خودگویی با میکروفون

heterism

دارم بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم. با فاصله‌ی چند لحظه یا به اندازه‌ی چند سال.
و همینه که باعث می‌شه زیاد بنویسم. بیرون از زندگی، وقت و فراغت زیادی وجود داره. می‌شه ساعتها مشغول کار بیهوده‌ای شد. کار بیهوده‌ای که هیچ تبحری در انجامش نداری؛ نوشتن.
و من بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم

Saturday, 17 September 2016، 01:39 PM

برای همه‌ی انقلاب‌ها بزرگ دنیا

حقیقت معبدی مطهر در دل کوهستان‌ها نیست. حقیقت هرگز روی زمین قرار و ثبات ندارد. هرگز دست کسی قرار نمیگیرد. هرگز ذهن کسی را قرار(آرامش) نمیدهد. حقیقت بیتابیِ پیوسته است. حقیقت جستجوی بی‌پایان  و همیشگی‌ست. حقیقت فرّار و غیرقابل لمس است. همیشه لیز میخورد و گم میشود. در عین حال که کسی نمیتواند آنرا به دست اورد اما همه جا یافت میشود. از چشم طفلی صغیر تا رنگ خون شهید، همه و همه مظهر حقیقت‌اند. از شما چه پنهان، من یکبار حقیقت را در کاسه توالتی که گلویش گرفته بود دیدم. حقیقتی شناور و بدبو که همه از آن می‌گریختند. اتفاقا حقیقت هم از آنها می‌گریخت. [حتم دارم سه جمله اخیر، اعتبار حرفمو واسه شما و دیگر علما زیر سوال خواهد برد، لیکن بنده پافشاری می‌کنم در خصوص این سه جمله]

همه‌ی انقلاب‌ها برای رسیدن به حقیقت شروع میشوند، درست زمانی که به حقیقت خیلی نزدیک شده‌اند، آهسته‌آهسته همه چیز جهت مخالف میگیرد. دور هم جمع میشوند، حکومت تشکیل میدهند و روز به روز از حقیقت دور میشوند. به خیالشان حقیقت را به چنگ خواهند داشت، زهی که مردابِ قدرت در لباسِ مبدل، آروغ‌هایی میزند،

 که فقط کمی بوی حقیقت میدهد.



+کسی مثل مصطفی چمران قطعا نمیومد بشه راس حکومت. طالب حقیقت رو فقط توی میدون جنگ میشه دید، نه بر مسند رهبری و قدرت. به قول یه گل‌پسری؛ آدم تمامیت‌خواه در مواجهه با صفت شرافت فقط طرفدار مبارزه و مرگ می‌تواند باشد. ولاغیر.

موافقین ۰ مخالفین ۰ 16/09/17
شِـــ‌یدا ..

cm's ۲

اصل مطلب جداست. اینکه بر خودت انتقاد کنی هم بد نیست. اما خودِ انتقادی که کردی، از کجا ریشه میگیره؟ چرا فکر می کنی طنز جزئی از تمام حرف های غیر مفت باید باشه؟ لطفا با طنز از جواب دادن سرباز نزن :)
:) دارم فکر میکنم که من هر بار از تو سوالی می پرسم باید حتما به جواب دادنت تاکید کنم :)
شِــیدا:
+این خودانتقادی نیست اصن ... خوددرگیریه.
+ بیشتر منظورم نوشته‌های معمولی، از آدمای معمولی بود. مثه همین‌چیزایی که من اینجا مینویسم. دلیل دیگه‌ش رو هم به طور مفصل تو پست « قدیس نورانی» گفتم.
+ :)) خب این ایراد منه یا تو؟

ایراد از همین انتقادی هست که به خودت داری. به طنز به چشم نخودی نگاه می کنی که مجاز به ورود به هر آشی هست :)
میخواستم بگم از خود انتقاد کردن خوبه و خوددرگیری اصلا چیزی نیست که مایه ی افتخار باشه، ولی به من مربوط نیست. (الان باید تاکید کنم که این بند آخر، چون با "به من مربوط نیست." ختم شده یعنی هیچ عملی انجام نشده و هیچ حرفی زده نشده و در نتیجه هیچ جوابی لازم نیست؟)
شِــیدا:
هر چند رابطه‌ی بین جمله‌ی اول و دومت رو نفهمیدم. ولی خب٬ جمله‌ی دومت درسته. حالا تو بگو کجاش اشکال داره؟ من دارم یه چیزی میگم. اگه حرف درستی به نظر میاد٬ که هیچ. و اگر از نظر علما٬ حرف چرتی به نظر میاد٬ خب...ok مشکلی نیست. میتونم بگم که فقط واسه خنده بود و اسمش رو از طنز تقلیل بدم به فکاهی و هزل. که اینم کار شایسته‌ایه. هر کسی نمیتونه قشنگ دلقک بازی در بیاره و بخندونه( البته منم حس میکنم استعدادی ندارم تو خندوندن)
البته اینا همش حرفه. یادت نره که اینجا دیگه فقط 30 تا بازدیدکننده داره و این صحبتا دیگه معنی نمیده. منم چندان حوصله‌ی خندوندن دیگران رو ندارم.