفته تو اغما و دیگه برنگشته. من با لپتاپم مرتب اتم میشکافم و تاحالا هم نرفته تو اغما. طفلک حتی تعویض ویندوز هم نیاز نداره. انقد خسته‌ست که همیشه باید تو شارژ باشه. وگرنه غش میکنه. حالا که فک میکنم میبینم عجب زندگی غریبانه‌ای داره.
پاراگراف چهارم رو کلا نفهمیدم چی گفتی. به خصوص آخرشو. قیمت گل؟!!!
پارگراف پنجم؛ صلاح کار اینه که تو رو از جامعه آماری خارج کنیم . تقصیر ما چیه وقتی تو انقد ناهماهنگی؟ :))
بیست‌وچندسالگی طیف وسیعی رو شامل میشه. آدم بیست‌و یک ساله یعنی هنوز بچه‌ست. در حالی که آدم ۲۹ ساله دیگه بچه نیست. در ثانی، تو فرهنگ ما عادت دارن تا ۳۰ سالگی بچه‌هاشونو ساپورت کنن و قربون صدقه‌شون برن :)) ثالثا؛ هر کسی یه شناختی از خودش داره من مطئنم که هیچوقت آدم سرمایه‌دار و پولداری نمیشم. چون فازش رو ندارم. بنابراین باید دلم به جیب پدر گرم باشه. با این وجود، درآمدی که حالا دارم، از خیلی آدما و خانواده‌های ایرانی بیشتره. :)))
وقتی اونجا، این قیمت واسه یه کوله‌ی کوچیک گرون محسوب میشه، دیگه ببین اینجا چقدر قیمت وحشتناکیه.
12 October 16 ، 12:13 نومبکو استرلینگ
من الان تو خوابگاه هیچ غذایی ندارم و همه ی سوپری های دنیا بستن چون عاشورا تاسوعاست. فقط یکی شون یه لحظه باز کرده بود که سر بزنه به مغازه ش، که از اون یه بسته نون مونده،تنها نوع نونی که داشت، گرفتم بعد مغازه داره انداختم بیرون :/ 
به این میگن مصرف زدگی. آدم باید غذای مورد نیازش رو از هوا جذب کنه نه اینکه بره دنبال هوی و هوس -_-
شِــیدا:
جا داره بگم که؛ به خدا تو مسلمون نیستی. آخه کی حالا خوابگاه میمونه؟
در کل مشکل منم هست. حتی کفار و عیاشان هم توی این دو روز به غذای گرم دسترسی دارن. ولی من با این همه معنویت، دو روزه که غذای گرم نخوردم.
12 October 16 ، 22:39 نومبکو استرلینگ
ایتس سو سد :( 
در جواب سوالِ sarcastic ِ بالا 
کسایی که تازه اومدن خوابگاه و حال ندارن برگردن شهرشون :))
شِــیدا:
مشکلی داری احساساتت رو به فارسی بیان کنی؟ :))
آخه اینا که میرن تو مملکت غریب زندگی میکنن٬ وقتی بخوان اون احساسات خیلی عمیقشون رو بیان کنند٬ حین صحبت هی میرن سمت زبون مادریشون. خدا وکیلی رحیمو نمیشناسی؟ :))
14 October 16 ، 09:55 اسپریچو ツ
چقدر حاشیه :/

به نظرم مصرف زدگی این نیست که یه چیز خوب با قیمتی که در حد توان هست بخری. ممکنه با قیمت در حد توانت وسیله مارک هم بخری. مصرف زدگی اینه که به همون وسیله قانع نباشی و همیشه خدا فکر و ذهنت مشغول مدل های جدید تر باشه!
 

طبق فتوای من دو مورد اخر مصرف زدگی نیست:"
ولی بحثی که هست اینه که واقعا برند ها کیفیت جنسشون در حد قیمتشون هست؟چقدر کارایی و طول عمر دارن ؟ یعنی من مصرف کننده درونا و از لحاظ روانشناسی دارم برای کیفیت محصول پول میدم یا پرستیژ!

