خودگویی با میکروفون

heterism

دارم بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم. با فاصله‌ی چند لحظه یا به اندازه‌ی چند سال.
و همینه که باعث می‌شه زیاد بنویسم. بیرون از زندگی، وقت و فراغت زیادی وجود داره. می‌شه ساعتها مشغول کار بیهوده‌ای شد. کار بیهوده‌ای که هیچ تبحری در انجامش نداری؛ نوشتن.
و من بیرون از زندگی، زندگی می‌کنم

Friday, 22 July 2016، 02:40 AM

in the name of desperation

/omnipresent

ما هر شب حد خوردن و مستی و نشئگی و کردن رو جابه‌جا میکنیم.

مستی و نشئگی کج‌دهنی بشر بود به زمان. تف کردن به این روال. به هم زدن صف، به نشونه‌ی اعتراض. زمان، نقطه‌ای که سعی داره خودش رو به شکل خط نشون بده. 

بعضی شب‌ها خدا رو لخت میکنیم و به خاطر بزرگ‌بودنش مسخره‌ش میکنیم.


 /omnipotent 

 امروز سیگارم رو گردن یه پسربچه خاموش کردم. بدون اینکه کینه‌ای نسبت بهش داشته باشم. بدون اینکه بنده‌ی خودخواهیِ خودم بشم. بدون اینکه سودی واسم داشته باشه. انجام دادن کاری، با دلیل متفاوت، غریب. 


/bagger

آخر شب‌ها خدا رو تو چشمای این لکاته میبینم و محکم بغلش میکنم. لکاته رو٬ خدا رو٬ در گوشش میگم؛ غمگینم.



+عنوان از گروه opeth

موافقین ۰ مخالفین ۰ 16/07/22
شِـــ‌یدا ..

cm's ۱

22 July 16 ، 18:54 مارکر زرد :)
زمان، نقطه ای که سعی داره خودش رو به شکل خط نشون بده.
یعنی چی؟
شِــیدا:
اینطور گفتند که زمان فقط یه لحظه است، یعنی همین حالا، بقیه ش (گذشته و اینده) وجود نداره، یعنی یه خط ممتد نیست که از گذشته به اینده کشیده شده باشه. [حالا من به زبونِ داهاتیِ خودم گفتمش، دیگران قشنگتر و کاملتر گفتند. ]