خودگویی با میکروفون

heterism
خودگویی با میکروفون

Heterism هیچ معنای خاصی نداره و به همین دلیل هم انتخاب شده. که خودش معنای خودش باشه. هر چند چنین چیزی امکان نداره، اما غیر از این هم کاری برای انجام دادن وجود نداره. درست مثل زندگی.

Tuesday, 28 June 2016، 10:12 PM

پونزده ثانیه

لطفا تصور کنید که تنها دارید قدم میزنید. اینجا دور از شهره. از یه کوه اومدید پایین. و حالا روی دامنه‌ی کوه هستید. یک ساعت از غروب میگذره و همه جا تاریکه. سرِ شبه و ماه هنوز توی آسمون پیداش نیست. به روبه‌رو نگاه می‌کنید. میبیند که یه چیزی برق میزنه. نه...دوتا. دوتا شی که توی تاریکی برق میزنند. خیلی تکون میخورند. یه احتمال ترسناک توی ذهنتون جیغ میکشه.  انقدر ترسناک که زانوهاتون شروع میکنه به لرزیدن. احتمال ترسناکتون اینه که یه حیوون داره با سرعت سمت شما میاد. سگی که پارس میکنه.  سر جا خشکتون زده. شما هستید و تاریکی دشت.

فقط فرصت میکنید کوله پشتی‌تون رو در بیارید و بگیرید جلوی سر و سینه‌تون. و پوفف. 

یه ضربه ی محکم. انقدر محکم که شما رو با 177 سانت قد و 70 کیلو وزن پرت میکنه رو زمین. اول تصور میکنید که یه گاو خودشو کوبیده بهتون. ولی میدونید که گاوی در کار نیست یه سگه که انگار میخواد انتقام همه‌ی دنیا رو از شما بگیره. در همین لحظه که سگ به اشتباه(شاید) ساقِ چرم کفشتون رو گرفته سوراخ میکنه٬ یه چیزی محکم میخوره به اون یکی پای شما. مرگ خودتون رو جلو چشم خودتون میبینید. انقدر همه چیز غافلگیر کننده‌ست و ترسیدید که حتی نمیتونید مثه یه دختربچه بزنید زیر گریه. چشماتون سیاهی میره. تصور میکنید دو نفر دارن شما رو میزنن. ولی بلافاصله تصور خودتون رو میندازید دور چون متوجه میشید که دارن سگه رو میزنند و از شما دورش میکنن. از بس بهتون شوک وارد شده، فشارتون میفته. و از حال میرید. 

[همه این اتفاقات در عرض 15 ثانیه رخ داد]


برای اگاهی از ادامه‌ی مطلب٬ انگشت مبارک خود را روی continue بفشارید

چند ساعت بعد بیدار میشید. توی یه خونه‌ی روستایی هستید. پنج نفر بالای‌ سرتون‌ نشستند. یه پیرزن. یه پیرمرد. یه دختربچه. و دو مرد جوان. 

یه کم که حالتون جا اومد و قضیه رو واستون توضیح میدن٬ شما میفهمید که  سگ گله(اونم همچین سگی) اگه توی تاریکی و شب بوی ناآشنا به گوشش بخوره، اخلاقش خیلی سگ میشه و طرف رو جر و واجر میکنه. و اصطلاحا شما از فلان جا شانس میارید که بلافاصله میرسند بالاسرتون و سگی که بسیار سگ شده رو اروم میکنند

ساعت 1 صبحه و شما میرسید به شهر. توی راه فکر و خیال شما را با خود برده بوده به ناکجاآباد؛

مثلا کمی احساس غرور میکنید که چه کار خفنی کردید و اینکه پیشتر خفن و کله‌خر بودید و حالا این صفات خفیه را بهبود بخشیده‌اید.  دلتون میخواد واسه همه این اتفاق هیجان‌انگیز رو جار بزنید تا شجاعتتون بیشتر اثبات بشه و خودتون میدونید که این میل به جارزدن به خاطر اینه که هنوز بچه اید. بعد یه لحظه به یاد میارید که توی اون 15s چجوری از ترس به خودتون ریده‌بودید. به هر حال تسلیم بچگی‌تون می‌شید و یه گوشه‌ی خلوت مثه وبلاگ این عقده را وا می‌گشایید و بیان میدارید. 


از اون موقع تالا داشتید خودتون رو به جای من تصور میکردید. بسه دیگه. تصور من رو بهم پس بدید و برید دمبال تصورات خودتون.

موافقین ۰ مخالفین ۰ 16/06/28
شِـــ‌یدا ..

cm's ۴

29 June 16 ، 03:04 مارکر زرد :)
نمیشه باشه دستمون تصوراتتون ؟
چون مال من هیچ وقت تهش زنده نمیمونم :|
شِــیدا:
به شرطی که خودت بعدا که کارت تموم شد٬ بیای بذاری سر جاش
29 June 16 ، 04:45 منم:/
کلن سوالی که من همیشه  دارم:واقعنی بود؟!؟؟
شِــیدا:
منظورت اینه که آیا ریزِ این اتفاقات توی واقعیت رخ داده یا صرفا تصور و خیاله٬ باید بگم که اون اصالتی که شما واس وقایع قائلید٬ من قائل نیستم. واقعیات هم براساس تصورات و ذهنیت ما تعریف و تفسیر میشند( البته همه ادعا میکنن که واقعیت رو میدونن)
اما اگه بیخیال این حرفا بشیم و بخوام منظور سوالتو جواب بدم٬ باید بگم اره. واقعنی بود
باید به تمام کسایی که اصرار دارند سگ بی آزار ترین موجود دنیاست و نباید ازش ترسید، این مطلب را چاپ کنم و بدهم بخوانند و خود را جای شما تصور کنند :)
شِــیدا:
هزینه چاپش خعلی میشه آ
ولی خب باشه کد پستی میدم واس خودمم بفرستی :))
02 July 16 ، 02:39 Weiß Eule
در اینجا جاداره که بگم...از طرف جمع کثیری از اینستا دوستان...باید یه سلفی منو سگ نزدیک مرگ یهویی میگرفتی:))
شِــیدا:
اینستادوست نیستم اما اینستادوستان رو دوست[نـ]دارم 

comment

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی