خودگویی با میکروفون

heterism

دارم بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم. با فاصله‌ی چند لحظه یا به اندازه‌ی چند سال.
و همینه که باعث می‌شه زیاد بنویسم. بیرون از زندگی، وقت و فراغت زیادی وجود داره. می‌شه ساعت‌ها مشغول کار بیهوده‌ای شد؛ نوشتن.
و من بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم

Monday, 1 August 2016، 08:08 PM

عشق آخر

اولین باری که عاشق شدم، یادم میاد که توی یه مسافرت بود. مادرم هم رفته بود تو نخ دختره، خانوادشون رو که برانداز کرده بود، خوشش اومده بود. با دختره هم که حرف زده بود، بیشتر خوشش اومده بود. جدی‌جدی میخواست بعد از سفر باهاشون ارتباط برقرار کنه که داداشم رو بندازه بهشون. طول سفر، من عشقم رو پیش خودم نگه داشته بودم. اصلا دم نمیزدم که این چندروز فکر و ذکرم عشق‌آلود شده و بابا من عاشقم، به پیر به پیغمبر عاشقم. عاشقم من. 

 رفت تا اینکه بالاخره اخر سفر، مادرم فهمیده بود که دختره 3 سال از داداشم بزرگتره و بیخیالش شده بود. اما من به عنوان فرزند کهتر، خوشحال بودم که دیگه رقیبی پیش روی خودم نمیبینم. خونه پُرِش من و دختره یه 11 سالی با هم اختلاف سنی داشتیم فقط. که واسه یه عشقِ اثیری، اختلاف چندان مهمی نبود. 

اخرین باری که عاشق شدم هم، مربوط به همین چندسال پیشه. شیفته‌ی همه چیز اون زن شده بودم. با هر حرفی که تو موضوعات مختلف میزد دلم میخواست بپرستمش. متاسفانه باز اختلاف سنی گریبان‌گیرم شد و نسبت به ادامه این عشق دلسردم کرد. اونموقع سی‌و‌شیش سالش بود و یه پسر پنج‌ساله داشت و شوهر 42 ساله‌ش هم مثل شیر بالاسرش بود و به طور کلی زندگی خوبی داشتند.

نکته‌ای که بین دلدادگی‌هام میشه به صراحت دریافت، اینه که همیشه عاشق بزرگتر از خودم شدم. احتمالا آخرشم یه پیرزنی چیزی...


 

اجرای زنده‌ی سه‌تار علیزاده، قطعه‌ی کرشمه، سال ۱۹۹۵، لس‌آنجلس

16/08/01
شیدا راعی ..

cm's ۸

خیلی خلی اصن
روحم شاد میشه میام اینجا:)
شِــیدا:
واسه گرده نخودیه که تو فضای اینجا پخشه
02 August 16 ، 00:04 اسپریچو ツ
عخییی
به خودت تلقین کن که از یکی هم سنت خودت خوشت خواهد امد و معجزه را بنگر:دی
شِــیدا:
مگه  پیرزن چشه؟
02 August 16 ، 11:34 اسپریچو ツ
پیرزن نو و تر و تمیز گیرت نمیاد:دی
شِــیدا:
:))
درست صحبت کن. پس فردا عیال من قراره بشه‌آ
02 August 16 ، 14:47 ناصریا .
میتونم ازت خواهش کنم زندگیتو بدون عشق ورزیدن سپری کنی؟

@ آهنگ :)
شِــیدا:
از من مخواه کاین دریای مواج احساس و عِخش را در سینه‌ام مهجورانه صیانت بدارم
۱ ساعته دارم به رابطه تو با موزیک فکر می کنم.
+ اصلا به هم دیگه نمی یاید.
شِــیدا:
اره خب من خوشتیپ‌ترم
03 August 16 ، 20:38 علی کافه چی
پیرزن صاف، بدون چروک، فنی سالم، مال یه آقاهه بوده شنبه صبح می رفته سر کار پنجشنبه شب برمیگشته خونه که آخرش هم توی یه تصادف دیگه برنگشته خونه. توافقی!


+ آهنگ عالی بود...
شِــیدا:
 اگه فرداروزی عِب پیدا کرد، آب و روغن قاطی کرد، تسمه پاره کرد یا... من همشو از چشم شما میبینما.

حالا میان به خاطر نگاهِ کالاواری که به پیرزن داریم دارمون میزنن
06 August 16 ، 15:22 فانتالیزا هویجوریان
:))))))))))))
چه تفاهمی
منم به جوون تر از خودم ها علاقه نیشان میدم و این مایه ی سرافکندگیمه
دیگه برای اینکه از جامعه طرد نشم به همسن خودم رضایت دادم که اونم :))))))))))
شِــیدا:
:))
برو یه تجدیدنظری تو علاقه‌مندی هات بنُمای
البته بعضیا شخصیتشون حمایت‌گره٬ حال میکنن. ولی ما حال و حوصله بچه‌بازی نداریم 
سلام..آخی...موزیک زیباتون منو برد به یه عشق گمشده ی گررررم..به خاطره ی یه شوفر تاکسی که عاشقش بودم:D
دلم تنگ شده بود واسه نوشته هاتون..چقدر شیرینن..چرا زودتر رخ ننماییدین؟:D
منونم ازتون
شِــیدا:
یادمه کیو میگی... مرد خراب شریفی بود :)) حیف که دیگه نمینویسه.
میخواستم رخ بنمایم لیکن ... توضیح دادم دیگه...
منم از شما ممونم :))