میشد یه طورمار بنویسم ولی فایر فاکس داره دهن منو صاف میکنه:|
شِــیدا:
احسنت بر تو باد
به تعبیر قشنگ‌تر٬‌درد وقتیه که آدم درگیر این چیزا بشه. گیر این باشه که چی بپوشه و چه ماشینی سوار شه. درد وقتیه که اون فرد ثروتمند از استفاده‌ی یه ماشین 40 میلیونی مشمئز و سرافکنده بشه. 
اصلا من منظورم مصرف زدگی نبود. گفتم مصرف زدگی تا شما تو نظرا بتونید حرف بزنید.
بله کیفیت برندها در حد قیمتشون هست٬ اگه بدونیم از کجا بخریم. اونی که واسه پرستیژ پول میده که اصن آدم نیست. البته من اعتقاد دارم پرستیژ و کیفیت خیلی از هم جدا و قابل تشخیص نیستند. 
خدا سایه این فایرفاکسو از بالا سر ما کم نکنه :))
15 October 16 ، 21:48 نومبکو استرلینگ
ها :)) اتفاقا وقتی با بیان احساس مشکل داشته باشه آدم، خوبه به یه زبون دگ بگه. آسون تره.
نه والا :( ولی انگار بد نیست آشنا شیم :/ :/
شِــیدا:
سعی کن احساساتت رو هیچوخ به هیشگی نگی.جز من و شیخ و دو سه رسوای دگر.
فک نکنم اون تمایلی داشته باشه
پارگراف چهارم میگفت مسئولیت های خودخواسته خوشایندن. خوبه آدم یک چیزی گران و با ارزش داشته باشه و احساس مسئولیت کنه در موردش. دقیقا مثل وقتی آدم ها از لحاظ عاطفی خودشان را وقف چیزی می کنند. مثل مادر شما که نسبت به گلدان هایی که داره احساس مسئولیت می کنه. که برای من کاملا قابل درکه. چون با اینکه مسئولیت های عاطفی را نمی فهمم اما چند روز پیش فهمیدم گلدان ها معمولا گران هم هستند. پس گلدان داشتن مادر شما و لپتاپ داشتن من از یک منبع نشات می گیرن.

سن همیشه معیار مناسبی نیست. اما شما حرف از شغل داشتن زده بودی و من نظر به اینکه میدانستم منبع درامد داری و میدانستم احتمالا اینقدر بی زبان نیستی که حقوقت را به پدر و مادرت بسپاری، عجیب بود  که وقتی میخوای چیزی بخری آنها را هم در نظر بگیری.

+گفتی فعلا نظر ما را میخواستی بشنوی. حالا نوبت شماست.
شِــیدا:
متاسفانه اینجا گل و گلدون چندان گرون قیمت نیست. به جای گلدون از سطل ماست استفاده میکنند و گل رو هم از flower box های وسط خیابون میدزدند :)) شوخی میکنم ولی واقعا گل و گلدون گرون نیست.
+ دوتا حالت روانی وجود داره؛ ۱ چون ما «بودن‌»های مناسبی نداریم( ممکنه من خنگ باشم، من زشت باشم، من خانواده‌ی خوبی نداشته باشم، من چاق باشم، من تحصیل‌کرده نباشم و یا خیلی چیزای بزرگتر...) ، به جاش میخوایم «داشتن» های مناسبی داشته باشیم. 2 اینکه چون ما با خودمون نمیخوایم مسابقه بدیم، به جاش میریم با دیگران مسابقه میدیم. این دوتاعامل باعث شده که ما با هم مسابقه بدیم؛ مسابقه‌ی مصرف. مسابقه‌ای که میدونیم هیچ کدوم برنده نیستیم و پایانی هم نداره.
حالا وقتی کسی خلا وجودی داشته باشه، وقتی حس کنه پوچ و پوکه و هیچی درون خودش نداره، نیاز پیدا میکنه به لنگر انداختن به چیزای مختلف، به بیرون خودش. برای داشتن حس ثبات درونی. مثه؛ ماشین گرون، خونه‌ی گرون و ادا و اطوار و تجملات بیخودی. ارتباطای اجتماعی بیخود یا مثلا همین وبلاگ نوشتن :)
 و اما مسابقه؛ کسی که با خودش مسابقه میده و درگیره، رمقی واسش نمیمونه که با بقیه مسابقه بده. و اگه نتونه خودش رو ببره، صرفا میشه یه آدم خوددرگیر بی‌عرضه‌ی خنگ. لایک می :)

پس در نتیجه‌ی یه موضوع درونیه. هیچ ربطی به مصداق‌هایی که ما ازش حرف زدیم مثه لپتاپ و کیف و ماشین و غیره، نداره.
16 October 16 ، 20:27 نومبکو استرلینگ
چیزی که ندارمو کلا بیان نمی کنم =) 
+آی واز کیدینگ ابوت رحیم :/ :))
شِــیدا:
ایشالا به وقتش توئم پیدا میکنی(احساسو)
+ i am  blackboard

comment

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی